کهنه سرباز ایران







هفت سلام قرآن( هفت سین قرآنی هفت آیه‌ای از قرآن است) :

1-سوره رعد آیه 24 : سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار
2-سوره یس آیه 58 : سلام قولا من رب رحیم
3-سوره صافات آیه 79 : سلام علی نوح فی العالمین
4- سوره صافات آیه 109 : سلام علی ابراهیم
5-سوره صافات آیه 120 : سلام علی موسی و هارون
6-سوره صافات آیه 130 : سلام علی آل یاسین
7-سوره قدر آیه 5 : سلام هی حتی مطلع الفجر
.
.

عقل تکرار را نمی پذیرد ،
------------ اما احساس آری
----------------------طبیعت نیز دوستدار تکرار است
-------------------------------------------طبیعت را ساخته اند از تکرار

-------------- تکرار بهار بر شما مبارک . . . ---------------------------

 

 

 

https://www.uplooder.net/img/image/74/06ba8942f0807bf1865b5be805c2516c/438820849-284800.jpg

https://www.uplooder.net/files/33763e26fa422bc72773a50906db5fed/طرح-درس-پیام-وپیام-رسان.docx.html


کهنه سرباز ایران

به مناسبت سالروز آزادسازی سوسنگرد و گرامی داشت شهید مدافع حرم وحید فرهنگی والا:

 

پنجمین شب خاطره دفاع مقدس برگزار می شود

 

125689.jpg


سرپرست حوزه هنری استان آذربایجان شرقی گفت: پنجمین شب خاطره دفاع مقدس حوزه هنری  آذربایجان شرقی به مناسبت گرامی داشت سالروز آزادسازی سوسنگرد و با یاد و گرامی داشت شهید مدافع حرم وحید فرهنگی والا با حضور نماینده ولی فقیه در استان برگزار می شود . 
 
 
 
به گزارش ایسنا، منطقه آذربایجان شرقی، جواد کریم نژاد با اعلام این خبر اظهار کرد: این برنامه به همراهی جمیع نهادهای فرهنگی و با حضور رزمندگان، ایثارگران، خانواده های معظم شهدا، یادگاران و آزادگان هشت سال دفاع مقدس، مسئولان و عموم مردم برگزار خواهد شد . 
 
 
 
وی هدف از برگزاری این مراسم را ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت عنوان کرد و گفت: با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری در خصوص گردآوری و تدوین خاطرات هشت سال جنگ تحمیلی شب های خاطره دفاع مقدس در آذربایجان شرقی با مشارکت دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری استان در چهارشنبه های آخر هر ماه برگزار می شود . 
 
 
 
کریم نژاد عنوان کرد: در پنجمین برنامه شب خاطره دفاع مقدس حوزه هنری استان پنج نفر از چهره های شاخص عملیات آزاد سازی سوسنگرد چون؛ عبدالوهاب روشن رای، ابوالفضل فرج بخش، خلبان محمد علی رحیمی، حسنعلی ابراهیمی و میر نورانی به ذکر خاطره ای از آن ایام خواهند پرداخت . 
 
 
 
وی خاطر نشان کرد: پنجمین شب خاطره دفاع مقدس حوزه هنری استان روز چهارشنبه 24 آبان ماه سال جاری راس ساعت 18 در محل سالن همایش سازمان تبلیغات اسلامی واقع در میدان دانشسرا برگزار می شود .
 

 
img001.jpg
 



thm_316789_582.jpgthm_316803_254.jpgthm_316804_893.jpgthm_316814_419.jpg



http://defapress.ir/fa/news/266678/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B4%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2

فیلم برنامه که فقط قسمت
 
صحبت خودم را تقدیم شما میکنم
https://www.uplooder.net/files/9aab61c989fe6b155110837bf8a268d7/شب-خاطره-در-باره-سوسنگرد.mp4.html

کهنه سرباز ایران

با سلام

چند روز پیش به همت جناب ناخدا هوشنگ صمدی اسامی شهدای تکاور دریایی و تفنگداران مدافع خرمشهر گرداوری و منتشرگردید.

اسامی نیاز به یک پست مستقل داشت تا هرگاه دوستان خواستند به راحتی در قسمت شهدا و ایثارگران انجمن قابل دسترس باشند.

 

 

نویسنده جناب ناخدا هوشنگ صمدی

اسامي مبارك شهداي تكاوران نيروي دريايي:

 

شهدا،محمد مختاري ، ناصر فراهاني ، نجف ابراهيمي ، عليرضا سخايي ، مرتضي بيرانوند ، محمد رضارحمان اولاد ، محمود ميرزا حسيني ، بهمن شير محمدي ، خانعلي دهمرده ، محمد بلوچ زنگيان ، محمد سليمان دشت بياض ، محمد حمزه نژاد، جمشيد پرندآور، قاسم كارگر جهرمي ، رضا پوريحيي زاده ، كورش بي ريا ، جمشيد موسي زاده، علي اكبر محمد زاده ، محمد حسن حسيني ، رضا حاجي پور، مصطفي تاك شهر ، حميد آگاه ، محمد براتي ، اصغر نوروزي ، اكبر قاسم پور ، مير مسعود حسيني ، حسين روحي اصل ، محمد علي صفا ، كرامت الله صادقي ، منصور نگارستاني ، كوروش شهبازي ، مجيد غلاميان ، اسماعيل علي گودرزي ، علي اصغر محق جوكايي ، محمد بياتي ، علي اكبر رجبي ، غلامرضا مزيناني ، اسماعيل شعباني ، حسين دشتبان ، ناصر قويدل ، حسين اعياني ، غلام شيخي زاده ، اسكندر مرادي ، عباسعلي صفي ، محمد مهدي ناصري ، مرتضي كاظمي ، سعيد محيط قرايي ، جواد صفري ، حميد دمساز ، رحمان غلامي ، مهرداد دحقان ، محمود نوايي ، محمد رضا سنگلي ، حبيب الله جمالي ، محمد رضا مرادي ، حسين رحمتي ، جهانريز دحقان ، محمد رنجبر صادق گوهري ، سيد محمد باقر حسين زاده ، محمد رضا كمارجي ، ابو الفضل عباسي ، خسرو عسگرزاده ، رحمت مولايي جفرودي ، وفايي مقدم ، حسين بيدكي ، عزيز نوروزي فرد ، داريوش رفعت پور ، حميد صابري ، محمد جعفر كريمي ، علي اصغر جمعي ، هوشنگ صمدي موقر ، سيد حسن باقرزاده ، غلام رضا زارع كامل ، محمد رضا سليماني ، محمد رحيمي ، اصغر جوكاني ، علي كريميان ، غلام حسين زارعي ، عباس علي فدايي ، رسول عزيزي قلعه ، ولي الله واثقي ، كريم مزروعي ، حسين بكرايي ، نعمت الله عدالت ، سيد كريم حسيني ، اصغر پور روح الامين ، امير وليد آبادي ، قدرت الله حسيني ، علي عبداللهي نانوا پيشه ، احمد سخنور ، علي جعفري بهجت آبادي ، كريم جعفر رقي ، محسن كريمي ، مصطفي قوچانلو ، نوبخت نجفي ، برقعلي رمضاني ، حميد قمصري ، مهدي هاشمي ، رحيم بنيادي ، محمود بيازي ، محمد زواره ، فتح الله اسلامي ، ناصر شرفي ، احمد محرابي ، آقام علي ميرزايي.


کهنه سرباز ایران





دیگه چیزی نمونده✋️
که یه دور دیگه هم دور خورشید بزنیم


 

 

 

ندادن مجوزتوسط کدخدابرای حضورعوامل فیلم فروشنده

به دنبال این خبرگرفتن ژست وطن پرستی عوامل فیلم واعلام اینکه دراعتراض به تحریم سفرایرانیان ودفاع ازهویت ایرانی ازسفرمنصرف شده اند
توصیه به روشن فکرنماها
1- به کدخدااعتمادنکنید
2-عوامل فیلم فروشنذه واقای فرهادی خودتان خوب می دانیداگرفیلمی ساخته بودیدونقاط مثبت ایران رامطرح کرده بودیدنه اون شاهزاده عرب برایتان درساخت فیلم سرمایه گذاری می کردونه کن ازشمااستقبال می کرد

**احترام به وطن وهموطنان تخریب چهره آن در جهان ودرپی آن گرفتن ژست های ناسیونالیستی نیست**

 


کهنه سرباز ایران








سالهاست که صاعقه تبدیل به کابوسی برای خدمه تانکها شده است . این جنگنده ضربتی در واقع برای پشتیبانی از عملیات زمینی طراحی شده است و در طوفان صحرا در جاده مرگ جهنمی برای تانکه و نفربرهای عراقی برپا کرد. نگاهی داریم به این صاعقه جهنمی






در واقع A-10 و OA-10 موسوم به Thunderbolt یا صاعقه، جزء اولین جنگنده های نیروی هوایی ایالات متحده هستند که برای پشتیبانی نزدیک از عملیات نظامی نیروی زمینی طراحی شده اند. طراحی آنها بسیار ساده است. این جنگنده ای است که می تواند علیه انواع ادوات و تجهیزات زمینی نظیر تانکها و سایر ادوات زرهی به کار رود و به راحتی آنها را منهدم کند.







ماموریت این جنگنده می تواند شب یا روز برای حمایت از پیشروی نیروهای زمینی باشد. ماموریت دوم A-10 شناسایی و حمایت عملیات نیروهای ویژه (تکاوران) می باشد. تمامی این ماموریتها می توانند در ارتفاع بسیار پائین (چند متری) و یا ارتفاع بالا به خوبی هدایت و انجام شوند. عمده ترین ماموریت تاتدربولت حفظ برتری زمینی در ماموریتهایی از فاصله ی بسیار نزدیک می باشد.





نیاز نیروی هوایی بر جنگنده ای با قابلیت حمل حداکثر مهمات بود که بتواند در ارتفاع بسیار پائین پرواز کرده و ماموریت خود را در نهایت دقت انجام دهد. همچنین قابلیت مانورپذیری بالایی در سرعتهای پائین داشته باشد و در همان حال بتواند با دقت بسیار زیاد اهداف زمینی را مورد اصابت قرار دهد. ماموریت تاندربولت به نحوی تعیین گشت تا بتواند در سرتاسر جهان عملیات کرده و از پایگاههای ناآماده با حداقل سرویس اولیه قادر به پرواز باشد.





کابین A-10 از تیتانیوم ساخته شده و همچنین از مخازن سوخت خارجی نیز برای مداومت پرواز می تواند استفاده کند.
جنگنده ی A-10 قدرت مانورپذیری خوبی در سرعتهای پائین دارد و دقت بسیاری نیز در هدفگیری اهداف داراست. این جنگنده به راحتی می تواند در ارتفاع حدود 1000 فوتی یا 300 متری پرواز کرده و از فاصله ی 5/1 مایلی یا 5/2 کیلومتری اهداف (مانند تانکها یا خودروهای زرهی یا توپهای ضدهوایی) را مورد اصابت قرار دهد.





گستره ی عمل این جنگنده در یک نبرد بسیار وسیع است و می تواند از باندهای خاکی کوتاه و ناآماده به راحتی به پرواز درآید و بسیار نزدیک به خطوط مقدم، وارد عملیات شود. با استفاده از عینک پیشرفته ی مخصوص دید در شب، خلبان A-10 به راحتی می تواند در شب نیز به عملیات جنگی بپردازد.





A-10 جنگنده ای تک نفره، با فضای محدود بالهای کوتاه و با دو موتور در انتهای هواپیماست که از نوع توربوفن ساخت جنرال الکتریک TF-34-100/A می باشند. هر موتور تراستی برابر 9000 پوند ایجاد می کند. موتورهای در انتهای هواپیما نصب شده اند و بالاتر از سطح بالها قرار دارند. توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری ساخت جنرال الکتریک به نام A/A49E-6 در نوک دماغه نصب شده است. سیستم توپ به وسیله مکانیزم الکترونیکی کنترل می شود و می تواند به وسیله سیستم هیدرولیک هواپیما دوباره فشنگ گذاری شود.





سیستم های آویونیک هواپیما شامل سیستم ارتباط رادیویی و سیستم ناوبری (جهت یابی) و سیستم کنترل آتش و تسلیحات و هدفگیری دشمن است. همچنین یک عینک مخصوص دید در شب نیز وجود دارد. همچنین سیستم سربالا یا (Head Up System) نیز اطلاعاتی در مورد سرعت، ارتفاع پروازی و زاویه پروازی هنگام شیرجه به طرف زمین به خلبان می دهد. همچنین سیستم اخطارگر کاهش ارتفاع و سیستم قفل بر روی هدف (LASTE) یا (Low Altitude Safety and Targeting Enhancment) که امکان خطای هدفگیری را بسیار کاهش می دهد تعبیه شده است. در دماغه نیز سیستم جستجوگر لیزری بسیار دقیق، غلاف شناسایی نوری (Infrared) ، سیستم ضدعمل الکترونیک جهت انحراف موشکهای ضدهواپیما از جمله ی این تجهیزات است.





توپ بسیار قدرتمند و مهلک A-10 تا 3900 گلوله در دقیقه می تواند آتش کند و این گلوله ها حتا در ادواتی مانند تانکها و زرهپوش های دشمن به راحتی نفوذ می کنند. برخی از مهمات مورد حمل A-10 دارای سیستم هدایت بعد از پرتاب، ناوبری و محافظت در برابر عمل الکترونیک دشمن هستند که از این جمله می توان به موشک هوا به زمین AGM-65 (موسوم به ماوریک) و موشک هوا به هوای کوتاه برد AIM-9 (موسوم به سایدوایندر) اشاره نمود.





تاندربولت2 مجهز به سیستم دید در شب به نام NVIS (یا Night Vision Imaging Systems) است که به علت دارا بودن کاناپی (شیشه خلبان) وسیع، امکان دید بسیار وسیعی را در شب برای خلبان به وجود می آورد.





محفظه ی کابین خلبان از پوشش بسیار مستحکم و ضدزره تیتانیومی ساخته شده است که ضمن حفظ جان خلبان از ادوات کنترل پروازی نیز محافظت به عمل می آورد.





نوع طراحی بدنه ی A-10 امکان خوبی را برای نبرد نزدیک و دقیق با دشمن پدید می آورد. این بدنه به راحتی در برابر توپهای ضدهوایی 23 میلی متری مقاومت می کند و هیچگونه آسیبی به سیستم های آن وارد نمی شود.




مخازن سوخت داخلی و خارجی هواپیما نیز از فوم های مخصوصی ساخته شده اند تا هواپیما پس از اصابت فورن مشتعل و منفجر نشود. همچنین سیستم هیدرولیک مضاعف به خلبان در مواقعی که سیستم هیدرولیک اصلی هواپیما از کار افتاده است کمک می کند تا بدون دردسر پرواز کرده و خود را به پایگاه برساند.





نوع طراحی ساده A-10 این کمک را می کند که به راحتی در پایگاههایی که امکانات محدودی دارند و نزدیک به خطوط دشمن هستند به سرعت سرویس و تعمیر شده و به عملیات بازگردد. بسیار از قطعات دوتایی این هواپیما نظیر موتورها، چرخ ها و سیستم نگهدارنده ی هواپیما در خط افق (Horizontal Stabilizers System)، به راحتی با یکدیگر قابل تعویض هستند.





اولین نمونه ی A-10 به تاریخ 1975 تخویل پایگاه هوایی Davis-Monthan شد. این جنگنده نقش بسیار حیاتی در حفظ توان زمینی نیروهای ائتلاف و آمریکایی در جریان عملیات طوفان صحرا ایفا نمود. A-10 ها در جریان آزادسازی کویت حدود 7/95 درصد عملیات موفقیت آمیز در انهدام تانکهای T-72 ، نفربرهای زرهی و توپهای ضدهوایی صدام به انجام رساندند که این در تاریخ جنگهایی هوایی یک رکورد دست نیافتنی محسوب می شود. در جریان عملیات طوفان صحرا، این جنگنده ها حدود 8100 سورتی پرواز جنگی انجام دادند و 90 درصد از موشکهای شلیک شده ی AGM-65 (ماوریک) توسط همین A-10 ها انجام پذیرفت.













تجهیزات الکترونیکی جدید و ماموریتهای پیشرفته، حیاتی دوباره به A-10 بخشید. در مدت 5 سال در دهه ی 1970 ، نیروی هوایی ایالات متحده 3 نوع هواپیمای جدید تحویل گرفت که در آینده به قلب تپنده ی این نیرو در جنگهای آینده تبدیل شدند.




نخستین آنها جنگنده ی موفق F-15 ایگل با توانایی بالا در همه گونه عملیات معرفی شد و جنگنده ی برتری هوایی ایالات متحده لقب گرفت. پس از آن F-16 موسوم به Fighting Falcon در سال 1978 وارد خدمت گردید و نقش های گوناگونی در عملیاتهای نظامی برعهده گرفت و سپس نوبت به معرفی A-10 یا Warthog (گراز زگیل دار) رسید که بعدتر به نام تاندربولت یا صاعقه شناخته شد.





چند دهه پس از آنکه بالهای پسگرا (رو به عقب) و دماغه های نوک تیز، نمای استاندارد ظاهری هواپیماهای جنگنده شده بودند، در سال 1976 جنگنده ی A-10 که تاندربولت2 (صاعقه) با ظاهر بسیار غیرمعمول خود تعجب همگان را برانگیخت؛ از میان ویژگیهای آن می توان بالهای ضخیم، مستقیم و دماغه ی پخ، حداکثر سرعتی که به سختی به هواپیمای P-51 ماستانگ جنگ جهانی دوم می رسید.





دم دوتایی بسیار بزرگ و دو موتور توربوفن که در بالاترین بخش عقبی بدنه نصب شده بودند، اشاره کرد. این طراحی عجیب و بسیار غیرمعمول بی دلیل نبود. پس از جنگ ویتنام و به کار گیری هواپیماهای F-105 و F-4B در حمله به اهداف زمینی، A-10 اساسن به منظور حمله به اهداف زمینی و مقاومت بسیار بالا در برابر خسارتهای وارده از طرف آتشبارهای زمینی، طراحی و ساخته شد. به ویژه در دورانی که ایالات متحده در جنگ سرد با اتجاد جماهیر شوروی به سر می برد، تنها یک ماموریت ویژه برای A-10 ها در نظر گرفته شده بود: از بین بردن لشکر عظیم تانکهای بلوک شرق.





در آن روزها گروههای بی شماری از تانکهای T-62 و T-72 شوروی در آلمان شرقی و در نزدیکی مرز آلمان غربی و دیگر کشورهای اروپایی موضع گرفته بودند و در این سوی مرزها، صدها A-10 با موشکهای ضدتانک و توپهای 30 میلی متری مرگبار خود انتظار آنها را می کشیدند.




این تقابل هنگامی به شکل حاد خود در آمد که نیروهای ارتش سرخ شوروی به سال 1968 کشور چکسلاواکی را اشغال کرده و دولت دمکراتیک آن را ساقط کردند و نظام کمونیستی خود را بالاجبار بر مردم آن کشور تحمیل کردند.





توان آتش A-10 تنها ویژگی این هواپیما نیست. مقاومت بسیار بالا در برابر پدافند شدید نیروهای شوروی می توانست تهاجم همه جانبه ی آنها را با تاخیر مواجه کند. مساله ی مهمی که با رسیدن نیروی هم پیمان حتا می توانست سرنوشت جنگ را بدون استفاده از سلاحهای هسته ای تغییر دهد.




خلبانان این هواپیما که از نقش تاخیری خود به خوبی آگاهی داشتند، خود را به شوخی «سرعت گیر جاده» می نامیدند.





نیاز به هواپیمای ضدتانک هیچگاه انکار نمی شد ولی در مورد اینکه آیا A-10 می تواند این وظیفه را برعهده بگیرد یا خیر، مباحث بسیاری درگرفت.




مقامات بلندپایه ی نیروی هوایی تمایل داشتند برای انجام این ماموریت، گونه ی بهسازی شده ای از F-16A را جایگزین A-10 کنند و پس از پایان جنگ سرد و پیروی ایالات متحده، شایعاتی ایجاد شد تا این جنگنده را به گورستان هواپیماها بفرستند. این شایعات هیچگاه از سوی مقامات رسمی تایید نشد، ولی شواهد بسیاری بر این مدعا وجود داشت.




برنامه ی تمرینات پروازی خلبانان A-10 کاهش یافته بود و حتا به نیروهای تحت تعلیم در پایگاههای هوایی گفته شد که در آینده برنامه های آموزشی آنها تغییر اساسی خواهد کرد.اما وقوع جنگ سال 1991 در خلیج فارس و نمایش تماشایی و بسیار پرقدرت A-10 ها در از بین بردن صدها دستگاه تانک و خودروی زرهی صدام در جریان عملیات طوفان صحرا، نشان داد که طراحی این جنگنده بسیار دقیق و عاقلانه و کاملن منطبق با ماموریتهای محوله بوده است. A-10 ها در این نبرد حتا موفق به از بین بردن 2 فروند هلیکوپتر سنگین Mi-24 عراقی گشتند که از نظر آماری آنها را حتا از F-16ها نیز چابک و نیز برتر نشان می داد! A-10 ثابت کرد که جنگنده ای پرتوان و قابل اطمینان است.




در پائیز سال 1990 و هنگامی که شعله های جنگ در خلیج فارس زبانه کشید، نیاز به تغییراتی در A-10 ها آشکار گشت. زیرا این هواپیما را برای نبرد با نیروهای شوروی و آن هم در اروپا آماده کرده بودند. هنگامی که ارتش ایالات متحده در خلیج فارس درگیر جنگ شدید شبانه با واحدهای گارد ریاست جمهوری صدام شد، نیاز به A-10 بیشتر نمود پیدا کرد




دو تن از فرماندهان عالیرتبه ی نیروی هوایی با یکدیگر گروهی از خلبانان داوطلب را آماده ی ماموریتی ویژه کردند: پرواز در میان نبرد در تاریکی مطلق. خلبانان از LCD های 6 اینچی رنگی متصل به جستجوگرهای مادون قرمز روی موشکهای هوا به زمین ماوریک خود بهره می بردند. هنگامی که خلبانان تمام موشکهای ماوریک خود را شلیک می کردند از منورهای روشن کننده استفاده می کردند. این گروه به همراه یک اسکادران دیگر با همین روش، تعداد بسیار زیادی از تانکها، نفربرهای زرهی و توپهای صدام را از بین بردند و به عنوان افتخاری بزرگ برای فرماندهان این عملیات، این گروه پروازی تمام ماموریتهای خود را با موفقیت کامل و بدون تلفات انجام داد. A-10 نام جدیدی به خود گرفته بود: «نایت هاگ» یا گراز شب.




این موفقیتها و پیروزیهای چشمگیر در نبرد با عراق، نظر بسیاری از بدبینان و منتقدان را نسبت به این هواپیما تغییر داد.خلبانان A-10 در جریان جنگ خلیج فارس، سپاسگذار مهندسانی بودند که با طراحی بی نظیر خود، مقاومت این هواپیما را در برابر ضربات وارده به بالاترین حد رسانده بودند به گونه ای که آنها می توانستند با هواپیمایی سوراخ سوراخ شده، سالم به پایگاه خود بازگردند.





بخشی از قابلیت هایی که این جنگنده را بی نظیر می سازد به قرار زیر است:





کابین خلبان A-10 با پوششی از تیتانیوم حفاظت می شود و سیستم های اضافی بیشتری نیز در محلهای گوناگون برای حفاظت بیشتر در برابر پدافند زمینی روی این هواپیما نصب شده است. موتورها که در قسمت عقبی بدنه و در بالاترین نقطه روی دو ستون نصب شده اند، ساخت جنرال الکتریک بوده و TF-34-100A نام دارند. که دارای نسبت کنارگذر زیاد و صدای کم بوده و به راحتی در منطقه ی جنگی قابل تعویض یا تعمیر هستند. خروجی این موتورهای مستقیمن بالای سکان افقی هواپیما قرار دارد و در نتیجه از آنها در برابر موشکهای ضدهوایی گرمایاب حفاظت می کند.





شیشه ی کابین خلبان 5/1 اینچ ضخامت دارد و گلوله ی 23 میلی متری ضدهوایی بر آن بی تاثیر است. این هواپیما قادر است تنها با یکی از 2 دم انتهایی خود به پرواز ادامه دهد. سوخت در مخازن جاسازی شده در قسمت ارابه ی فرود حمل می شود و در نتیجه در صورت صدمه دیدن بالها، خطری مخازن سوخت را تهدید نمی کند زیرا در همه ی جنگنده ها، سوخت در محفظه ی درون بالها ذخیره می شود. مخازن سوخت همچنین از سیستم های ضدحریق بسیار کارآمد بهره می جویند. برای مثال در چندین مورد، مخازن سوخت هواپیما دچار آتش سوزی شده بودند و خدمه تنها زمانی از این موضوع آگاه شده بودند که هنگام تخلیه ی مخازن با تفاله ها و ته نشین های کربنی برخورد کرده بودند. این امر کارایی بسیار قدرتمند سیستم های ضدحریق را ثابت می کند.





در عملیات طوفان صحرا، دو خلبان A-10 که سیستم های هیدرولیک هواپیمایشان به شدت صدمه دیده بود، توانستند با کمک سیستم های دستی به سلامت به سمت پایگاه بازگشته و بر زمین فرود آیند. این سیستم های دستی، سیستم های هیدرولیک را قطع کرده و هدایت با سیم (هدایت مکانیکی) را ممکن می سازند. همچنین خلبان دیگری موفق شد در حالی که 2 تیر از 3 تیر طولی نگهدارنده ی اصلی بال هواپیمایش به شدت آسیب دیده بود به سلامت فرود آید.
یک خلبان دیگر پس از اینکه هدف 4 گلوله از یک سلاح بسیار قدرتمند ضدهوایی 57 میلی متری قرار گرفت و در بدنه ی هواپیمایش 378 سوراخ ایجاد شد، توانست به راحتی به پایگاه خود بازگردد. کاری که بدون وجود صفحه ی محافظ بسیار قدرتمند تیتانیومی، ناممکن بود.





امروزه A-10 که اساسن برای حمله به اهداف زمینی تغییرات و بهسازی های فراوانی را به خود دیده است، پا را از ماموریت اصلی خود فراتر برده است. A-10 هایی که امروزه پرواز می کنند، آنهای نیستند که در جنگ خلیج فارس برعلیه صدام به کار رفتند. شاید بد نباشد که این A-10 های جدید را A-10P معرفی کنیم تا نشان دهیم تا چه حد با پیشینیان خود متفاوت هستند. کلید اصلی این بهسازی ها را شاید بتوان در اضافه کردن سیستم های کامپیوتری هدفگیری بسیار دقیق و ایمن در شرایط پرواز در ارتفاع کم (LASTE) دانست. این سیستم ها در جنگ خلیج فارس نیز روی A-10 ها نصب شده بودند ولی در آن هنگام این تکنولوژی جدیدی بود که برای استفاده در میادین نبرد واقعی چندان مناسب نبود زیرا خلبانان تمرین کافی با سیستم های جدید نداشته بودند.





نصب این سیستم های کامپیوتری در جنگنده های امروزی بسیار رایج و متداول است. اگرچه A-10 به سیستم هایی نیاز داشت تا با کمک آنها بتواند از ارتفاعهای بالا نیز سلاحهای خود را به سوی اهدف شلیک نماید.
در جنگ خلیج فارس خلبانان از ترس پدافند پرحجم عراق، ارتفاع پروازی خود را در حدود 12 هزار فوتی حفظ می کردند. ارتفاعی که از برد بیشتر موشکهای شانه پرتاب عراقی نظیر سام7 بیشتر بود. اما در این ارتفاع دقت نشانه روی A-10 کاهش پیدا می کرد که این مشکل را با افزایش حجم شلیک و مهمات استفاده شده جبران می کردند. گاهی برای اطمینان از نابود شدن یک واحد توپخانه ی عراق، به پرتاب 12 بمب از 2 هواپیما نیاز ایجاد می شد.







گاتلینگ سی میلیمتری صاعقه






خلبانان عملیات طوفان صحرا، ساعتهای زیادی را صرف یادگیری علوم پرتاب بمب و استفاده از LASTE های اولیه نمودند. این آموزشها، شامل اندازه گیری دمای محیط اطرف، غلظت رطوبت هوا در آن ارتفاع، زاویه ی شیرجه و محاسبه ی سرعت باد مخالف بود که به خلبان اجازه می داد تا تنظیمات سیستم نشانه روی را با شرایط محیطی سازگار کند. خلبانان به خوبی می دانستند که مجبور خواهند بود تا تمام این محاسبات را در چند ثانیه انجام دهند؛ درست هنگامی که دماغه ی A-10 به سوی زمین بود و هواپیما با سرعت به سمت هدف شیرجه می رفت. به هر حال خلبانان به سرعت مشغول فراگیری و کسب مهارت در انجام این محاسبات سخت و پیچیده شدند.




اگرچه این محاسبات ذهنی در تمرینها بسیار سخت و طاقت فرسا بودند ولی کارایی خود را در طول عملیاتهای جنگی به خوبی نشان دادند. در واقع هیچ تکنولوژی دقیقی وجود نداشت و پرتاب دستی بمب در آن هوای ناآرام تنها به مهارت و هنر خلبان بستگی داشت. LASTE پایان تمام این مشکلات بود. قلب این سیستم، کامپیوتری است مشابه آنچه که در هواپیمای A-7 (موسوم به کروسیر2) از آن استفاده می شد. سیستم مورد نظر به طور منظم اطلاعات دریافتی از LCD های سربالا (Head Up Display) را پردازش می کند و خلبان تنها در مدت زمان شیرجه به سمت هدف، نشانگر هدف را روی آن متمرکز می سازد تا سیستم LASTE زمان مناسب برای شلیک سلاحها را به خلبان اعلام کند.




هواپیماهایی که از هدایت دستی برای پرتاب بمب استفاده می کردند به این سیستم مجهز شدند و این آغاز تغییرات بود. قبل از نصب LASTE روی هواپیماهای A-10 ، خلبانان مجبور بودند برای حفظ آمادگی و دقت 300 تا 400 بار پرتاب بمب را انجام دهند تا به نتیجه ای مناسب دست یابند. ولی با نصب سیستم های LASTE یک خلبان تازه کار هم به راحتی می تواند به اهداف حمله کرده و آنها را منهدم کند. هم اکنون اگر یک A-10 به یک تانک حمله کند، تانک شانسی برای سالم ماندن نخواهد داشت. دقت در هدفگیری دیگر به مهارت خلبان بستگی ندارد و این کار تمامن به سیستم های کامپیوتری سپرده شده است و یک خلبان تازه کار همچون یک خلبان باتجربه می تواند در یک نبرد واقعی شرکت کند.







برای برخی از خلبانان A-10 افزایش کارایی توپ 30 میلی متری پس از نصب سیستم LASTE بسیار شگفت آور است. پس از نصب LASTE کافی بود تا خلبانی نشانه گیر توپ را به سمت هدف مورد نظر گرفته و شلیک کند. با این سیستم به راحتی می توان از ارتفاع 15 هزار فوتی به اهداف شلیک کرد. گلوله ها از آن فاصله نیز بسیار موثر هستند و مهندسین A-10 بازهم در فکر افزایش این برد می باشند. LASTE با کمک سیستم کنترل دقیق وضعیت (PAC) یا (Precision Altitude Control) که به سیستم پایداری وضعیت SAS (معادل Stability Augmentation System) متصل است، دقت هدفگیری توپ را فوق العاده افزایش می دهد.





SAS سیستم استانداردی روی A-10 است و انجام مانورهای سنگین را در این هواپیما کنترل کرده و تسهیل می کند. بر خلاف F-16 که هدایت آن بدون سیستم های کامپیوتری تقریبن غیرممکن است، A-10 به طور طبیعی جنگنده ی پایداری است. علاوه بر LASTE از SAS هم می توان برای هدفگیری و شلیک کمک گرفت، زیرا نیرویی که توپ بسیار قوی هواپیما هنگام شلیک به بدنه ی آن وارد می کند بسیار زیاد است. سیستم شلیک سلاح در A-10 شامل چندین مرحله است: ابتدا سیستم PAC فعال می شود که اثر پرتاب ورودی از SAS را خنثا می کند و به خلبان امکان هدفگیری دقیق تر را می دهد. در مرحله ی بعد شلیک توپ آغاز می شود و با فعال شدن سیستم SAS هواپیما تقریبن بر روی هدف قفل می شود. به گفته ی یکی از خلبانان، پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ دیگر به راحتی نمی توانید تصمیم خود را عوض کنید! بلکه پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ بهتر است دیگر فقط شاهد نابودی هدف باشید.





پیش از نصب سیستم PAC ، خلبانان می توانستند پس از شلیک اقدام به هدفگیری دقیق کنند، ولی پس از نصب این سیستم، خلبانان با دقت هدفگیری کرده و سپس اقدام به شلیک می کنند. پیش از نصب سیستم LASTE به علت نیروی پس زنی شدید توپ، هواپیما تقریبن به این سو و آن سو پرتاب می شد و هدایت آن به سمت هدف بسیار مشکل می گشت. در آن هنگام از مشکلترین وظائف خلبان، حفظ خط آتش روی هدف بود. این مشکل حاد هم اکنون با نصب سیستم PAC برطرف شده است و پس از کشیدن ماشه، خط آتش کاملن روی هدف متمرکز خواهد شد.





علاوه بر سیستم هدایت خودکار هواپیما (Auto Pilot) که پروازهای طولانی مدت را برای خلبان، قابل تحمل تر می سازد، سیستم LASTE ایمنی بسیار بیشتری را برای خلبانی که با سرعت بالا به سمت هدف زمینی شیرجه می رود فراهم خواهد کرد. سیستم پیشگیری از برخورد با زمین (GCAS) یا (Ground Collision Avoidance System) خلبان را با صدای بسیار بلند از کاهش ارتفاع و احتمال برخورد با زمین آگاه می کند.





بهسازی دیگری که برای A-10 درنظر گرفته شده است، عینک دید در شب است. پیش از عملیات طوفان صحرا، خلبانان تمریناتی را برای عملیاتهای شبانه انجام می دادند ولی بخش اصلی تمرینات در روز انجام می شد. پس از نصب سیستم LASTE که نیاز به آن در جریان عملیات طوفان صحرا کاملن اثبات شد، نوبت به نصب سیستم های دید در شب رسید. خلبانان آمریکایی در نبرد با تانکهای گارد ریاست جمهوری عراق از سنسورهای خاصی بر روی موشکهای ماوریک خود برای دید در تاریکی یا دود و مه استفاده می کردند.




این سنسورها دود یا حرارت ناشی از موتور تانکها یا حرارت ایجاد شده پس از شلیک در لوله ی توپ ها را شناسایی می کردند و سپس در LCD کابین خود موشک را بر روی هدف مورد نظر از فاصله ی 2 یا 3 کیلومتری قفل کرده و شلیک می کردند.





امروزه سیستم عینکهای دید در شب (NVG) یا (Night Vision Goggles) با کمک تجربیات ارزشمند بدست آمده از جنگ خلیج فارس بهبود بسیاری یافته اند. آزمایشات بلافاصله پس از جنگ آغاز شد و هم اکنون عینک دید در شب، جزو لاینفک و استاندارد A-10 هاست. با این حال سیستم NVG بی اشکال نیست. میدان دیدی که این عینکه به خلبان A-10 می دهد حدود 40 درجه می باشد که این محدودیت، خلبان را در ماموریتهای تهاجمی نزدیک به سطح زمین با مشکل و خطر جدی رو به رو می کند.




بدیهی است که محدوده ی دید طبیعی بسیار بیشتر از محدوده ای است که با این عینکها در اختیار خلبان قرار می گیرد در نتیجه خلبان مجبور است به طور دائم سر خود را به اطراف بچرخاند که مشکلات دیگری پیش می آید.




دید بد و ناکافی که افق را تیره و تار می سازد و موجب ایجاد سرگیجه می شود از مشکلات دیگر این عینک هاست. در ضمن خلبان باید در هنگام فرود یا سوختگیری هوایی این عینک را از روی صورت بردارد که این برای خلبانی که در تاریکی مطلق پرواز می کند به هیچ وجه خوش آیند نیست.





NVG ها معمولن با تقویت نورهای ضعیف محیط کار می کنند. یک شعاع نوری ضعیف می تواند برای سیستم های NVG کافی باشد و در مقابل نگاه کردن با NVG به ماه کامل در شب همچون نگاه کردن مستقیم به نور خورشید در وسط روز می تواند خلبان را به طور موقت ناتوان کند.





در شبهای مطلقن تاریک و بدون نور ماه، خلبان می تواند با رها کردن منور، نور لازم را ایجاد کند. علاوه بر منورها از موشکهای ردیاب حرارتی نیز می تواند استفاده کند ولی مدت نوردهی آنها تنها یک دقیقه است. هر دو روش توجه دشمن را جلب می کند و از ایمنی عملیات به شدت می کاهد برای رفع این مشکل در آینده ی نزدیک خلبانان A-10 قادر خواهند بود از منورهای ویژه ای استفاده کنند که نوری از خود متصاعد می کنند که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست ولی این منورها به وسیله ی خلبانانی که از NVG استفاده می کنند قابل دیدن هستند.




راه حل دیگر منورهای موشکی هستند که هم اکنون در ارتش استفاده می شوند و نوری که از خود متصاعد می کنند با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست. خلبانان باتجربه ی جنگ خلیج فارس از بهسازی های A-10 برای عملیاتهای روزانه راضی بودند ولی بهسازی های مربوط به دید در شب برای آنها مهمتر می بوده است. خلبانان از سیستم های NVG در مجموع راضی هستند. این سیستم ها شب را تقریبن به روز تبدیل می کنند.
هنگامی که یک A-10 در نقش هواپیمای پیشرو انجام وظیفه می کند (Leader) با کمک یک نشانگر لیزری که بر روی انگشت خلبان نصب می شود می تواند هدف را به راحتی به دیگر نیروهای گروه هوایی نشان دهد. خلبان تنها کافی است با انگشت خود به سوی هدف اشاره کند و هر خلبان دیگری که NVG بر سر داشته باشد به راحتی هدف را شناسایی کند، حتا در شرایطی شعاع لیزری نیز دیده می شود.





در هنگام استفاده از نشانگرهای لیرزی، خلبانان عینکهای محافظ در برابر اشعه ی لیزر به چشم می زنند تا در صورت انعکاس اشعه ی لیزر، چشم آنها صدمه نبیند. از مزایای استفاده از این روش، حمله ی گروهی به یک هدف مشخص است. در گذشته ای نه چندانن دور، خلبانان با کمک خط آتش راکتهای شلیک شده از دیگر هواپیماها، هدف را شناسایی می کردند.





پذیرش هواپیمای A-10 و به خدمت گرفتن آن در ارتش، از سوی خلبانان حمایت می شود.




خلبانان این هواپیما، عاشق پرواز با آن هستند و از این پرواز لذت بسیار می برند. یک خلبان A-10 می گوید: «برای من اصلن مهم نیست که این هواپیما چقدر زشت است، من به این هواپیما عشق می ورزم» (به نامی که خلبانان برای A-10 انتخاب کرده اند دقت کنید: گراز زگیل دار )
بهسازی های این هواپیما هنوز ادامه دارد. نصب سیستم مکان یابی جهانی (GPS) ، نصب سیستم ناوبری اینرسیایی (INS) از این جمله هستند. همچنین یک سیستم پردازش اطلاعات همانند آنچه که در F-15 و F-16 نصب شده است برای A-10 در نظر گرفته شده است که با کمک آن می توان اطلاعات ماموری;ت، مسیر پروازی و دیگر اطلاعات را پیش از انجام ماموریت به کامپیوتر دستگاه سپرد.






مدت زمان مورد نیاز برای انجام سرویس





مدت زمان استاندارد سرویس این هواپیما پس از 8000 ساعت است. هرچند که پس از اصلاحات انجام شده در سال 2005 این زمان به 12000 ساعت افزایش یافته است که انجام این اصلاحات مدت زمان در سرویس ماندن این جنگنده را تا سال 2016 تضمین می کند. اما با انجام تغییرات جدید اعمال شده، زمان سرویس تعمیراتی این هواپیما را بین 18000 تا 24000 ساعت افزایش خواهد داد و باعث خواهد شد این جنگنده تا سال 2028 همچنان در سرویس باقی بماند.






برخی مشخصات فنی A-10





ماموریت: پشتیبانی نزدیک از عملیات نیروهای زمینی




 

013




زراره می گوید:


نزد امام باقر علیه السلام بودم، مردی از اهل کوفه در مورد این کلام امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) سؤال کرد:


از هر چه می خواهید از من بپرسید که هیچ چیزی از من نمی پرسید مگر اینکه شما را از آن خبر می دهم، امام باقر علیه السلام  فرمود:



هیچ کس نیست که نزد او علمی باشد مگر آنکه از نزد امیرالمؤمنین علیه السلام خارج شده است.



حال مردم هر کجا می خواهند بروند…




متن عربی :



عن زراره، قال: کنت عند ابی جعفر علیه السلام، فقال رجل من اهل الکوفه یسأله عن قول أمیرالمؤمنین “سلونی عما  شئتم و لا تسألونی عن شیئ الا أنبأتکم به” ، فقال: إنه لیس أحد عنده علم إلا خرج من عند أمیرالمؤمنین علیه السلام. فلیذهب الناس حیث شاؤوا…

منابع :


بصائر الدرجات: ص ۳۳، ۵۳۹.


الکافی: ج ۱ ص ۳۹۹.


المحتضر: ص ۲۹.


بحارالانوار: ج ۲ ص ۹۴ و ج ۴۰ ص ۱۳۶


وسائل الشیعه: ج ۱۸ ص ۴۶.





http://www.14-masoum.com/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86%d8%b4%d8%a3-%d9%87%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%a4%d9%85%d9%86%db%8c%d9%86/


کهنه سرباز ایران

در میان پروژه‌های نظامی‌ای که میان ایران و اسراییل بصورت مشترک در جریان بود، پروژه شکوفه (پروژه گل) یکی از مهمترین آنها به شمار می‌آمد. این پروژه بیشتر برای توسعه برد مفید نسخه جدید سلاح‌ها و موشک‌های ضد کشتی گابریل و بکارگیری آنها در محدوده‌ی (۱۵۰ تا ۲۰۰ کیلومتر) متمرکز شده بود. در همین راستا در ۱۸ ژوئیه ۱۹۷۷ حسن طوفانیان معاون وزیر جنگ ایران، در سفری که به اسرائیل داشت، به دیدار موشه دایان، وزیر دفاع اسرائیل رفت. در این جلسه درباره ذینفع بودن ایران از توسعه پروژه شکوفه که درآینده شامل زیردریایی حامل موشک هم می‌شد، بحث انجام شد و ایران نگرانی خود را از توسعه فناوری موشکی هند و پاکستان ابراز کرد. در طی یکسال بعد از این ملاقات، ایران مبلغ ۲۸۰ میلیون دلار حاصل از فروش نفت بود، به این پروژه اختصاص داد.






برای پشتیبانی از این پروژه، یک گروه از متخصصان ایرانی شروع به ساخت یک سری از تاسیسات مونتاژ موشک در نزدیکی
سیرجان که در جنوب ایران قرار دارد کردند و یک آزمایش موشکی نیز در نزدیکی رفسنجان دایر کردند.









بعد از اینکه پیشرفت تجهیزات نظامی ارتش عراق به شاه ثابت و مشهود شد، رابطه دیگری میان ایران و اسراییل در همکاری پروژهٔ شکوفه در اواخر سال ۱۹۷۷ بوجود آمد و همکاری دو کشور در تلاش برای مونتاژ موشک‌های آمریکایی و با تجهیزات ساخته‌شده توسط اسراییل که توانایی مجهز شدن به کلاهک هسته‌ای را دارا بودند، دیده می‌شد. ترکیبی از ناوبری موشک آمریکایی و تجهیزات راهبری و مورد مهم آن‌که اسراییل مجاز به اشتراک‌گذاری آن تجهیزات با دیگر کشورها نبود. اسرائیلی‌ها و ایرانی‌ها به صورت یکسان، ماهیت و اندازه‌ی این طرح را از ایالات متحده آمریکا مخفی نگه داشتند و به‌صورت راز این پروژه را در بین خودشان نگه داشته بودند.






در سال ۱۹۷۷، اسراییل ۱ میلیارد دلار از ارزش تسلیحاتی خود را برای معامله نفتی در عملیات شکوفه استفاده کرد. به صورت مشترک، ایران و اسراییل پروژه ساخت سلاح هسته‌ای با توانایی شلیک موشک سطح به سطح را آغاز کردند و مایل بودن همانند همتایان آمریکایی خودشان شوند.






به نظر می‌رسد اسراییلی‌ها که بخشی از آنها رابطه‌های مفسدانه‌ای را در پیش گرفته بودند با ت‌مداران رده‌بالای ایرانی و رهبران نظامی ایرانی از طریق هیاتی که تشکیل داده بودند، تسلیحات نظامی ایران را غنی می‌کردند.






در پروژه شکوفه، همکاری دو کشور در تلاش برای مونتاژ موشک طراحی شدهٔ آمریکایی و با تجهیزات ساخته‌شده توسط اسرائیل که توانایی مجهز شدن به کلاهک هسته‌ای را دارد دیده می‌شود.






ترکیبی از ناوبری موشک آمریکایی و تجهیزات راهبری، و مورد مهم آنکه اسرائیل مجاز به اشتراک‌گذاری آن تجهیزات با دیگر کشورها نبود. اسرائیلی‌ها و ایرانی‌ها به صورت یکسان، ماهیت و اندازه‌ی این طرح را از ایالات متحده آمریکا مخفی نگه داشتند و این پروژه را به صورت راز ادامه می‌دادند.






در جریان فوریه ۱۹۷۹ که سلطنت محمدرضا پهلوی بواسطه انقلاب مردم ایران فروریخت، پروژه شکوفه نیز از بین رفت. همهٔ مهندسین اسراییلی و تمام کسانی که با این پروژه دفاعی همکاری می‌کردند به اسراییل برگشتند و همهٔ نقشه‌ها و نمودارهای مربوط به این پروژه که در رابطه با ساخت سلاح بود را از یک راه محافظت شده دیپلماتیک خارج کردند.








منبع:


کهنه سرباز ایران





اَژدَر یک سلاح انفجاری پرتابی است که از دریا و در درون آب پرتاب می‌شود.



 

اژدر پرتابه‌ای خود-پیشران است که از رو یا زیر سطح آب پرتاب می‌شود و در درون آب حرکت کرده نزدیک به هدف یا پس از برخورد با آن منفجر می‌شود.بر خلاف کشتی‏های بزرگ، قایق‏ها، زیردریایی‏ها و هواپیماها توانایی حمل توپ‏های بزرگ را ندارند‏. بنابراین سلاحی کوچکتر و کارا طراحی شد تااین جنگ‏افزارها بتوانند بدون نیاز به حمل توپ‏های سنگین به کشتی‏های بزرگتر آسیب رسانده و آنها را نابود کنند.



 

به ناوچه‌هایی که بر عرشهٔ خود اژدر دارند ناوچه اژدرافکن گفته می‌شود. اژدرها از درون لوله‌ای به نام اژدرانداز پرتاب می‌شوند و هدف از پرتاب آن‌ها معمولاً نابودی زیردریایی‌ها است.



 


 

پیشینه




ساخت این نوع موشک به قرن‏ها قبل بر می‏گردد. در سال ۱۲۷۵ یک مهندس سوریه‏ای به نام حسن الرماه به توصیف انواع مواد قابل اشتعال و انفجار پرداخته بود، اژدر را این‏چنین توصیف کرده بود:

 

تخم‏مرغی که خودش حرکت می‏کند و سپس آتش می‏گیرد.



 

هم‏چنین در این متن به حرکت این وسیله بر روی آب اشاره شده بود.[۱]




 

پیشینه‏ی استفاده از این موشک‏ها(به معنای امروزی خود) به حوالی ۱۸۶۰ میلادی باز می‏گردد.[۲]


در ۱۷ فوریه‏ی سال ۱۸۶۴ برای اولین بار یک زیردریایی به نام ح.ل هانلی توانست با پرتاب یک اژدر به طور موفقیت‏آمیز کشتی یو.اس.اس هاوساتونیک را غرق کند .[۳]



تکنولوژی ساخت اژدرها به دوران قبل از جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. اولین اژدر توسط یک انگلیسی به نام وایت‌هد در سال ۱۸۶۶ ساخته شد. که با هوای‌فشرده کار می‌کرد و مشخصه‌های اصلی آن بسیار ابتدایی بود.


در زیر برخی از این ویژگی‌ها یاد شده‌است:


 

  • طول : ۴ متر.
  • سیستم رانش : موتور هوای فشرده با تک پروانه.
  • قطر :۳۶ سانتی متر

  • کنترل عمق : شیر هیدرواستاتیکی


  • وزن : ۱۳۵ کیلو گرم


  • کنترل سمت : ندارد


  • سرعت : ۶ گره


  • برد : ۲۰۰ متر الی۶۵۰ متر


 

که البته این مشخصات در برابر پیشرفت‌های امروزی اژدرها ناچیز است.



 

اژدرها در قرن بیستم








اژدر تایپ ۹۳
ژاپنی، نخستین اژدر




موفق ژاپنی.



 

استفاده از اژدر در قرن بیستم به تدریج رایج شد. در جنگ جهانی اول، آلمان از این سلاح برای تغریق کشتی‏های حامل تدارکات انگلیسی استفاده کرد. در سال ۱۹۳۳ ژاپن برای اولین بار توانست اژدری کاملاً کارا را بسازد که به جای هوای فشرده به عنوان سوخت از اکسیژن خالص فشرده استفاده می کرد.[۴] این اژدر تا سال ۱۹۴۵ در نیروی دریایی ژاپن بود.



 

انواع سامانه‏های پیشرانه




سامانه‏های سوخت‏ رسانی در یک اژدر عبارتند از:هوای فشرده، گرمایی، اکسیژن خالص، سیمی، با چرخ طیاره، با باطری، مشابه موشک عادی و با توربین گازی .[۲]



 

انواع سامانه‏ های هدایت




سامانه‏های هدایت در یک اژدر عبارتند از:رادیویی، سیمی و خود هدایت شونده. ممکن است یک اژدر از هیچکدام از سامانه‏های هدایتی استفاده نکند.[۲]



 

انواع سامانه‏های پرتابه




یک اژدر را می‏توان از یک کشتی، قایق، هواپیما یا یک زیردریایی پرتاب کرد .[۲]



 

اژدر مارک ۵۰

 

یکی از اژدرهای معروف Mark-50 نام دارد: اژدر Mark-50، اژدر سبک و پیشرفته ایالات متحده می‌باشد و علیه زیردریایی‌های سریع که در اعماق زیاد دریاها حرکت می کنند استفاده می شود. Mark-50 می تواند توسط تمامی هواگردهای ASW و یا تیوب‌های اژدر روی رزمناوها پرتاب شود. قرار بود که Mark-50 به عنوان اژدری سبک و سریع جایگزین Mark-46 شود.اما در نهایت Mark-54 LHT به عنوان جایگزین Mark-46 انتخاب شد.



 

انرژی شیمیایی مورد نیاز برای سیستم متحرکه این اژدر (SCEPS) در نتیجه اسپری گاز سولفور هگزا فلوراید موجود در یک مخزن کوچک بر روی لیتیم جامد ایجاد می شود. این عمل گرمای زیادی تولید می‌کند که برای ایجاد بخار از آب دریا استفاده می شود. بخار ایجاد شده سبب گردش دورانی اژدر و افزایش قدرت پمپ موتور آن می شود.




 


اژدر سبک Mark-50

 




سازنده: Alliant Techsystems, Westinghouse طول:2.28 متر وزن:340 کیلوگرم قطر:324 م م


سرعت:40 گره سر جنگی: تقریباً 45کیلوگرم.



منبع:


کهنه سرباز ایران

سيدمهدي سيديان ـ قاسم شبان نيا
مقدّمه

از فرداي پايان جنگ جهاني دوم، تمام مردم جهان و دولت ها، كه از جنگ و كشتار به ستوه آمده بودند، در صدد تشكيل سازمان ملل برآمدند. از يك سو، بخشي از اين سازمان، متولي حقوق بشر شد و منشوري را در سال 1948 به تصويب رساند كه مشتمل بر يك مقدمه و 30 ماده مي باشد. اين منشور به انواع آزادي هاي فردي، نژادي، مذهبي، برابري و كرامت انسان ها مي پردازد. از سوي ديگر، كشورهاي مسلمان دست به تدوين و تصويب حقوق بشر اسلامي زده اند; چون اين كشورها معتقدند كه در حقوق بشر غرب، تعت و نواقصي وجود دارد كه نمي توان آن را در كشورهاي اسلامي به طور كلي و بي قيد و شرط اجرا كرد. آنچه موجب پديد آمدن حقوق بشر اسلامي شد فرهنگ خاص جوامع اسلامي است كه قوانين و مقررات نيز بر آن مبنا تنظيم شده است. در حالي كه اساس حقوق بشر جهاني بر تطابق با فرهنگ غرب و دين مسحيت است. حقوق بشر جهاني اسلام، تعارضي با جوامع اسلامي و مقررات حاكم بر آن ها ندارد، از اين رو، در اين كشورها قابل اجرا مي باشد. جوامع اسلامي به دليل فرهنگ، دين و مذهب خاص و ويژه خود نيازمند حقوقي متناسب با جامعه اسلامي خود هستند. مفهوم حقوق بشر به معناي حقوق اساسي و اوليه اي مي باشد كه تمام انسان ها در آن از جهت انسانيت شريك اند. اسلام آخرين دين الهي است كه توسط خاتم انبياء و آخرين سفير وحي، حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)، آورده شده است.
در اين نوشتار درصدديم به بيان تعت وبررسي راه حل هاي ارايه شده و نواقص حقوق بشر و مقايسه آن با حقوق بشر اسلامي بپردازيم. در ضمن مروري بر حقوق افراد و اقليت ها در جمهوري اسلامي ايران خواهيم داشت و به بيان موضوع و ديدگاه اسلام و قانون اساسي ايران نسبت به حقوق اقليت ها خواهيم پرداخت. علاوه بر اينكه، قابل اجرا نبودن قوانين و بيانيه هاي منشور بشر در مورد اقليت ها در ايران بررسي خواهد شد.
حال بايد ببينيم تفاوت ها و تعت حقوق بشر اسلامي و غرب در چيست؟ حقوق اقليت ها و افراد در حقوق بشر اسلامي و غربي چگونه لحاظ شده است؟

1. حقوق داخلي و حقوق بين الملل

الف) رابطه حقوق داخلي و حقوق بين الملل از ديدگاه غرب
در اين زمينه مي توان به سه ديدگاه اشاره كرد كه دو ديدگاه را حقوقدانان غرب و ديدگاه سوم را انديشمندان اسلامي ارائه نموده اند.
حقوقدانان غربي در زمينه رابطه حقوق بين الملل، دو ديدگاه كاملا متفاوت ارايه كرده اند:
يك ديدگاه، كه در قديم طرفداران بيشتري داشته است، نظريه ثنويت يا دوگانگي حقوق بين الملل و حقوق داخلي است. اين نظريه بر اين امر تأكيد دارد كه اصولا حقوق بين الملل از نظر مباني، تشكيلات، قلمرو و موضوع و نيز از جنبه اجرا با حقوق داخلي كاملا متفاوت است. بنابراين حقوق بين الملل براي افراد كشور اامي نيست و هر يك از دو حقوق در قلمرو مخصوص به خود لازم الاجرا هستند و در ظرف تعارض، حقوق داخلي بر حقوق بين الملل مقدم است مگر اينكه قوه مقننه مقررات بين الملل را همانند مقررات داخلي تصويب كند.1
ديدگاه ديگر، نظريه وحدت دو حقوق است كه بيشتر حقوقدانان كنوني بدان معتقدند. بر اساس اين ديدگاه، تمام اختلافات بين حقوق داخلي و حقوق بين الملل صوري است و اين اختلافات به معناي دوگانگي اين دو حقوق و عدم ارتباط اين دو با يكديگر نيست. بنابراين نظر، در مواردي كه كشوري موجبات ضرر و زيان كشور ديگر يا اتباع آن را از طريق وضع مقررات داخلي متضاد با حقوق بين الملل يا هر عامل ديگري فراهم كرده باشد، عذر او در برابر سازمان هاي بين الملل به استناد قانون اساسي يا ديگر مقررات داخلي، پذيرفته نيست.
ب. رابطه حقوق داخلي با حقوق بين الملل از ديدگاه اسلام
طبق نظريه وحدت دو حقوق، كشورها براي هماهنگي با مقررات بين الملل از همه ارزش هاي مكتبي خويش بايد چشم بپوشند و در داخل كشورشان نيز در صدد اجراي كامل اين ارزش ها نباشند و اين چيزي است كه لااقل از ديدگاه اسلام نادرستي آن آشكار است. دولت اسلامي نه تنها در چارچوب معيارهاي اسلامي مي تواند مقرراتي وضع كند يا به پيشنهادهايي پاسخ مثبت دهد، حقوق بين الملل موظف است كه روشي را برگزيند كه در عين هماهنگي با ارزش ها و ايدئولوژي هاي متفاوت ملت ها، مشكلات جهاني را حل كند. اسلام پا را از اين فراتر گذاشته و ديگران را موظف مي كند كه از ديدگاهاي متعارض با توحيد و خداپرستي دست بردارند و به سوي حقوق بين الملل الهي گام بردارند: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَي كَلَمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: 64); بگو اي اهل كتاب به سوي كلمه حقي كه بين ما و شما يكسان است بياييد ]و آن كلمه حق، اين است كه [جز خداوند، كس ديگر را عبادت نكنيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و برخي از ما برخي ديگر را غير از خدا ارباب و صاحب خود نگيريم پس اگر آن ها ]از حق[ روي برگرداندند شما بگوييد كه شهادت مي دهيد كه ما تسليم امر خداييم.
در اين آيه شريفه مشاهده مي كنيم كه خداوند به مؤمنان اجازه نمي دهد كه به بهانه همسويي با حقوق بين الملل از اصول اسلامي خود دست بردارند. بر اين اساس، در تعارض حقوق بين الملل با حقوق داخلي كشورها، در صورتي كه حقوق داخلي بر اساس معيارهاي صحيح و خصوصيات مكتبي يك ملت به وجود آمده باشد، بر حقوق بين الملل مقدم است.

2. حقوق بشر از منظر اسلام و غرب

بين انديشمندان اسلامي و متفكران غربي در مسئله حقوق بشر، اختلافات مبنايي وجود دارد. يك مورد اساسي و مبنايي به تعريف قانون صحيح و معتبر برمي گردد. متفكران غربي قانوني را معتبر مي دانند كه موافق با خواسته هاي انسان ها و در راستاي انسان محوري باشد، از اين رو، منشاء اعتبار قانون را آراء و خواسته هاي مردم مي دانند. بررسي اعلاميه هاي جهاني حقوق بشر و ميثاقين و. نشان مي دهد كه اينان، محور تمام تصميم گيري ها را اميال نفساني افراد مي دانند و در واقع اميال نفساني مشترك بين غربي ها را در قالب قوانين و به نام حقوق بشر جاي داده اند.
اما از ديدگاه اسلام قانوني صحيح و معتبر است كه از سوي خدا و از طريق وحي به دست ما رسيده باشد و مطابق با مصالح واقعي انسان ها باشد و از اين رو، ارزش قانون به مطابقت با مصالح مادي و معنوي انسان ها است. طبق اين ديدگاه، بشر تكويناً و تشريعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفكران غربي كه انسان را در برابر خدا هم آزاد مي پندارند، بر تسليم و فرمانبرداري انسان ها در برابر خدا تأكيد ميورزد. در مقدّمه اعلاميه اسلامي حقوق بشر آمده است: «با در نظر گرفتن عقيده توحيد ناب، كه ساختار اسلام بر پايه آن استوار شده است; عقيده اي كه بشريت را فراخواند تا جز خدا كسي را پرستش نكرده و شريكي براي او قايل نشوند و احدي را به عنوان خدا به جاي الله نگيرند. . ـ اين شريعت، معنويات و ماده را با هم درآميخت.»
اين قسمت از اعلاميه برگرفته از آيه 64 سوره آل عمران است كه بر اطاعت انسان ها از خداوند تأكيد نموده و از شرك ورزيدن نهي فرموده است. دعوت انبيا هم بر اساس عبوديت خداوند شكل گرفته است: (وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ)(بقره: 83); و زماني كه از بني اسرائيل عهد و پيمان گرفتيم كه جز خدا كسي را پرستش نكنند.
از ديدگاه اسلام، واضع قوانين خداوند است و در قرآن كريم در مورد افرادي كه بدون توجه به اين نكته، به وضع قوانين مي پردازند آمده است: (إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ) (صافات: 35); اينان اين گونه بودند كه تا به آن ها گفته مي شد خدايي جز خداي يگانه نيست سرپيچي مي كردند.
پس از آنچه بيان شد معلوم مي شود كه اساس تفكر اسلامي در منشأ قانونگذاري و مشروعيت مقررات حقوقي، خداوند متعال و وحي (توحيد محوري) است و در انديشه غرب اساس، انسان و خواسته هاي فردي او (انسان محوري) است.

3. انتقادات اساسي بر اعلاميه جهاني حقوق بشر

اگر به تاريخچه و تكوين اعلاميه هاي حقوق بشر، نظري بيفكنيم به اين امر پي خواهيم برد كه اين اعلاميه ها، در آن موقعيت ها و در زمان خود، كارايي بسياري داشته است و انسان ها را به سوي يك صلح جهاني رهنمون شده است. اما بايد توجه داشت كه اين اعلاميه ها تحت شرايط خاصي و در زمان خاصي و در كشورهاي خاصي مطرح شد و بيشتر تلاش آن ها حل مشكلات خود در آن دوره بوده است و بايد گفت كه در اين امر هم موفق بوده اند; چرا كه در زمينه رعايت حقوق بشر در بسياري از محيط هاي اختناق آلوده آن زمان تأثير داشته است. ولي در حال حاضر، نقايصي در اين اعلاميه ها وجود دارد كه موجب شده كمتر جلوه عملي به خود بگيرد و در برخي موارد اين حقوق علناً نقص شود. در اينجا به پاره اي از مشكلات و نقايص موجود در اين زمينه خواهيم پرداخت:
1. تدوين اعلاميه حقوق بشر يك سويه بوده و مطابق با فرهنگ خاص وضع كنندگان آن بوده است و از اين رو، آداب و رسوم ديگران را در نظر نگرفته است. علاوه بر اينكه، مبناي نظري بسياري از طرفداران اعلاميه با مباني فكري انديشمندان ديگر در تضاد است، به عنوان مثال، اين اعلاميه بر مبناي انديشه اصالت فرد بنا شده و قائل به تساوي حقوق همه انسان ها است در حالي كه بسياري از متفكران چنين انديشه اي را برنمي تابند. مورد ديگر اينكه در اعلاميه مواردي وجود دارد كه با دين و دينداري مغايرت دارد. در حالي كه، بخش زيادي از جمعيت جهان و درصد قابل ملاحظه اي از انسان ها را دينداران تشكيل مي دهند. اين اعلاميه، آزادي مطلق انسان ها را معتقد است. در حالي كه، هيچ يك از اديان چنين امري را نمي پذيرند. پس براي حل اين مشكل و براي پيشرفت حقوق بشر بايستي «اولا: ديدگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد و اختلافات كاملا متمايز گردد و با توجه به تعارضي كه هر گروه و نظام حاكم بر كشورها از حقوق بشر دارد با همان ضوابط، پايبندي يك كشور خاص به حقوق بشر مورد بررسي قرار گيرد. به عنوان مثال، اگر مسلمانان معتقدند كه حقوق بشر از ديدگاه اسلام با ديگر اديان تفاوت دارد، سازمان هاي حقوق بشر مي توانند مسئله حقوق بشر را مطابق آنچه به عنوان حقوق بشر در اين كشورها مطرح است بررسي كنند تا ببينند كشورهاي اسلامي تا چه حد، حقوق بشري را كه معتقدند مراعات نموده يا پياده مي كنند به جاي اينكه بخواهيم بر مبناي حقوق بشر با تعريف غربي آن اين گونه كشورها را مؤاخذه يا ارزيابي كنيم.»2
2. بي تفاوتي اعلاميه جهاني حقوق بشر نسبت به دين و مذهب
اين اعلاميه نسبت به دين و مذهب بي تفاوت است و به اصطلاح جنبه لائيك دارد.3 در ماده يك اعلاميه جهاني آمده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند.4 كه در اين جا كلمه "به دنيا آمدن = born" را به كار برده است كه اشاره اي به آفريننده انسان ندارد. ولي اگر نسبت به دين در اين اعلاميه كم توجهي نمي شد، مي بايست تعبير creation به كار مي رفت كه "تمام افراد بشر آزاد آفريده مي شوند.5 حتي به جرات مي توان گفت كه نه تنها اين اعلاميه نسبت به دين و مذهب بي تفاوت است بلكه نسبت به احكام صادره از سوي اديان الهي صريحاً، موضع منفي اتخاذ نموده است. مثلا ماده 5 اعلاميه مي گويد: "احدي را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه و برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.» اين ماده، طعنه اي به مجازات هايي دارد كه ميان كشورهاي گوناگون جهان و بر اساس دين و فرهنگ و آيين خود براي مجرمان و بزهكاران در نظر گرفته اند، اساساً بر مبناي چه معيار و ملاكي مي توان مجازات هاي گوناگون و مقررّات و قوانين تأويلي كه به وسيله مجامع قانونگذاري و تقنيني مجاز تدوين مي گردد و با لحاظ فرهنگ جغرافيا، سنّت، دين، مذهب و. مي باشد، يكسره ردّ كرد و آن ها را ظالمانه و بر خلاف شئون انسانيّت و شئون بشري و يا موهن قلمداد نمود!

3. ابهامات در مواد اعلاميه حقوق بشر و ميثاقين

در جاي جاي اعلاميه حقوق بشر ابهاماتي وجود دارد: برخي از اين ابهامات ناشي از ابهامات و اختلافاتي است كه در مفاهيم به كار برده شده در اين مواد وجود دارد. مثلا در ماده 4 بند ميثاق بين اللمل حقوق مدني و سياسي آمده است: «هر گاه يك خطر عمومي استثنايي (فوق العاده)، موجوديت ملت را تهديد كند و اين خطر رسماً اعلام شود، كشورهاي طرف اين ميثاق مي توانند تدابيري خارج از اامات مقرر در اين ميثاق به ميزاني كه وضعيت حتماً ايجاب مي نمايد، اتخاذ نمايند مشروط بر اينكه تدابير مزبور با ساير ااماتي كه طبق حقوق بين الملل به عهده دارند، مغايرت نداشته باشد و منجر به تبعيض منحصراً بر اساس نژاد، رنگ، جنس، زبان، اصل و منشأ اجتماعي يا مذهبي نشود.»
در اين ماده مشاهده مي كنيم كه به شرح و تعريف موارد و شرايط اضطراري اجتماعي و تهديداتي كه ممكن است بقاي يك ملت را مخدوش كند، نمي پردازد. علاوه بر اينكه، محدوده وضعيت اضطراري را مشخص نكرده است. آيا وضعيت اضطراري ناشي از يك حمله خارجي است يا مي توان بدون حمله خارجي (مثلا در صورت قيام و جنبش هاي داخلي) هم قائل به محدوديت يا تعليق حقوق مشروحه در ميثاقين شد؟

4. عدم ضمانت اجرايي حقوق بشر جهاني

علاوه بر ايراداتي كه ذكر شد و در مباحث بعد هم به برخي ديگري از اين ايرادات خواهيم پرداخت، در زمينه اجراي حقوق بشر هم مشكلاتي وجود دارد. يكي از اين مشكلات، عدم ضمانت اجراي اين مواد است. اين اعلاميه يك طرح آرماني است كه جنبه عملي ندارد. اين ايده روزولت رئيس جمهور آمريكا بود كه كشورهاي كوچك تر مانند فرزندان كوچك تر خانواده، نيازمند قيّم هستند. وي براي فريب و جلب رضايت كشورهاي كوچك جهان معتقد بود كه بايد آن ها را دخالت داد كه اولا، ناديده گرفته نشوند و ثانياً، در اداره جامعه جهاني نقش اجرايي نداشته باشند. وي مي گفت: من با ايجاد يك مجمع جهاني كه امكان بحث تمام و كمال را فراهم نمايد مخالفتي ندارم، مشروط بر اينكه مديريت آن با قدرت هاي بزرگ باشد. پس معلوم مي شود كه شكل گيري سازمان ملل، با ايده كشورهاي فاتح در عدم ضمانت اجرايي داشتن مصوبه هاي آن، كه از جمله آن حقوق بشر است، تأثير مستقيم داشت. اين اعلاميه قانوناً اام آور نيست و به عنوان يك آرمان مشترك، كه حصول آن مطلوب است، مطرح شده است. روزولت رييس كمسيون حقوق بشر مي گويد: اعلاميه يك عهدنامه يا موافقتنامه بين المللي نبوده و تعهد قانوني ايجاد نمي كند بلكه بيان يك سري حقوق ناگسستني بشر است كه حصول آن براي تمام مردم دنيا مطلوب تلقي مي گردد.
مشكل ديگر، اام آور نبودن اعلاميه جهاني حقوق بشر است. هر چند كه اصول اساسي آن در جريان گذشت زمان، ارزش قواعدي را كسب كرده اند كه تمام دولت ها بايد آن ها را رعايت كنند. البته بايد متذكر شد كه هر چند اين اعلاميه جنبه اام آور ندارد، ولي پيمان هاي بين المللي مربوط به حقوق بشر براي دولت هاي امضاءكننده، از نظر حقوقي اام آورند. از اين رو، اين دولت ها بايد آيين نامه اجرايي پيمان ها را رعايت كنند. علاوه بر اين، بسياري از كشورها با استناد به ماده 4 ميثاق، كه قبلا ذكر گرديد و در آن يك محدوديت قانوني را براي حقوق بشر قايل شده است، شانه از زير بار بسياري از اامات مسلم خالي كرده اند. علاوه بر اين، ماده 2 از بند 7 منشور ملل متحد مورد استناد برخي دولت ها واقع شده تا به نقض قوانين بشر بپردازند. بر اساس اين ماده، ملل متحد مجاز نيستند در اموري كه ذاتاً در حوزه صلاحيت هر كشوري است دخالت كنند. البته نبايد از دخالت عوامل و عناصر سياسي در اجراي اين اعلاميه هم غافل شد.

5. مقايسه ديدگاه اسلام و غرب در مسئله آزادي

آزادي مفهومي است كه به معناي رهايي و اعمال اختيار و اراده مي باشد به نحوي كه شخص بتواند بدون مانعي اراده خود را اعمال كند. آزادي در زمينه هاي زير مطرح است:
1. آزادي عقيده; 2. آزادي انديشه; 3. آزادي بيان و تبليغ; 4. آزادي رفتار; 5. آزادي از هرگونه بردگي.

بررسي ديدگاه غرب در زمينه آزادي

موادي از اعلاميه حقوق بشر به بررسي آزادي ها و حد و مرز آن ها پرداخته است. ماده 18 و 19 بيان مي دارد كه هر كس، آزادي مطلق در بيان و عقيده و انديشه دارد. ماده 18 تصريح مي كند: «هر كس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و هم چنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان مي باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به طور خصوصي يا به طور عمومي برخوردار باشد» در ماده 19 آمده است: «هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و ردّ و اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.» البته اين دو ماده مانع از آن شده كه كشورها اين آزادي ها را محدود نمايند و در اين عمل خود به ماده 29 بند دوم همين اعلاميه استناد مي كنند آنجا كه مي گويد: «هر كس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي هاي خود، فقط تابع محدوديت هاي است كه به وسيله قانون منحصراً به منظور تامين، شناسايي و مراعات حقوق و آزادي هاي ديگران و براي مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دموكراتيك وضع گرديده است.» بند سوم از همين ماده اعلان مي دارد كه اين حقوق و آزادي ها، در هيچ موردي نمي تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد. پس آشكار مي شود كه از ديدگاه خود غربي ها آزادي ها، مشروط به موارد زير هستند:
1. عدم مزاحمت با شناسايي و مراعات حقوق و آزادي هاي ديگران;
2. رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي;
3. نظم عمومي جامعه، رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دموكراتيك;
4. عدم مخالفت با مقاصد و اصول ملل متحد;
5. بر عليه حقوق و آزادي هاي مندرج در اعلاميه حقوق بشر حقي براي فردي يا جمعيتي ايجاد نشود.
در ماده 19 پيمان بين المللي حقوق مدني و سياسي هم، چنين آمده است: «اعمال حق آزادي انديشه و بيان، مستم وظايف و مسئوليت هاي ويژه اي است و در نتيجه ممكن است تابع محدوديت هاي معين بشود كه البته بايد در قانون تصريح شده و براي امور زير ضرورت داشته باشد: احترام به حقوق يا حيثيت ديگران، حفظ امنيت ملي، نظم عمومي، سلامت يا اخلاق عمومي.»
در ماده 20 همين پيمان نيز، هرگونه تبليغ براي جنگ و هرگونه دعوت به كينه ملي، نژادي يا ديني كه محرك تبعيض يا خصومت يا اعمال خشونت باشد، ممنوع شده است. بنابراين، حق آزادي بيان مطلق نيست. اما همواره هرگونه محدوديت براي اين حق بايد بر معيارهاي مشروعيت، قانونمندي، تناسب و ضرورت هاي دموكراتيك استوار باشد.»6
در ماده 14 اعلاميه حقوق بشر آمده است: «هر كس حق دارد در برابر تعقيب، شكنجه و آزار، پناهندگي جستوجو كند و در كشورهاي ديگر پناه اختيار كند.» اما در بند دوم اين ماده متذكر مي شود كه در موردي كه تعقيب مبتني بر جرم عمومي و غيرسياسي يا رفتارهايي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمي تواند از اين حق استفاده كند. پس مي بينيم كه اين حق هم داراي محدوديتي است.

بررسي ديدگاه اسلام در باب آزادي

در اسلام بر آزادي انسان ها در مقابل غير خداوند، تأكيد زيادي شده است. بررسي آيات و روايات نشان مي دهد كه اهميتي كه اسلام براي آزادي قائل است هيچ دين و مذهب ديگري قائل نشده است. اما بايد توجه داشت كه اين آزادي، آزادي در مقابل ديگران است و شامل آزادي از خدا، قوانين الهي و مقررات اخلاقي و منطقي مورد تاييد دين اسلام نمي باشد. به عبارت ديگر، آنجا كه صحبت از خدا مي كنيم آزادي بندگان محدود مي گردد. مفاد آيه 64 سوره آل عمران هم اعلان آزادي و حريت كامل انسان ها در مقابل غير خدا است. نبايد يك نفر جامعه را ملك خود بداند بلكه همه بايد وارد مملكت خداوند شوند; چرا كه صاحب اختيار همه، اوست تا تبعيض ها و ظلم و نابرابري ها ريشه كن شود. براي بررسي دقيق ديدگاه اسلام مي توان آزادي ها را به چند دسته تقسيم كرد:
1. آزادي هاي شخصي: از ديدگاه اسلام هر كس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد و كسي نمي تواند متعرض حيات يا زندگي شخص ديگر شود. حتي بر عهده حكومت است كه از حق حيات و امنيت افراد دفاع و مراقبت نمايد. قتل نفس، جرم محسوب مي شود. در قرآن كريم در اين باره آمده است: (أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)(مائده: 32); هر كس، ديگري را بدون حق قصاص و يا بدون آنكه فسادي در زمين كرده باشد، به قتل برساند مثل آن است كه همه مردم را كشته است. طبق اين آيه، قتل يك نفر برابر با قتل همه افراد جامعه شمرده شده و از اين رو، جرمي سنگين محسوب مي شود و مجرم بايد تاوان آن را پس بدهد; چرا كه يك جامعه را با خطر رو به رو كرده است.
2. آزادي هاي عمومي و حقوق سياسي: حدود 300 آيه در قرآن وجود دارد كه مردم را به انديشه و تفكر و تعقل دعوت مي كند7 و اين نشانه اهميت آزادي در ديدگاه اسلام مي باشد. در مورد آزادي دين و مذهب هم، اين امر بر كسي پوشيده نيست كه اسلام، كسي را به خاطر عقيده غير اسلامي، مجازات نمي كند و بر اين اساس اسلام اقليت هاي مذهبي را به رسميت شناخته است. اما در مورد آزادي بيان هم بايد گفت: سيره پيامبر و ائمه(عليهم السلام) بر احترام به آزادي عقيده و انتقادپذيري بوده است. البته اين آزادي ها تا هنگامي معتبر است كه حقوق ديگران مراعات گردد و مزاحم آزادي هاي ديگران نباشد و امنيت جامعه را به خطر نيندازد. برخي از انديشمندان مسلمان، قلمرو آزادي در اسلام را از جنبه ديگري مدّنظر قرار داده اند: «در فقه اسلامي، احكام به دو دسته اامي و غير اامي تقسيم مي شود كه دستورات اامي شامل واجبات و محرمات مي گردد. احكام غير اامي، كه در سه نوع مستحبات، مكروهات و مباحات مطرح مي شود، در حقيقت قلمرو آزاد زندگي بشر مي باشد. و انسان مي تواند بر اساس اين تقسيم بندي در خارج از قلمرو احكام اامي، در انتخاب راه و شيوه زندگي آزاد باشد و در اين قلمرو وسيع، به قانونگذاري در زمينه هاي مختلف زندگي از جمله حقوق بشر بپردازد. اين قوانين را مي توان بر اساس اصل احترام به قراردادها، به صورت قراردادي بر خود و ديگران اام آور ساخت. در اسلام توصيه شده، كه در اين قلمرو آزاد زندگي بشر، كه بسي فراخ تر از بخش مربوط به احكام اامي است، از محدود ساختن خود و حتي از تكليف در به دست آوردن حكم اامي شرعي خودداري نمايد. امام علي(عليه السلام) در اين زمينه مي فرمايند: «اِنَّ اللّه. سكت عن اشياء و لم يدعها نسياناً فلا تتكلفوها.»8خداوند در مورد اموري سكوت كرده و اين سكوت او ناشي از نسيان و فراموشي نبوده بلكه خداوند از روي اراده در مورد اين امور سكوت كرده است. پس شما در اين موارد خود و ديگران را به تكلّف نيندازيد. اسلام كمال اهميت را براي آزادي هاي بشر قائل است مشروط براينكه موجب اهانتواخلال درشرفوكرامت انسان هانباشد.
4. مقايسه ديدگاه اسلام و غرب در مسئله اقليت هاي ديني و مذهبي

الف. ديدگاه غرب

در اعلاميه جهاني حقوق بشر در برخي از مواد به عدم تبعيض بين گروه هاي مذهبي اشاره شده است. از جمله ماده 2 تأكيد دارد كه هر كس بدون هيچ گونه تمايز، از تمام حقوق و كليه آزادي هايي كه در اعلاميه مذكور آمده است، بهره مند است. همچنين در ماده 16 بند 1 بيان مي دارد كه «هر زن و مرد بالغي حق دارد بدون هيچ گونه محددوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر شويي كنند» و در ماده 18 تأكيد دارد كه «هر كس حق دارد از آزادي فكر و وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين آزادي اظهار عقيده و ايمان مي باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر كس مي تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به طور خصوصي يا به طور عمومي برخوردار باشد.»
جامعه بين الملل به مواد اين اعلاميه هم بسنده نكرده و در 18 دسامبر 1992 نوآوري هاي قابل ملاحظه اي را در حمايت از حقوق اقليت ها پديد آورد و اعلاميه اي را در اين خصوص منتشر كرد. اما بايد پذيرفت كه علي رغم اين تلاش ها حقوق اقليت ها در مرحله اجرا، دچار مشكلات اساسي است. «نخستين سد در مقابل گسترش ابعاد حقوق اقليت ها "حق اساسي دولت ها" است كه توسط حقوق بين الملل عمومي حمايت مي شود. بنا به بند 4 ماده 18 اعلاميه، هيچ يك از مفاد اعلاميه حاضر، نبايد طوري تفسير شود كه هرگونه فعاليت مغاير با اهداف و اصول سازمان ملل متحد از جمله حاكميت برابر، تماميت ارضي و استقلال سياسي دولت ها مجاز باشد.»9
بايد در نظر داشت كه ايجاد يك نظام حمايتي بين المللي براي اقليت ها، بدون توجه به منافع مسلم دولت ها قابل تصور و عملي نيست; زيرا دولت ها موضوع اصلي حقوق بين الملل محسوب مي شوند و تأمين حقوق دولت ها از اهداف اصلي نظام بين الملل است. لذا در بند 2 از ماده 4 همين اعلاميه بر اين امر تأكيد شده است كه اعمال خاصي كه از نظر قوانين داخلي خلاف محسوب مي شود يا مغاير با ضوابط بين المللي باشد، از حمايت اين ماده مستثني مي باشد. در اين ماده دولت ها موظف به اتخاذ تدابيري جهت ايجاد شرايط مساعد براي اقليت ها هستند تا بتوانند ويژگي هاي هويت خويش را ابراز نمايند.
اشكال ديگر اين است كه مواد اين اعلاميه ها خالي از ابهام نيست; زيرا تنها تعهد دولت ها اين است كه براي حمايت از حقوق اقليت ها نهايت تلاش خود را مصروف دارند ولي دولت ها تعهدي نسبت به نتيجه اين گونه اقدامات ندارند.
اشكال ديگر عدم نظارت بر اجراي صحيح اين اقدامات است و همچنين به دليل اينكه اين اعلاميه خصيصه اام آور بودن را ندارد لذا اين مواد نمي تواند تأثير چنداني بر رفتار دولت ها بگذارد.

ب. ديدگاه اسلام

در بررسي اين مسئله از ديدگاه غرب به اين امر پي برديم كه نهايت كاري كه حقوق بين الملل پي گيري مي كند رفع تبعيض است. اما در ديدگاه اسلام علاوه بر رفع تبعيض، بايد حقوق متناسب با فرهنگ و آداب و مذهب اقليت ها هم فراهم گردد.
«اقليت هاي مذهبي نه تنها در حقوق عمومي با ساير ملت مساوي اند و آزادي كامل دارند بلكه در رقابت اجتماعي مانند معاملات، محدود به قوانين اسلامي نيستند. مثلا در خريد و فروش كالاهايي كه در اسلام ممنوع است مانند خمر، خنزير و آلات لهو به شرط آنكه در مذهب شان منعي وجود نداشته باشد و در صورتي كه طرف معامله مسلمان نباشد، آزادند ولي نبايد به اين امور تظاهر كنند.»10
در اسلام نسبت به تساوي حقوق ملت هاي مسلمان و غير مسلمان، آيات و روايات زيادي وجود دارد. در سوره حجرات آيه 13 چنين آمده است: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَر وَأُنثَي وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاكُمْ); اي مردم! ما شما را از مرد و زني آفريده ايم و شما را گروه ها و قبيله هايي قرار داده ايم تا همديگر را بشناسيد. گرامي ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.
طبق اين آيه، اسلام قوم گرايي و نژادپرستي را محكوم مي نمايد. در روايتي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) آمده است: «يا ايها الناس الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد الا لا فضل لعربي علي الاعجمي و لا لاعجمي علي عربي و لا لاسود علي الاحمر و لا لاحمر علي الاسود الا بالتقوي.»11; اي مردم همانا پروردگار شما يكي است و پدر شما يكي است. فضليتي براي عرب بر عجم و براي عجم بر عرب و سياه پوست بر سرخ پوست و سرخ پوست بر سياه پوست نيست مگر به تقوي.
اسلام در مورد حقوق مربوط به فرهنگ هاي خاص نه تنها مقرارت حقوقي و تكليفي خود را به هيچ يك از اقوام و ملل تحميل نمي كند، بلكه مطابق آيات شريف قرآني و ديگر مباني فقهي آن ها را در طرز انديشه و رفتاري كه درباره مقررات خود دارند، آزاد مي گذارد.12
در اين مورد آيه 64 سوره آل عمران، كه قبلا ذكر گرديد و آيه 8 سوره ممتحنه، مي تواند مورد استناد قرار گيرد. در آيه 8 سوره ممتحنه آمده است: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ); و اما آن هايي كه چنين نكردند و با شما نجنگيدند و شما را از سرزمين هايتان بيرون نكردند خدا شما را از احسان به آنان و رفتار عادلانه با ايشان نهي نكرده است; زيرا خدا عدالتورزان را دوست دارد.
مولاي متقيان علي(عليه السلام) در فرمانش به مالك اشتر فرمود: «و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتكونن بهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق»13; قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف كن و همچون حيوان درنده اي نسبت به آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري; زيرا آن ها دو گروه بيش نيستند: يا برادان ديني تو هستند و يا انسان هايي همچون تو.

5. وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران

تاكنون ديدگاه اسلام و غرب را در زمينه حقوق بشر بررسي كرده و اين دو را با هم مقايسه نموديم. اينك درصدديم تا از برخي مواضع جمهوري اسلامي ايران در زمينه حقوق بشر بحث به ميان آوريم. مثلا چرا ايران اسلامي جلوه عملي و اجرايي احكام اسلامي را در قالب قوانين كشوري بيان نموده است و در واقع، به حقوق بشر اسلامي چهره عملي داده است؟ اما پيش از هر چيز بايد يادآور شد كه جمهوري اسلامي ايران برخي از معاهده هاي بين المللي مربوط به حقوق بشر را امضا كرده و متعهد به اجراي آن شده است. يكي از اين معاهده ها، معاهده بين المللي رفع هر نوع تبعيض نژادي است كه در سال 1969 به امضا حدود 150 كشور از جمله ايران رسيد. اين دولت ها متعهد شده اند سياست هايي را دنبال كنند كه هدف آن از بين بردن تبعيض نژادي و حمايت از گروه هاي قومي اي است كه در معرض آسيب قرار دارند. البته، ماده 14 اين معاهده كميته اي را منظور نموده تا شكايت هاي افراد يا گروه هايي از افراد را بر ضد دولت ها بررسي كند. از اين رو، اين معاهده حق دادخواهي فردي را به رسميت شناخته است.
معاهده اي هم در زمينه منع شكنجه در سال 1984 و رفع هر نوع تبعيض بر ضد ن در سال 1981 به اجرا درآمده است. ولي به دليل عدم عضويت ايران در اين معاهدات، تعهدي در اين خصوص ندارد. ولي جمهوري اسلامي به عنوان يكي از كشورهاي سازمان ملل مم به رعايت حقوق بشر در تمام اين زمينه ها مي باشد; زيرا در اين زمينه، اعلاميه جهاني حقوق بشر و منشورهايي كه راجع به حقوق بشر است، ايران را مكلف مي كند كه به اين حقوق احترام بگذارد.
در اينجا اين سؤال مطرح است كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور اسلامي، تا چه حد مي تواند پذيراي اين حقوق بين المللي باشد و آيا تا به حال توانسته در وضع قوانين داخلي، بين ديدگاه موجود جهاني در مورد حقوق بشر و ديدگاه اسلام پيوند برقرار كند يا خير؟
براي پاسخ به اين سوال، برخي قوانين اساسي و داخلي جمهوري اسلامي ايران، كه برگرفته از احكام اسلامي است را بررسي مي كنيم.
مجموعه فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه شامل اصول 19 تا 41 مي باشد، همچنين اصول سوم و نهم صريحاً حقوق انساني اتباع ايراني را همان گونه كه در ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي مطرح گرديده، به رسميت شناخته است.14 اصل برابري كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آن تأكيد شده از اصول مسلم حقوق اسلام است و در برخي از آيات قرآن از جمله آيه 13 سوره حجرات، بدان تأكيد شده است.
در اصولي از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به مسئله برابري اشاره و تأكيد شده است. از جمله در اصل سوم قانون اساسي رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي و همچنين تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم مردم در برابر قانون، از وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران شمرده شده است. در اصل 19 قانون اساسي هم بيان مي دارد كه مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين ها سبب امتياز نخواهد شد. اصل 20 هم مقرر مي دارد كه همه افراد ملت اعم از زن و مرد، يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند. البته به اين نكته بايد توجه داشت كه مراد از تساوي حقوق، كه در اصل 19 و 20 آمده، تساوي در برابر قانون است. دليل ما اصل سوم قانون اساسي است كه يكي از وظايف دولت را تأمين حقوق همه جانبه افراد و تساوي افراد و تساوي عموم در برابر قانون مي داند.
اصل ديگري كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آن تأكيد شده و از اصول مسلم حقوق اسلامي است، اصل آزادي است كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در مواد بسياري بر اين امر تأكيد شده اشت. هر چند در حدود و اشكال آن اختلافاتي با ديدگاه جوامع غربي وجود دارد.
در اصل 12 آزادي عقيده و انجام اعمال مذهبي ساير مذاهب اسلامي پذيرفته شده است، آنجا كه بيان مي دارد: «دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مي باشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي طبق فقه خودشان آزادند.»
در اصل 13 هم آزادي عقيده و انجام مراسم ديني اقليت هاي مذهبي شامل زرتشتي، كليمي و مسيحي را به رسميت شناخته است. البته در اصل 14 علي رغم اينكه بيان مي دارد كه دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند در عين حال اين امر را ذكر مي كند كه اين امتيازات و آزادي ها تا هنگامي است كه اينان بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه و اقدام نكنند.
اما علي رغم اين همه امتيازات و آزادي ها، كه جمهوري اسلامي ايران براي اقليت هاي مذهبي قائل شده، شاهد هستيم كه مجامع بين المللي هر از چند گاهي ايران اسلامي را به نقض حقوق بشر از جمله نقض حقوق اقليت هاي مذهبي محكوم مي كنند كه غالباً اين مسئله در مورد فرقه ضاله بابيه و بهائيه است. ولي بر كسي پوشيده نيست كه حزب و دسته باب و بهايي، يكي از دسته جات سياسي مزدوري است كه در قرن اخير در هند، تركيه و ايران بخصوص فلسطين و ساير كشورهاي اسلامي و خاورميانه آلت اجراي سياست ها و جاسوسي براي دول استعمارگر شد و همواره تحت الحمايه آن دول، مشغول خيانت به شرق عموماً، و ملت ايران و دين اسلام خصوصاً بوده و هستند. . اجمالا دسته بابي و بهايي يك بازي و ماجراي سياسي بر ضد تماميت استقلال كشور ايران بود و مزدور صهيونيزم بوده و هست كه يك جاسوس روسي آن را به وجود آورد. سپس آلت اغراض ضد اسلامي و استعماري دو دولت بزرگ ديگر در ايران و كشورهاي ديگر شد.15
اما در زمينه آزادي بيان هم اصل 24 قانون اساسي اظهار مي دارد كه نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد تفصيل آن را قانون معين مي كند. اين اصل به صراحت اعلام مي دارد كه آزادي بيان نبايد به مباني اسلام يا حقوق عمومي لطمه اي وارد كند و اين در واقع با ماده 29 اعلاميه حقوق بشر بند دوم مطابقت مي كند كه حقوق در اعلاميه را تا جايي قابل تحقق مي داند كه با حقوق ديگر افراد و جامعه در تضاد نباشد. در اصل 26 قانون اساسي هم از آزادي احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده سخن گفته و در اصل 27 بر آزادي تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها تأكيد كرده است، ولي در هر دو اصل اين قيد ذكر شده كه اين گونه فعاليت ها نبايد مخل به مباني اسلام باشد. در اصل 28 هم آزادي شغلي را مورد اشاره قرار داده ولي با اين قيد كه از نظر اسلام آن شغل ممنوع نباشد و با مصالح عمومي و حقوق ديگران در تضاد نباشد.
بررسي اصول ديگر قانون اساسي جمهوري اسلامي، كه همه نشأت گرفته از احكام نوراني اسلام است، نشان مي دهد كه در اسلام آزادي به معناي وسيع تر از آنچه غربي ها ادعا مي كنند وجود دارد و اقليت ها در اسلام از ارزش والايي برخوردارند و عدالت و تساوي همه در برابر قانون از تأكيدات اسلام است و اگر ما به يك حقوق بشر ايده آل مي انديشيم، بايد احكام اسلام را دقيقاً اجرا كنيم تا حق هيچ كس از افراد در سراسر جهان پايمال نگردد.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

1. همه انسان ها و به طور كلي بشريت داراي حقوقي است كه براي همه از هر رنگ و نژاد و تيره و قبيله اي و با هر مذهب و مرام و مسلكي محفوظ است و همگان بايد به آن احترام بگذارند و مدّنظر قرار دهند.
2. حقوق مسلم افراد در بازي هاي دولت مردان و بخصوص دول زورگوي عالم، كه به كمتر از همه چيز قانع نيستند، تضييع و ناديده گرفته مي شود و در مسابقه براي تحكّم و زور و استعمارگري فرا نو، همين نوع بشر و زن و كودك بي گناه است كه تاوان كبر و مستي قلدران را مي پردازد.
3. اعلاميه جهاني حقوق بشر داراي نكات خوب و ارزنده اي براي بشريت است، اما اين بدان معنا نيست كه همه محتويات آن مورد تأييد باشد. مهم تر از همه اينكه در عصر حاضر، حقوق بشر به بهانه اي در دست مستكبران براي تعقيب منافع به ناحق خويش تبديل شده است.
4. شايد مهم ترين نكته اي كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر ناديده گرفته شده است، احترام به اديان و فرهنگ هاي به حق و معتبر موجود در عرصه جهاني است.
5. اساس و مبناي حقوق بشر در ديدگاه اسلامي عبارت است از خدامحوري و توحيد، در حالي كه، حقوق بشر جهاني از چشم انداز انسان محوري تدوين شده است.

پي‌نوشت‌ها

1ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين الملل عمومى، تهران، سمت، 1372، ج 1، ص 128.
2ـ عاليه ارفعى و ديگران، زيرنظر محمدرضا دبيرى، حقوق بشر بين الملل از ديدگاه مجامع بين المللى، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين الملل وزارت امور خارجه، 1372، ص 280.
3ـ محمدتقى مصباح، جزوه حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1379، ج 2.
4. all human beings are born free and.
5. all human beings are created free and.
6ـ ليل لوين، پرسش و پاسخ درباره حقوق بشر، ترجمه محمدجعفر پوينده، چ سوم، تهران، قطره، 1377، ص 169.
7ـ ر.ك: سيدحسين صفايى، نشريه دانشكده حقوق و علوم سياسى، ش 27، (بهمن 1370)، ص 10.
8ـ نهج البلاغه، كلام 105.
9ـ نادر ذوالعين، «حمايت از حقوق اقليت ها در حقوق بين الملل»، تحقيقات حقوقى، ش 15، ص 456.
10ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين الملل عمومى، تهران، سمت، 1372، ج اول، ص 172.
11ـ الشيخ عبدالحسين الامينى، الغدير، بيروت، دارالكتاب العربى، 1397 ق، ج 6، ص 188.
12ـ محمدتقى جعفرى، حقوق جهانى بشر از ديدگاه اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوق بين الملل جمهورى اسلامى ايران، 1370، ص 183.
13ـ نهج البلاغه، نامه 53.
14ـ جمعى از نويسندگان، حقوق بشر از ديدگاه مجامع بين المللى، زير نظر محمود دبيرى، چ دوم، تهران، وزارت امور خارجه، 1372، ص 280.
15ـ لطف الله صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، قم، انتشارات حضرت معصومه(عليها السلام)، 1377، ج 3، ص 256.
فهرست‌منابع
آنتونيو كاسه سه، حقوق بين الملل در جهاني نامتحد، ترجمه مرتضي كلانتريان، تهران، دفتر حقوق بين الملل جمهوري اسلامي ايران، 1370;
احمد رشيد، اسلام و حقوق بين الملل عمومي، ترجمه حسين سيدي، تهران، دانشگاه تهران، 1353;
اسداللّه مبشري، حقوق بشر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي;
جلال الدين فارسي، حقوق بين الملل اسلامي، تهران، جهان آرا;
حسين شريفي طرازكوهي، قواعد آمره و نظم حقوقي بين الملل، تهران، وزارت امور خارجه، 1375;
دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدي بر حقوق اسلامي، تهران، سمت، 1368;
زين العابدين قرباني، اسلام و حقوق بشر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372;
سيد جلال الدين مدني، حقوق اساسي در جمهوري اسلامي ايران، تهران، سروش، 1369;
سيد خليل خليليان، حقوق بين الملل اسلامي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366;
سيد عبدالرضا حجازي، رسالت قرآن در عصر فضا، تهران، 1349;
عباسعلي عميد زنجاني، حقوق اقليت ها، چ پنجم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1370;
ـــــ ، مباني فقهي كليات قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگي دفتر مركزي جهاد دانشگاهي;
عبداللّه جوادي آملي، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375;
علي اصغر مدرس، حقوق فطري يا مباني حقوق بشر، تبريز، نوبل، 1375;
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، چ چهارم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1374;
ناصر فكوهي و ديگران، خط قرمز آزادي انديشه و بيان و حد و مرزهاي آن، تهران، قطره، 1377;
هوشنگ ناصرزاده، اعلاميه هاي حقوق بشر، تهران، ماجد، 1372;


کهنه سرباز ایران

پاکسازی مین همواره یکی از مشکلاتی است که کشور های مختلف جهان به خصوص کشور هایی که جنگ را تجربه کرده اند با آن مواجه هستند.بدین منظور روش های مختلفی برای پاکسازی تعریف شده که یکی از آنها استفاده از خودرو های مین کوب است که توسط کشور های مختلفی ساخته میشوند.خودرو مین کوب Hydrema 910 MCV توسط کشور دانمارک و به منظور پاکسازی میادین مین در مناطق جنگی و استفاده توسط نیروهای صلحبان در سال 1996 طراحی وساخته شد .



مکانیزم پاکسازی این مین کوب به صورت جمع شونده طراحی شده و از محور گردان دارای 72 ردیف زنجیر که در انتهای آنها چکشی نصب شده تشکیل میشود که در صورت آسیب به هر یک به راحتی و به سرعت قابل جایگزینی هستند.




http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pi082602a2.jpg




این روش پاکسازی اولین بار در در زمان جنگ جهانی دوم به کار گرفته شد. عرض مسیر پاکسازی شده توسط این سیستم 3.5 متر و سرعت پاکسازی آن 1.4 کیلومتر در ساعت است.



http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pi082602a3.jpg
http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pi082602a4.jpg
http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pi082602a5.jpg




در پشت محور گردان صفحه ای فولادی قرار گرفته که به انفجار مین مقاوم است و تمامی قسمت های عقب خودرو را پوشش میدهد.این خودرو دارای کابینی تمام فولادی بوده که سرنشینان را در مقابل گلول های کالیبر 7.62 و انفجار مین در زیر بدنه محافطت میکند و ظرفیت سه سرنشین را دارد.




 از آنجایی که این خودرو برای پاکسازی مین به سمت عقب و در حالت معمول به سمت جلو حرکت میکند کابین آن از دو بخش کنترلی مجزا و در جهت مخالف هم برخوردار است.910 Hyrema مجهز به دو پیشرانه دیزل توربوشارژ مدل Perkins 1006-6TW است که حداکثر توان 178 اسب بخار دارند . یکی از پیشرانه ها به منظور حرکت خودرو و دیگری برای به حرکت درآوردن محور سیستم پاکسازی به کار گرفته میشوند.




http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_cabin.jpg

 


چنانچه پیشرانه اصلی آسیب ببیند امکان استفاده از پیشرانه دوم برای به حرکت درآمدن خودرو وجود دارد.این خودرو دارای شاسی مفصلی است که در این نوع از شاسی قسمت عقب و جلوی خودرو توسط مفصلی به هم متصل میشوند که قدرت مانور وشعاع گردش بسیار مناسبی برای خودرو فراهم میکند. علاوه بر اینها یک وینچ نیز بر روی خودرو تعبیه شده است.




http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pop.jpg
http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_c-130.gif


مشخصات کلی :
 
سال ورود به خدمت : 1996
کشور سازنده : دانمارک
خدمه : 1 نفر
وزن : 18.6 تن
طول : 9.18 متر
عرض :2.79 متر
ارتفاع : 2.7 متر
عرض مسیر پاکسازی شده : 3.5 متر
سرعت پاکسازی : 1.4 کیلومتر بر ساعت
پیشرانه : دو پیشرانه دیزل توربوشارژ مدل Perkins 1006-6TW diesel با توان 178 اسب بخار بر ای هر کدام
حداکثر سرعت : 35 کیلومتر
توانایی های حرکتی :
شیب : %60
شیب جانبی : %30
گام عمودی : 0.5 متر
عبور از گودال : 0.5 متر



http://www.globalsecurity.org/military/systems/ground/images/hydrema_pi082602a1.jpg


@Hasan ali ebrahimi said@@Hasan ali ebrahimi said@@Hasan ali ebrahimi said@@Hasan ali ebrahimi said@

منبع:




\"\\"\\"\"


کهنه سرباز ایران

لاغری همانقدر مشکل آفرین و خطر ساز است که چاقی.كمبود وزن و لاغری عوارضی را در پی دارد از جمله ضعف سیستم ایمنی، پوکی استخوان ، کاهش سطح انرژی بدن و ضعف و خستگی ، کم خونی(بعلت دریافت ناکافی آهن) ، اختلالات قاعدگی و . . برای شناسایی لاغری از شاخص BMI استفاده میشود. اگرBMI فرد که از تقسیم وزن (به Kg)‌ بر مجذور قد (به متر) به دست می آید، زير 5/18 باشد، كمبود وزن و لاغری محسوب میشود.

مهمترین عامل لاغری عدم دریافت کالری کافی از رژیم غذایی است که به دلایل متعدد ممکن است رخ دهد:

استرس و مشکلات روحی که گاهی میتواند باعث کاهش اشتها ، کاهش دریافت غذایی و در نتیجه لاغری شود.
حذف یک وعده غذایی مثل صبحانه یا شام
وجود یک بیماری مثل دیابت ، پرکاری تیروئید و .
ژنتیک
برای جبران کمبود وزن فرد باید به طریق صحیح و اصولی وزن اضافه کند نه از طریق خوردن شکلات و کیک و شیرینی و غذاهای حاوی چربیهای اشباع بالا و نوشابه ها زیرا این کار توده چربی بدن را افزایش میدهد نه توده ماهیچه ای.

فرد لاغر باید دریافت کالری روزانه خود را از طریق یک رژیم غذایی پرکالری افزایش دهد زیرا دریافت کالری کمتر از حد نرمال باعث میشود بدن برای تامین انرژی لازم خود ، از ذخایر چربی یا حتی ماهیچه ای استفاده ‌کرده و آنها را بسوزاند. فرد لاغر روزانه باید 500 کالری اضافه تر دریافت کند تا در هفته بتواند نیم تا یک کیلو وزن اضافه کند.

راهکارهایی برای افزایش وزن:

حتما برای خود 3 وعده اصلی غذایی و 3 میان وعده در نظر بگیرید.معمولا افراد لاغر اشتهای زیادی به خوردن یک غذای کامل در یک وعده ندارند یعنی بعد از خوردن چند قاشق سیر میشوند، این به این علت است که حجم معده این افراد کم شده است و ظرفیت کافی برای پذیرش وعده کامل غذایی ندارد، برای همین بهتر است 2-3 ساعت یک بار که معده تخلیه میشود، فرد چیزی بخورد.
بهتر است برای میان وعده از مواد غذایی استفاده شود که با وجود کم حجم بودن ، پرکالری هستند مثل 3-4 عدد خرما ، موز ، ا لیوان شیر با یک قاشق عسل، آبمیوه ، بستنی .
بهتر است 3روز در هفته تخم مرغ برای صبحانه میل شود زیرا تخم مرغ یک ماده غذایی پرکالری و پرپروتئین است.
استفاده از غذاهای نشاسته ای مثل ماکارونی و سیب زمینی در وعده های اصلی بسیار مفید است.
نان تست همراه با کره بادام زمینی یک میان وعده بسیار پرکالری است.
بهتر است قبل از غذا سالاد مصرف نشود زیرا جلوی اشتها را میگیرد، بهترین زمان مصرف سالاد در افراد لاغر بعد از غذا است.
برای افزایش کالری غذا، بهتر است روی برنج و روی سالاد یک تا 2 قاشق غذاخوری روغن زیتون اضافه شود.
مغزیجات بسیار پرکالری بوده و دارای چربیهای مفید برای سلامت نیز هستند.در افراد لاغر توصیه میشود که در میان وعده ها از مغزیجاتی مثل پسته و بادام و گردو و نیز تخمه آفتابگردان و کدو استفاده شود.
استفاده از شیر و ماست پرجرب دریافت کالری روزانه فرد را افزایش میدهد.
شیر خشک یک ماده غذایی بسیار پرکالری و مفید است . افراد لاغر میتوانند روزانه 3-4 پیمانه شیر خشک در میان وعده ها استفاده کنند.
نان سفید نسبت به نان سبوس دار چاق کننده تر است زیرا قند آن سریعتر جذب میشود.
پلوکشمش بسیار مفید است زیرا کشمش از جمله مواد غذایی پرکالری است.
بهتر است قبل از خواب یک چیز پرکالری مثل شیر و عسل یا شیر و خرما میل شود.
انجام ورزش بدن سازی برای افراد لاغر مفید است زیرا به مرور زمان باعث گسترش و افزایش توده عضلانی و افزایش وزن میشود.
استفاده از لیموترش همراه غذا باعث تحریک اشتها میشود.
مخمر آبجو به علت داشتن ویتامینهای ب اشتها آور است و شکل قرص آن میتواند بعنوان محرک اشتها مصرف شود.
روی یک عنصر معدنی است که باعث بهبود اشتها میشود. در صورت کمبود دریافت روی فرد میتواند با مصرف مکمل آن به افزایش اشتها کمک کند.
در افرادی که در اثر کاهش دریافت غذایی، دچار کمبود مواد مغذی میشوند مصرف مولتی ویتامین / مینرال روزانه توصیه میشود.
پودرهای پروتئین و انرژی که بعنوان مکمل افزایش وزن استفاده میشوند، هیچیک توسط سازمان غذا و دارو مورد تایید نیستند.مصرف این مکملها فقط تحت نظر متخصص تغذیه باید صورت گیرد.
داروهای شیمیایی افزایش دهنده اشتها مثل سیپروهپتادین نیز فقط تحت نظر پزشک باید مصرف شوند.


کهنه سرباز ایران

عده ای جان داده اند و عده ای باج  و شرف ،  هر دو تا داد ند اما این کجا و آن کجا 

عده ای با حزب بعث و عده ای با حزب عدل هر دو جنگیدند اما این کجا و آن کجا

عده ای در خون و آتش عده ای در پول خلق هر دو رقصیدند اما این کجا و آن کجا

عده ای سرب و گلوله عده ای میلیاردها هر دو تا خوردند اما این کجا و آن کجا

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو هر دو خوابیدند اما این کجا و آن کجا

عده ای زیر شنی و عده ای بر ماسه ها هر دو غلطیدند اما این کجا و آن کجا

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا هر دو میسوزند اما این کجا و آن کجا

این یکی بر تخته ماساژ آن یکی بر ویلچرست هر دو آرامند اما این کجا و آن کجا

این یکی در عمق دجله آن یکی آنتالیا هر دو در آبند اما این کجا و آن کجا

این یکی را گاز خردل آن یکی را گاز پارس هر دو با گازند اما این کجا و آن کجا

عده ای در کوی یار و عده ای در جنب یار هر دو با یارند اما این کجا و آن کجا

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار هر دو فعالند اما این کجا و آن کجا

صیادها سمت غرب و خاوری ها سوی غرب هر دو رفتند اما این کجا و آن کجا


کهنه سرباز ایران

اسم این یگان نوپو هستش که مخفف صحیح آن در ایران نیروی ویژه پاسداران ولایت و در خارج نیروی ویژه پاد وحشت هستش.


درتمام مراکز استان ها یگان نوپو مستقر هستش با تجهیزات کامل. تا در صورت نیاز در هر شهر از استان که نیاز بشه باسرعت حد اکثر 10 دقیقه باید حاظر بشن.


وظایف اصلی این یگان :
1.رهایی گروگان
2.دستگیری تروریست ها
3.حفاظت از شخصیت های مهم در صورت نیاز
4.حفاظت ویژه از شخص رهبر در شرایط بحرانی
5.دستگیری قاچاقچیان و اشرار
6.دستگیری ارازل و اوباش ها سطح یک(بسیار خطر ناک) که مجهز به سلاح گرم هستند
7.سرکوب شورش های شهری


شرایط ورود :
اول از همه بگم که ورود به این یگان خیلی سخته ولی میشه. خواستن توانستن است.
شما هم اگه قد بلند تر از 175 و هیکل نسبتا ورزیده در حد نرمال دارید بسم الله.
کسانی که میخوان وارد این یگان بشن باید به مرکز گزینش یگان ویژه استان خودشون برن و مدارک مورد نیاز رو تحویل بدن.
بعد انشاالله در صورت قبولی برای آموزش به مراکز آموزشی یگان های ویژه ناجا در سراسر کشور بنا به صلاح دید مرکز فرستاده میشید.
بعد از آموزش بر حسب نمره ای که میگیرد وارد یگان های مختلف میشید .


برای ورود به نوپو باید حداقل دو سال نیروی ناجا باشید تا بتونید رسته عملیات ویژه نوپو رو انتخاب کنید.(معمولا بعد از رسمی شدن می توانید تقاضا برای ورود به نوپو دهید)
شما باید بتونید در طی این مدت آموزش های رزمی رو فرا بگیرید تا وارد نوپو بشید در غیر این صورت باید در یکی از یگان های امداد یا ضد شورش باشید.
البته اگه جای دیگه نبرنتون.(اگر رسته دیگر هم افتادید بعد از 5 سال باید به رسته یگان ویژه تغییر رسته بدهید و بعد درخواست ورود به نوپو دهید که اون هم سختی های خودش رو داره)
حالا که وارد نوپو شدید هم مدام در حال اموزش هستید و باید سقوط ازاد-چتر بازی-زندگی در شرایط سخت -راپل و . رو تجربه کنید و کامل یاد بگیرید.



آموزش نیروهای نوپو
برای مثال علاوه بر اینکه دقت بینایی اونها باید 10/10 باشه دقت تیر اندازی هم باید 10/10 باشه یعنی با هر شلیک یک نفر رو بکشند (البته این یگان شامل تک تیراندازان زبده نیز می باشد )




ورزش رزمی البته نه در حد استادی مهم باز شدن پاها حداقل به اندازه 170 درجه و توانایی لگد زدن های محکم و سریع به اندامهای فوقانی و نقاط حساس بدن و چندین فن پرشی و قفل کردن و شکستن اعضای بدن و دفاع شخصی و استفاده از چوب و تونفا و چاقو هست. به انضمام پرتاب چاقو و استفاده صحیح از سلاح سرد.




اعتماد بنفس که جزو لاینفک نیروهای ویژه (( از جمله نوپو - نوهد - نیروی ویژه سپاه و .)) میباشد که برای مثال سرباز باید بتونه از طریق دوتا طناب خودش رو از پشت بام یه ساختمون سه طبقه به ساختمونی در 10 متر آنطرف تر برسونه !!این قسمت کار هیچ ربطی به قدرت بدنی نداره و فقط و فقط اعتماد بنفس هست.




دوره های مخصوص رانندگی عملیانی که مختص بچه های یگان ویژه پلیس هست (( مخصوص یگان ویزه و نوپو )) که شامل رانندگی و موتور سواری میشه تا بدونن چجوری با موتور از تیر رس مهاجم فرار کنن و همزمان هم اون رو تعقیب کنن یا اینکه چطوری یا ضربه زدن به سپر ماشین مهاجم و در چه زاویه ای بتونن باعث چپ شدن خودروی او شوند ))




جنگ افزار شناسی نیز جزو آموزش های این یگان بشمار می آید .
آشنای با تله گذاری و بمب گذاری و شناسایی تله های انفجاری (( حسابشو بکن تیم نوپو وارد ساختمون بشه و دربی رو بخوان باز کنن غافل از اینکه این درب از بالا به ضامن نارنجک وصل شده !! اینجاست که شناسایی تله های انفجاری بدرد تیم نوپو میخوره ))


عملیات روانی که از رنگ خودرو و ماشین نوپو (( ون و یا مرسدس مشکی که پشت درب راننده نوشته شده{ نیروی انتظامی- نوپو } و لباس مشکی و ماسک صورت که تنها هدف اون ایجاد رعب و وحشت از ابهت نیروهای نوپو هست.همچین موارد تخصصی دیگه در زمینه عملیات روانی که معمولا به عهده یک نفر از تیم نوپو به نام مذاکره کننده هست.


راپل
و صعود و نزول از ارتفاعات (( از پشت بام یا هلیکوپتر )) اونهم از انواع و اقسام مثل راپل پلنگی یا تیر اندازی در حال صعود و نزول یا صعود مع



کمین و ضد کمین و استتار و شناسایی عوارض زمین یا به قول خودمون اختفا.

کمک های اولیه و امداد و زندگی در شرایط سخت هم که همه نیروهای ویژه اعم از پلیس و سپاه و ارتش باید در آن مهارت داشته باشن.

اکثر وقت نیروهای نوپو به تمرین میگذره و خیلی به ندرت تو سطح جامعه ظاهر میشن


دانلود کلیپ نوپو با حجم 23 مگابایت


کهنه سرباز ایران


(خدایا شب اول اول قبر رو بر ما سخت نگیر) آمین



4کار برای نجات میت از وحشت شب اول قبر

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شدیدترین ساعات بر میت شب اول قبر است. این همان شب اولی است که او را دفن می کنند. اما چون تحیری دارد که هنوز خود را نیافته و نمی‌خواهد در آن قبر زندگی کند ترس دارد.

در توصیه‌های دینی ما اکیداً گفته شده که مراعات حالات اولیه‌ی میت را بکنید. که او خود را بیابد و در درک آن حالات و رفع سردرگمی و گیجی او را کمک بدهید.


1ـ در قدم اول گفته شده که هنگام غسل آب داغ بر روی فرد نریخته و ادب بدن را حفظ کنید. در روایت داریم که با او مدارا کرده و مهربان باشید. چون شخص میت در آن جا حضور داشته و گمان می‌کند که همان بدن است. چه بسا زمانی که می‌خواهند او را چپ و راست کنند اذیت می‌شود. او مانند تنه‌ی درخت نیست که هر کاری خواستند بکنند و آب داغ هم بر روی او بریزند!


در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که خدا غضب می‌کند بر کسی که با مؤمن ضعیفی مدارا نمی‌کند. این میّت الان مؤمن ضعیف است و دست او از همه جا کوتاه بوده و کاری از او بر نمی‌آید بنابراین باید مراعات او را کرد.



2ـ در قدم دوم گفته شده وقتی او را تشییع می‌کنید و به سمت قبر می‌برید، آهسته آهسته ببرید. با شتاب نبرده و ناگهان او را وارد قبر نکنید. چون او هنوز خود را نیافته و خیلی سخت است که بدن او وارد حفره شود.


امام صادق علیه السلام فرمودند که میّت را در چند قدمی قبر بر روی زمین بگذارید، چند لحظه صبر کنید. بعد بلند کنید و یک مقدار جلوتر ببرید، برای بار دوم بر روی زمین بگذارید. باز یک مقدار جلوتر ببرید و برای بار سوم همین کار را تکرار کنید. در آخر در کنار قبر بر روی زمین بگذارید، چون قبر وحشت‌های زیادی دارد. بگذارید آمادگی پیدا کند. برای بار چهارم او را بلند کنید و بدن را وارد قبر کنید.


چقدر خوب است افرادی که این آداب را می‌دانند و می‌خواهند این کارها را بکنند در موقع دفن زیارت عاشورا بخوانند. یا صدای قرآن و ذکر و صلوات بلند شود. ما نمی‌دانیم ارتباط آن چیست ولی فقط می‌دانیم که ذکر به میت کمک می‌کند که زودتر خود را بیابد.



3ـ در قدم سوم گفته شده که وقتی اورا داخل قبر می‌گذارید تلقین همراه با تکان دادن بکنید.


یعنی شخصی که وارد قبر می‌شود میت را تکان داده و به او تفهیم کند که کجا است. به او بگوید توجه داشته باش، حواس خود را جمع کن و نترس. وقتی که دو ملک می‌آیند و از تو سؤال می‌کنند به آن‌ها این جواب‌ها را بده.



4ـ در قدم چهارم گفته شده که وقتی روی قبر را پوشاندند، نزدیکان میت که او در زمان حیات با آن‌ها انس داشته و صدای آن‌ها برای او آشنا است در کنار او بمانند. یک بار دیگر از روی قبر و در قسمت بالای سر او را تلقین کنند. حضرت زهرا علیها السلام در وصیت خود به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که بعد از مرگ من بالای سر من بنشین.


به درستی که این ساعتی است که میت نیاز دارد که افراد زنده یک انسی با او داشته باشند. یک دفعه نرفته و او را تنها نگذارند. متأسفانه گاهی اوقات در این زمان برخی از افراد به زور بستگان میت را از سر قبر دور می‌کنند. درست است که امکان دارد برخی از بستگان خیلی بی تابی کنند ولی این بی‌تابی کردن‌ها در آن زمان باید به گونه‌ای باشد که بیشتر به درد فرد متوفی بخورد. یعنی انسان فقط نخواهد که غم خود را تخلیه کند. چند نفر از آشنایان او بمانند و این تلقینات را انجام دهند. این کارها قدم به قدم باعث می‌شود که فرد متوفی انس بگیرد.

 

https://www.uplooder.net/img/image/32/78ca90a794e04d2a56b8d893338b63e1/ayda_godarzi.jpg

 

 


کهنه سرباز ایران

اذا زلت الارض ، زمین م عظماست

چه شوریست چه غوغاست،از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی نه بلندی و نه دریاست

رسیدست همان روز قیامت ، همان لحظه موعود

که فرمود خدا زود رسد زود.

خلائق همه در حال فرارند، و بی تاب و قرارند

آرام ندارند و این روز همان روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است

که مردم همه اینگونه پریشند

نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند

همه در پی خویشند

و مردم همگی مست ، همه بی خود و مدهوش

که ناگاه رسید از سوی حق نغمه چاووش:

الا اهل قیامت همه ساکت و سرها همه پایین

و ای جمله خلائق همه خاموش !

شده گوش سراسر همه عرصه م

پر از آیه کوثر،ملائک همه در شور

غزل خوان همه سرمست شمیم گل حیدر،گل یاس پیمبر

چه حالیست ، خبر چیست مگر کیست قدم رنجه نمودست به م

یگانه گوهر حضرت داور، الله اکبر .

یا حضرت زهرا ، صدیقه اطهر.

ملائک همگی بال گشودند و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است ، امید همه آمد

جبریل صدا زد که خلائق انگیزه خلق دو جهان فاطمه آمد

و مبهوت جلالش همه ناس ، پیچید به م همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعده شیرین شفاعت،بر چشم ترش اشک نشستست چو الماس

بر دست کبودش ، اسباب شفاعت همان دست جدا از تن عباس

و زهرا شده گریان اباالفضل،هم گریه کن و نوحه سرای غم چشمان اباالفضل

مردم همه ساکت همه مبهوت ، و حیران اباالفضل

کین فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است

کز او شده جاری به لب خشک زمین بارش باران اباالفضل

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند ، الله قسم میدهمت جان اباالفضل

سوگند تو را حق دو دستان اباالفضل

بر فاطمه ات بار الها تو ببخشا ، هر کس که زده دست به دامان اباالفضل

و یاران اباالفضل ، همه مات از آن هیبت عباس

انگار نه انگار که این روز حساب است

یک بار دگر روضه و گریه ، یک بار دگر ی غربت عباس

زهراست کند نوحه سرایی ، آری شده برپا به قیامت یک بار دگر هیئت عباس

عباس همانی که قتیل و العبرات است

هر قطره مشکش،آبی ز حیات است

شرمنده ز شرمندگی اش آب فرات است

با گریه زهرا ، دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام اباالفضل و دستان شفیعش،ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات

آمد ز سوی حضرت معبود ندایی

که زهرا تو همه کاره مایی

تا باز به چشم همه خصم رود خار

تا باز ببینند همه وعده دادار

تا کور شود هر که به دنیا ز حسد کرد

حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هر کس که تو فاطمه گویی

ای شیر زن حیدر کرار.


 

 



دانلود


کهنه سرباز ایران




۩۩۩ چهل حديث گهربار منتخب از امام هادی علیه السلام ۩۩ ۩






قالَ الا مامُ ابو الحسن علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه عليه :


مَنِ اتَّقىَ اللّهَ يُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ
الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ

كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران
مطيع او مى شوند.و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت
انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به
غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد.







بحارالا نوار: ج 68، ص 182، ح 41، اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39.



قالَ عليه السلام :





مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ


فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنيس خود بداند، از مردم
احساس وحشت مى كند.و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است
يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن .







عُدّة الداعى مرحوم راوندى : ص 208

 

قالَ عليه السلام :





السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.


فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در
خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت
مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .








بحارالانوار: ج 84 ص 172




قالَ عليه السلام :



لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إ لَيْهِ
فَإ نَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.


فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن
چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.







بحار الا نوار: ج 75، ص 369، ح 4، اءعلام الدّين : ص 312، س 14.

قالَ عليه السلام :



الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَاَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ
إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.


فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى
و نادانى نگه مى دارد.بخيل بودن بدترين اخلاق است ؛
و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.







بحارالا نوار: ج 69، ص 199، ح 27.

قالَ عليه السلام :




الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.

فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و
كار انسان هاى نادان مى باشد.







الدرّة الباهرة : ص 42، س 5، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 20.

قالَ عليه السلام :





الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.

فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت
سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.








اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، تحف العقول : ص 438.

قالَ عليه السلام :





النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.


مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى
در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.







اءعيان الشّيعة : ج 2، ص 39، بحارالا نوار: ج 17.

قالَ عليه السلام :





مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.


همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.








مستدرك الوسائل : ج 12، ص 308، ح 14162.


قالَ عليه السلام :





أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَيْهِ السَّلامُ
بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.

اءهالى قم و اءهالى آبه يكى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزيده هستند به
جهت آن كه جدّم امام رضا عليه السلام را در شهر طوس زيارت مى كنند.
و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا عليه السلام را زيارت كند و در مسير
راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.







عيون اءخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 260، ح 22.

عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ:
سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى عليه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ
لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟

قالَ عليه السلام :




إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ،
فَهُوَ فى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى يَوْمِ الْقِيامَةِ.


يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد:
از امام هادى عليه السلام سؤ ال كردم : چرا قرآن با مرور زمان و زياد
خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود؛
بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟

امام عليه السلام فرمود:

چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى
مخصوص قرار نداده است ؛ بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم
فرستاده است ، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع
بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد.










اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 580، ح 8.
قالَ عليه السلام :





لاْتـَعْـدُ وَلاتَجْعَلْ لِلأيّامِ صُنْعا فى حُكْمِ اللّه‏ِ.


امام عليه‏ السلام فرمودند: از حـدّ خـود تجـاوز نـكن و روزگار را در كار خدا دخيل مدان.






قالَ عليه السلام :





الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى
علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله
و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .







مستدرك الوسائل : ج 12، ص 11، ح 13376.
قالَ عليه السلام :





يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ اءهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ
، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ

علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها
رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى
برسر دارند و نور از آن ها مى درخشد.







بحارالا نوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.
قالَ عليه السلام :





لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ
بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حالٍ

به بعضى از غلامان خود فرمود:
بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است .
و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است .







كافى : ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة : ج 25، ص 210، ح 31706.
قالَ عليه السلام :





التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ
مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ


شانه كردن موها به وسيله شانه عاج ، سبب روئيدن و افزايش مو
مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد
و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.









بحارالا نوار: ج 73، ص 115، ح 16.
قالَ عليه السلام :





اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.

بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء
خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و
هيچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.








اءعلام الدّين : ص 311، س 16، بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4.

قالَ عليه السلام :





إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ
عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ


فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند
و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اءجر و پاداشى برايش
نيست وهر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.








كافى : ج 5، ص 125، ح 7.

قالَ عليه السلام :





اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ


حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.







اءعلام الدّين : ص 311، س 20.
قالَ عليه السلام :





مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.

فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد.





احاديث منتخب امام هادي عليه السلام
1- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقي الهادي (عليه السلام) :
مَنِ اتَّقىَ اللهَ يُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقينَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقينَ.([1])
حضرت امام هادي (عليه السلام) فرمود: كسى كه تقوى الهى را رعايت نمايد و مطيع احكام و مقرّرات الهى باشد، ديگران مطيع او مى شوند و هر شخصى كه اطاعت از خالق نمايد، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصيت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گيرد.
2- قالَ (عليه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.([2])
فرمود: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را أنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.
و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن ـ .
3- قالَ(عليه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.([3])
فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند; و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد ـ يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود ـ .
4- قالَ(عليه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَيْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إلَيْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ.([4])
فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى، صميّميت و محبّت مجوى.
همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى، نصيحت و موعظه طلب نكن، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.
5- قالَ(عليه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَاَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجيَّةٌ سَيِّئَةٌ.([5])
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تكبّر و خودخواهى جذب كننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبينى مانع تحصيل علم خواهد بود و در نتيجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.
بخيل بودن بدترين اخلاق است; و نيز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.
6- قالَ(عليه السلام): الْهَزْلُ فكاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.([6])
فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد.


7- قالَ(عليه السلام): الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.([7])
فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.
8- قالَ(عليه السلام): النّاسُ فِي الدُّنْيا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَةِ بِالاْعْمالِ.([8])
فرمود: مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجمّلات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.
9- قالَ(عليه السلام): مُخالَطَةُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ يُخالِطُهُمْ.([9])
فرمود: همنشين شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.
10- قالَ(عليه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَةِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزيارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (عليه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَريقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.([10])
فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ يكى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزيده هستند به جهت آن كه جدّم امام رضا (عليه السلام)را در شهر طوس زيارت مى كنند.
و سپس حضرت افزود: هر كه جدّم امام رضا (عليه السلام) را زيارت كند و در مسير راه صدمه و سختى تحمّل كند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.
11- عَنْ يَعْقُوبِ بْنِ السِّكيتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادي(عليه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا يَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَة؟
قالَ (عليه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى كُلِّ زَمان جَديدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.([11])
يكى از اصحاب حضرت به نام ابن سِكيّت گويد: از امام هادى(عليه السلام)سؤال كردم: چرا قرآن با مرور زمان و زياد خواندن و تكرار، كهنه و مندرس نمى شود; بلكه هميشه حالتى تازه و جديد در آن وجود دارد؟
امام (عليه السلام) فرمود: چون كه خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و يا طايفه اى مخصوص قرار نداده است; بلكه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همين جهت هميشه حالت جديد و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قيامت قابل عمل و اجراء مى باشد.
12- قالَ (عليه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِكُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ.([12])
فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.
13- قالَ(عليه السلام): يَاْتى عَلماءُ شيعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ أهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ.([13])
فرمود: علماء و دانشمندانى كه به فرياد دوستان و پيروان ما برسند و از آن ها رفع مشكل نمايند، روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.
14- قالَ(عليه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَكْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ كُلِّها، جَيِّدٌ عَلى كلِّ حال.([14])
به بعضى از غلامان خود فرمود: بيشتر براى ما بادمجان پخت نمائيد كه در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است; و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفيد است.
15- قالَ(عليه السلام): التَّسْريحُ بِمِشْطِ الْعاجِ يُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ يَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ يُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ يَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.([15])
فرمود: شانه كردن موها به وسيله شانه عاج، سبب روئيدن و افزايش مو مى باشد، همچنين سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.
16- قالَ(عليه السلام): اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ أهْلِكَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ، وَ لا حَبيبٌ يَنْفَعُكَ.([16])
فرمود: بياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرار مى گيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هيچ پزشكى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.
17- قالَ(عليه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا يَنْمي، وَإنْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إلَى النّارِ.([17])
فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد أجر و پاداشى برايش نيست و هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.
18- قالَ(عليه السلام): اَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.([18])
فرمود: حكمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.
19- قالَ(عليه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ.([19])
فرمود: هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد.
20- قالَ(عليه السلام): اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.([20])
فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است; ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت.
21- قالَ(عليه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ أنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.([21])
فرمود: براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين (عليه السلام) خواهد بود.
22- قالَ(عليه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.([22])
فرمود: همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.
23- قالَ(عليه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.([23])
فرمود: هركس به خويشتن إهانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.
24- قالَ(عليه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.([24])
فرمود: تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.
25- قالَ(عليه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.([25])
فرمود: همانا اجسام، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.
26- قالَ(عليه السلام): لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.([26])
فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفريده، و بهترين نام ها را براى خود برگزيد.
27- قالَ(عليه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد (عليه السلام)وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ.([27])
فرمود: زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى نمايد; همانند حضرت داود (عليه السلام) كه از دليل و شاهد سؤال نمى فرمايد.
28- قالَ(عليه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ.([28])
فرمود: هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت.
29- قالَ(عليه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.([29])
فرمود: علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است، ادب زيباترين نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است.
30- قالَ (عليه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.([30])
فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.
31- قالَ(عليه السلام): لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.([31])
فرمود: كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.
32- قالَ(عليه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.([32])
فرمود: (مواظب باش كه) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و كليد غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است (چون كينه، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد).
33- وَ قالَ(عليه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.([33])
فرمود: شخص طمّاع و حريص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنيا ـ هيچگاه آسايش و استراحت نخواهد داشت.
34- قالَ(عليه السلام): الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إتّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.([34])
فرمود: بى نيازى و توانگرى در آن است كه كمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهميّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است، اگر چه ناچيز و كم باشد.
35- قالَ(عليه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.([35])
فرمود: امام و خليفه بعد از من (فرزندم) حسن; و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(عليهما السلام)ـ مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.
36- قالَ(عليه السلام): إذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ يُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.([36])
فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نبايد به شخصى بدگمان بود مگر آن كه يقين و معلوم باشد.
37- قالَ(عليه السلام): إنَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.([37])
فرمود: همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى) فايق آيند.
38- قالَ(عليه السلام) : يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.([38])
حضرت به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است، صادق خواهى بود.
39- قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (عليه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.([39])
يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى.
40- قالَ (عليه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَةَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً.([40])
فرمود: همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد; و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد.


[1] - بحارالأنوار: ج 68، ص 182، ح 41، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39.
[2] - عُدّة الداعى مرحوم راوندى: ص 208.
[3] - بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از أعلام الدين ديلمى.
[4] - بحار الأنوار: ج 75، ص 369، ح 4، أعلام الدّين: ص 312، س 14.
[5] - بحارالأنوار: ج 69، ص 199، ح 27.
[6] - الدرّة الباهرة: ص 42، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 369، ح 20.
[7] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39، تحف العقول: ص 438.
[8] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 39، بحارالأنوار: ج 17.
[9] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 308، ح 14162.
[10] - عيون أخبار الرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 260، ح 22.
[11] - أمالى شيخ طوسى: ج 2، ص 580، ح 8.
[12]- مستدرك الوسائل: ج 12، ص 11، ح 13376.
[13]- بحارالأنوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.
[14] - كافى: ج 6، ص 373، ح 2، وسائل الشّيعة: ج 25، ص 210، ح 31706.
[15] - بحارالأنوار: ج 73، ص 115، ح 16.
[16] - أعلام الدّين: ص 311، س 16، بحارالأنوار: ج 75، ص 369، ح 4.
[17] - كافى: ج 5، ص 125، ح 7.
[18] - نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 23، أعلام الدّين: ص 311، س 20.
[19] - بحارالأنوار: ج 69، ص 316، ح 24.
[20] - أعلام الدّين: ص 311، س 4، بحارالأنوار: ج 75، ص 369.
[21] - تحف: ص 357، بحارالأنوار: ج 98، ص 130، ح 34.
[22] - تحف: ص 358، بحارالأنوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.
[23] - تحف العقول: ص 383، بحارالأنوار: ج 75، ص 365.
[24] - محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.
[25] - بحارالأنوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق.
[26] - بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى.
[27] - بحارالأنوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج.
[28] - بحارالأنوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.
[29] - بحارالأنوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل: ج 11، ص 184، ح 4.
[30] - بحارالأنوار: ج 75، ص 369، س 4.
[31] - بحارالأنوار: ج 75، ص 173، ح 2.
[32]- نزهة النّاظر: ص 139، ح 12، بحارالأنوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.
[33]- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 141، ح 21، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 336، ح 11.
[34]- الدّرّة الباهرة: ص 14، نزهة الناظر: ص 138، ح 7، بحار: ج 75، ص 109، ح 12.
[35]- بحارالأنوار: ج 50، ص 239، ح 4، به نقل از إكمال الدين صدوق.
[36]- بحارالأنوار: ج 73، ص 197، ح 17، به نقل از الدّرّة الباهرة: ص 42، س 10.
[37]- بحارالأنوار: ج 50، ص 215، ح 1، س 18، به نقل از أمالى شيخ طوسى.
[38]- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67، ح 10.
[39]- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 138، ح 5، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 304، ح 17.
[40] - تحف العقول: ص 358.

 


کهنه سرباز ایران
قالَ عليه السلام :





اَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان


فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك
ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت .








بحارالا نوار: ج 75، ص 369.
قالَ عليه السلام :





اِنّ لِلّهِ بِقاعاً يُحِبُّ اءنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحيرُ مِنْها.

براى خداوند بقعه ها و مكان هائى است كه دوست دارد در
آن ها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از
بُقْعه ها حائر و حرم امام حسين عليه السلام خواهد بود.







بحارالا نوار: ج 98، ص 130، ح 34.

 
قالَ عليه السلام :





اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثيبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.

همانا تنها كسى كه ثواب مى دهد و عِقاب مى كند و كارها
را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.








بحارالا نوار: ج 59، ص 2، ضمن ح 6.


 
قالَ عليه السلام :





مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.

هركس به خويشتن اهانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در امان ندان .








بحارالا نوار: ج 75، ص 365.



 
قالَ عليه السلام :





اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ

تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند.








محجّة البيضاء: ج 5، ص 225.


قالَ عليه السلام :





اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ

همانا اجسام ، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است .








بحارالا نوار: ج 57، ص 81، ح 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق .




قالَ عليه السلام :





لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَيْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء

خداوند از ازَل ، تنها بود و چيزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت
خود آفريدهو بهترين نام ها را براى خود برگزيد.








بحارالانوار: ج 57، ص 83، ح 64، به نقل از احتجاج طبرسى .


قالَ عليه السلام :





اِذا قامَ الْقائِمُ يَقْضى بَيْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضاءِ داوُد عليه السلام وَ لا يَسْئَلُ الْبَيِّنَةَ

زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت
مى نمايد؛ همانند حضرت داود عليه السلام كه از دليل و شاهد سؤ ال نمى فرمايد.








بحارالا نوار: ج 50، ص 264، ح 24، به نقل از مناقب و خرائج .



 
قالَ عليه السلام :





مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقينَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ يَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقينَ


هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت .








بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.


قالَ عليه السلام :





اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ

علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است ، ادب زيباترين
نيكى ها است و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است .








بحارالا نوار: ج 71، ص 324، مستدرك الوسائل : ج 11، ص 184، ح 4.

قالَ عليه السلام :





الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ


فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز
مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.








بحارالا نوار: ج 75، ص 369، س 4.


 

قالَ عليه السلام :





لا تُخَيِّبْ راجيكَ فَيَمْقُتَكَ اللّهُ وَ يُعاديكَ.

كسى كه به تو اميد بسته است نااميدش مگردان وگرنه مورد
غضب خداوند قرار خواهى گرفت .







بحارالا نوار: ج 75، ص 173، ح 2.



 

قالَ عليه السلام :





مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.

شخص طمّاع و حريص نسبت به اموال و تجمّلات دنيا هيچگاه
آسايش و استراحت نخواهد داشت .









مستدرك الوسائل : ج 2، ص 336، ح 11.
 
 
قالَ عليه السلام :






الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.

(مواظب باش كه ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و كليد غضب است
ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كينه و دشمنى درونى بهتر است
(چون كينه ، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد).







بحارالا نوار: ج 78، ص 368، ضمن ح 3.

قالَ عليه السلام :



الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ، وَالرّضا بِما يَكْفيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ
وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْيَسيرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقيرِ.


غنا، کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى
و قانع گردى ، وليكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى
اهميّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهميّت دادن به امكانات موجود
و مصرف و استفاده صحيح از آن ها است ، اگر چه ناچيز و كم باشد.







بحار: ج 75، ص 109، ح 12.



قالَ عليه السلام :




الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ
الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.


امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش
مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد
مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.







بحارالا نوار: ج 50، ص 239،



قالَ عليه السلام :




الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى يَمْلاَُ
الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.


امام و خليفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش
مهدى موعود عليهما السلام مى باشد كه زمين را پر از عدل و داد
مى نمايد، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.







بحارالا نوار: ج 50، ص 239،


ر
قالَ عليه السلام :




إ نَّ لِشيعَتِنا بِوِلايَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.

همانا ولايت ما اهل بيت براى شيعيان و دوستانمان پناهگاه
امنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جويند
بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى ) فايق آيند.






بحارالا نوار: ج 50، ص 215،




قالَ عليه السلام :



يا داوُدُ لَوْ قُلْتَ:
إ نَّ تارِكَ التَّقيَّةَ كَتارِكِ الصَّلاةِ لَكُنتَ صادِقاً.

به يكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود:
اگر قائل شوى كه ترك تقيّه همانند ترك نماز است ، صادق خواهى بود.








وسائل الشّيعة : ج 16، ص 211، ح 21382
قالَ عليه السلام :




سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟
فَقالَ عليه السلام :
هُوَ اءنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَيْظَكَ، وَ لا يَكُونَ ذلَكَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.

يكى از اصحاب از آن حضرت پيرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود:
اين كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را
خاموش نمائى و اين تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى .






مستدرك الوسائل : ج 2، ص 304، ح 17.


قالَ عليه السلام :



اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ
جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضاً


همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛
و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا
را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا
را در آخرت عطا مى فرمايد.






تحف : ص 358.

 


کهنه سرباز ایران


مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق (علیه السّلام) از این قول خداى سبحان پرسش کردم‏




«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ‏»




که این چه کلماتى است؟





فرمود: همان کلماتى است که آدم آن را از پروردگارش دریافت کرد و بر زبان جارى نمود و خداوند توبه ‏اش را پذیرفت و آن این کلمات است که گفت:





«أسألک بحقّ‏ محمّد و علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین إلّا تبت علیّ»







و خداوند توبه او را پذیرفت که او توّاب و رحیم است.





گفتم: اى فرزند رسول خدا! منظور خداى تعالى از جمله «فأتمّهنّ» چه بوده است؟





فرمود: یعنى ائمّه دوازده‏ گانه را تمام کرد تا قائم که دوازده امامند و نه تن آنان از فرزندان حسین می باشند.





عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَ‏ مَا هَذِهِ الْکَلِمَاتُ قَالَ هِیَ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیَ‏ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ‏ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‏ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا یَعْنِی عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ‏ فَأَتَمَّهُنَ‏ قَالَ یَعْنِی فَأَتَمَّهُنَّ إِلَى الْقَائِمِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ




۳۵۹








http://www.14-masoum.com/21420-2/


کهنه سرباز ایران






از مُفضّل بن عمر روایت نموده اند که او گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:




«قائم آل محمد بیرون خواهد آمد از پشت کوفه با بیست و هفت نفر؛ پانزده نفر از قوم موسی، آنانی که هدایت یافته بودند به حق، و به


عدالت حکم می کردند؛ و هفت نفر از اصحاب کهف، و یوشع بن نون، و سلمان، و مقداد، و مالک اشتر، و ابودُجانه انصاری؛ و این بیست و



هفت تَن در خدمت آن حضرت خواهند بود و از انصار و مددکاران آن حضرت اند…»





منبع: حدیقه الشیعه، صفحه ۷۰۶ ، انتشارات دلشاد، چاپ چهارم، ۱۳۸۹
پی نوشت:


البته این ها تعدادی از امواتی هستند که به دنیا بازخواهند گشت،


و یاران رجعت کننده امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیش از این اند.




منبع : مصافhttp://www.14-masoum.com/21454-2


کهنه سرباز ایران

دوستان  و همراهان  عزیز

به مناسبت  آغاز هفته  دفاع مقدس  تصمیم گرفته شده  که  خاطرات جناب ناخدا صمدی  از  کتاب  تکاوران نیروی دریایی خرمشهر   در این کانال درج  گردد  .


از  آنجاییکه  جناب ناخدا صمدی  فرمانده تکاوران نیروی دریایی  در این کانال  حضور دارند ،انتظار می رود  نشر  مطالب   با  حفظ  نام منبع  کانال  تکاوران دریایی گمنام  صورت  پذیرد   امیدوارم  این  خواسته  براساس  احترام  به جا آورده شود .

تکاوران دریایی  فرزندان  گمنام ایران  -  خاطرات  تکاوران نیروی دریایی  ارتش  را منتشر کنید  تا ایران  و ایرانی قهرمانان راستین خود را بشناسد .


به کانال تلگرامی  تکاوران دریایی گمنام   ، تنها کانال  تکاوران نیروی دریایی ارتش  ،


گردآورنده؛؛حسنعلی ابراهیمی سعید


https://www.uplooder.net/img/image/85/b6be745c0de6e3b4045b1f97c5b3b65b/hasan---ali-ebrahimi--said.jpg

 

 

https://t.me/joinchat/AAAAAEEIhOA8rrj7jcZ6DQ


کهنه سرباز ایران

این سبزی حاوی گلوتاتیون است؛ یک آنتی اکسیدان که منجر به محافظت در برابر آرتریت می شود.




دیگر سبزیجات حاوی گلوتاتیون عبارتند از:




مارچوبه، کلم، گل کلم، سیب زمینی، گوجه فرنگی، آووکادو، گریپ فروت، پرتقال، هلو، هندوانه.







 


کهنه سرباز ایران


امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:

الحَمدُللّه فالِقِ الإِصباحِ،سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ،اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ وعافِیَةٍ، وسُرورٍ وقُرَّةِ عَینٍ. اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِکَ.
بحار الأنوارج87/ص356


کهنه سرباز ایران

بنام خدا


هفتم فروردین سال 1397 مصادف با روزسه شنبه، بنام روز هنرهای نمایشی نامیده شده است که مطالب ذیل تقدیم می کردد


این روز بر تمامی هنرمندان کشورمان مبارک باد


حسنعلی ابراهیمی سعید
https://www.uplooder.net/img/image/32/87041b217fc3e5f178e268c87e1de27d/hasa-n-a-li____ebrahimi___said________%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8 %B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB% 8C%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_.jpg


 

 

 

 

 

 

 

 

 






هنرهای نمایشی
شکلی از هنر است که برخلاف هنرهای پلاستیکی، هنرمند در آن با استفاده از بدن و فیزیکِ خود در وهلهٔ نخست و سپس بهره‌گیری از امکانات دیگر به خلق هنر خود می‌پردازد. اصطلاح «هنرهای نمایشی» برای اولین بار در سال ۱۷۱۱ در زبان انگلیسی برای مجموعه‌ای از هنرهای دیداری متکی به بازیگر مورد استفاده قرار گرفت.[۱]


تقسیم‌بندی


هنرهای نمایشی شامل: انواع رقص، موسیقیِ زنده، اپرا، تئاتر (زنده و عروسکیسینما، شعبده‌بازی و تردستی، داستان‌گویی، نمایش‌های سیرک (بندبازی، معرکه گیری، کار با حیوانات و نمایش‌های پهلوانی) و سایر هنرهای مشابه است.


هنرمندانِ این نمایش‌ها با عنوان‌هایی چون: هنرپیشه، کمدین، رقصنده، شعبده‌بازان، نوازندگان و خوانندگان نام برده می‌شوند.


رقص

رقص برف



مقالهٔ اصلی: رقص




رقص معمولاً به حرکت‌های انسان که برای بیان یک حالت انجام می‌گیرد گفته می‌شود. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، یا اجتماعی اجرا شود.

به افرادی که به انجام رقص می‌پردازند رقصنده می‌گویند و به خودِ کنشِ رقص، رقصیدن یا رقص گفته می‌شود.
در فرهنگ معاصر ایرانی، رقاص لفظی است با بار منفی که به رقصندگان باشگاه‌های شبانه ازجمله رقص عریان عربی و رقص ٔ غربی اطلاق می‌شود. به‌کار بردن این لفظ برای کسانی که حرفهٔ آنان نوعی از انواع رقص‌های هنری است ناپسند است.




انواع هنر رقص: رقص باله، رقص فولکلر، رقص بالروم، رقص آیینی.




اپرا








مقالهٔ اصلی:اپرا




اُپرا آمیزه‌ای ازموسیقی و تئاتر است تا حقیقت به تصویر کشیده شود. ازاین‌رو برای خلق آثار اپرایی باید در دو بخش موسیقی و نمایش آگاهی داشت تا بتوان پدیده‌ای درخور تحسین ایجاد کرد.

اپرا مجموعه‌ای است از هنرهای مختلف: موسیقی، ادبیات، فن بازیگری، طراحی صحنه، دکور و کارگردانی. اپرا از ارزنده‌ترین پدیده‌های جهان موسیقی است. طی چندین قرن، اپرا با تحولات فراوان، همه گونه رویدادها و سبک‌های موسیقی را تجربه کرد و به تکامل رسید.[۲]
آوازهای اپرا شامل دو قسمت است:

  • آریا (Aria) که قسمت اصلی اپراست و خواننده در آن با آرایش‌های آوازی، قدرت و مهارتش را ابراز می‌دارد.
  • گفت‌آواز (به فرانسوی: Recitatif) که نوعی از فن بیان و مکالمهٔ آوازی است و غالباً پیش از آریا قرار می‌گیرد. در اپرای ایتالیایی، گفت‌آواز رابط بین دو آریاست:


الف- گفت‌آواز خشک Recitatif Secco که آواز بدون ارکستر است و فقط با چند آکورد کوتاه همراهی می‌شود.
ب- گفت‌آواز همراهی‌شونده Recitatif accampagne که خواننده به همراهی ارکستر می‌خواند و بیشتر در اپراهای فرانسوی معمول است.
تئاتر







اگر عبارت «هرگاه A نقش B را برای C بازی کند یک نمایش شکل گرفته‌است» را برای تعریف نمایش بپذیریم وابستگی غیرقابل انکار هنرهای نمایشی به سه مقوله (بازیگر، نقش و تماشاگر) مشخص می‌شود.[۳] تئاتر در ساده‌ترین تعریف شکلی از نمایش است که علاوه بر این سه عامل وابسته به عوامل دیگری چون «محل نمایش، متن نمایشی، زمان اجرا و فرایند تولید تا ارائه دارد» با این تعریف نمایش‌های غیر داستانی در ردیف تئاترها قرار نمی‌گیرند.[۴]

تئاتر از کلمهٔ یونانی «تئاترون» به‌معنی تماشاخانه یا محل تماشا گرفته شده‌است و شامل انواع مختلفی چون نمایش زنده بابازیگر، نمایش‌های عروسکی، پانتومیم، تئاتر تلویزیونی،اپرا، باله، نمایش‌های موزیکال، نمایش رادیویی، نمایش‌های آیینی (به شرط داشتن ساختار روایی) و شکل‌های خاصی از نمایش‌های سنتی ملل و اقوام (برای نمونه: نقالی، پرده‌خوانی، نمایشنامه‌خوانی،تخت حوضی، تعزیهدر ایران) و نمونه‌های متعدد دیگری است.

تئاتر امروزه ازنظر ساختار و شکل ارائه گستردگی فراوانی یافته و شکل‌های گاه بدیعی چون (تئاتر خیابانی، تئاتر محیطی، تئاتر مواجه، تئاتر پوچی و…) که برخی از آنها در شکل اجرا و تعدادی نیز در ساختار نمایشنامه دست به نوآوری زده‌اند.[۵]

ریچارد فورمن، پیتر بروک، یرژی گروتوفسکی، خوان آکالایتیس، رابرت ویلسون، الیزابت لکامپت، پیتر سلارز، ژوزف اسووبودا، آندره سربن، آرین منوشکین و مارتا کلارک از جمله کارگردان‌هایی هستند که تئاتر را به گوناگونی شیوه‌ها و سیستم‌های ارتباطی آن تجربه کرده‌اند.[۶]

سیرک


مقاله اصلی: سیرک




رومیان اولین کسانی بودند که واژهٔ سیرک را به‌کار بردند در آن زمان به محوطهٔ وسیعی که محل نمایش‌های مهیجی همچون اسب دوانی، آکروبات، مسابقه ارابه رانی و کشتی بود سیرک گفته می‌شد. نوع جدید سیرک از سال‌های ۱۷۰۰ میلادی آغاز به کار کرده‌است و در آن از شعبده باز، دلقک، آکروبات باز و همه نوع حیوان رام شده و حتی شیر و خرس هم استفاده می‌شود.[۷]
تاریخچه هنرهای نمایشی در غرب

دوره کلاسیک

سیرک





در اوایل قرن ۶ قبل از میلاد اولین حرکت‌های رسمی برای ایجاد سنت‌های نمایشی کلاسیک در یونان آغاز شد. نمایش‌های تراژدی و شادی‌نامه که ریشه در آئین‌های مذهبی یونان باستان داشتند شکل گرفت و با وجود نویسندگان بزرگی چون سوفوکل، اوریپید، آریستوفان و… به سرعت پیشرفت کرد. این سنت بعدها توسط رومی‌ها ادامه یافت و شکل کپی برداری شده‌ای از نمایشها در روم همزمان باسایر نمایشهای سرگرم‌کننده دیگر چون «گلادیاتوربازی» و «مبارزات خونین پهلوانی» پیشرفت کرد. همزمان شکل جدیدی از نمایش پانتومیم در روم بوجود آمد که نوعی از تئاتر بی کلام بود. با ظهور دین مسیحیت و رشد قدرت و نفوذ کلیساها برای مدتی هرگونه فعالیت نمایشی ممنوع و حرام دانسته شد. اما حرکت هنر نمایش هرگز بطور کامل متوقف نشد و اینبار در قالب نمایشهای کارناوالی با موضوع «زندگی و آلام مسیح و حواریون» ونیز شکل جدیدی از نمایش‌های اخلاقی در فاصله قرون ۹ تا ۱۴ پدید آمد.[۸]

دوره رنسانس

نمایشگران دوره‌گرد






رنسانس در سال‌های ۱۳۰۰ از ایتالیا آغاز شد و در عرض سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به ندرت در دوره‌ای چنین کوتاه از نظر تاریخی، رخدادهای متعددی به وقوع می‌پیوندد. حال آنکه این قرن‌ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت‌های بزرگ است. جهان امروزی نتیجهٔ همین فعالیت هاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، ی، هنری و علمی تمدن‌های کنونی غرب را بنا نهاد.[۹]
دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای سدهٔ پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رُنِسانس (یعنی نوزایش) مشهور شده‌است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهٔ واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان ساختمان‌ها و کارهای

بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.[۱۰]




در تاریخ هنر معمولاً دوران رنسانس را به این مراحل، بخش می‌کنند:[۱۱]





  • آغازین (حدود ۱۳۰۰ – حدود ۱۴۲۰)




  • پیشین (حدود ۱۴۲۰- حدود ۱۵۰۰)





  • پسین یا اوج (حدود ۱۵۰۰ – حدود ۱۵۲۷)[۱۲]




در این دوران شکل‌های جدیدی از هنرهای نمایشی مانند کمدیادلارته و باله که گونه‌ای رقص نمایشی بود به‌وجود آمدند.[۱۳] اولین بالماسکه‌هاو نمایش‌های بداهه در قرن ۱۶ در انگلیس با ظهور بزرگان عرصه نمایش چون شکسپیر، بن جانسن، کریستوفر مارلو پدید آمدند که ترکیبی بودند از حرکات نمایشی، رقص همراه با موسیقی که هنرمندان آن با پوشیدن لباسهای عجیب که بطور استادانه‌ای طراحی شده بودند به هنرنمایی می‌پرداختند.[۱۲]




تاتر کودک ونوجوان در ایران وتشکیل گروه‌های نمایشی و اجرا در مدارس و مهد کودک‌ها کارگاه تاتر کودک (بومرنگ) از پیش رویان تاتر کودک ونوجوان در ایران با تولید نمایش‌های موزیکال ازسال ۱۳۸۴ و اجرای آنها در آمفی‌تئاترهای ایران بخش خصوصی در تئاتر را توسعه داده و تولیداتش از پرمخاطب‌ترین تاترهای کودک ونوجوان بوده


کهنه سرباز ایران

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ
ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
ﻭ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ .
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ
"ﻋﻤﯿﻘﺎ " ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ
__
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻚ ﻧﻔﺮ
ﺧﯿﻠﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻪ .
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
" ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ "
__
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﮐﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﺪ .
‏( ﺳﺮﯾﻊ ﺣﺮﻓﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﺰﻧﺪ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ ‏)
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
" ﺭﺍﺯﯼ " ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﺩ
____
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺪ
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
" ﺿﻌﯿﻒ ﺍﺳﺖ "
___
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﺑﺎ ﺭﻭﺍﻝ ﻏﯿﺮ ﻋﺎﺩﯼ
ﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
" ﺗﻨﺶ " ﺷﺪﯾﺪ ﺩﺍﺭﺩ
____
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
" ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺍﺳﺖ "
____
ﺍﻣﺎ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ
"ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ " ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ
" ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ "
ﺍﺯ " ﺗﻪ ﻗﻠﺐ " ﺍﺳﺖ
____
ﭼﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ . ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﺯﺩﻩ ﺍﯾﻢ
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !!!
ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺷﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ
ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻧﺸﺎﻥ .
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﻭﻧﺸﺎﻥ .

https://www.uplooder.net/img/image/90/cc2d2dfbbfa477b40a8c216b1d804b0b/hasan_ali_ebrahimi_said_930518_(3).jpg


کهنه سرباز ایران


 

ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم.


پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم.

 

 

میگن خداوند به هر كسی به اندازه دلش داده ببین دل من چقدر بزرگه كه خدا تو رو به من داده. نازنینم با تمام وجود دوستت دارم و مردانگی ات را می ستایم و به وجودت افتخار می كنم. روزت مبارك.

 

زندگی و زیستن را در كنار تو دریافتم. مرد زندگی ام به اندازه تمام لحظه های زیستنت دوستت دارم. روز یكی شدن مان را به تو تبریك می گویم و از خدا می خواهم سالیان سال سایه ات بالای سرم باشد.


لطیف ترین یاس های سپید ار در میان حریری هفت رنگ از ابریشم می پیچم و آن دسته گل را به غنچه هایی ازگل سرخ وزین كرده و تقدیمت می كنم . همسرم دوستت دارم.


ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال هست افتخارم . پدرجان باش و با بودنت باعث بودن من باش.

من به تو دل دادم و به چشمان تو خندیدم . به تو پیوستم و تا ابد و تا همیشه دوستت دارم . روز مرد را با یك دنیا عشق به تو تبریك می گویم . امیدوارم شمع وجودت روشن و زندگی ات همیشه سبز باشد

همسر مهربانم با وجود تو، مرا به الماس ستارگان نیازی نیست، این را به آسمان بگو. تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی . روزت مبارک باد.

پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی. من می دانم که با چه سختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است … روزت مبارک .

همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است. تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی. عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم، بیش از آنچه تصور كنی. روزت مبارک.

خدای اطلسی ها با تو باشد/پناه بی كسی ها با توباشد/تمام لحظه های خوب یك عمر/به جزء دلواپسی ها با تو باشد.پدر عزیزم روزت مبارك.

صدها شاخه گل مریم تقدیم شما باشد كه برای من در جهان بهترین هستید. روز پدر مبارك.

نقش پدر در دلهاست و دیگری جای او را نمی گیرد، آن كه دلها به عشق او زنده است، در دل عاشقان نمی میرد. پدر عزیزم روزت مبارك

مهربان ترین بابای دنیا

صادقانه دوستت داریم و هزاران شاخه گل شقایق تقدیمت می كنیم.

 

همسر خوبم به ذهنم سپرده ام كه غیر از تو به كسی فكر نكنم، به چشمانم یاد داده ام كه جز تو نبیند و در روز مرد هدیه ام برای تو قلبی است كه تا ابد می تپد.

همسر عزیزم یك شاخه گل ، یك دنیا مهربانی ، به تو كه هم گلی و هم مهربانی . روزت مبارک.

همسر عزیزم

با قلبی سرشار از شادی و شور خوشبوترین و لطیف ترین گلهای هستی را، همراه با خوش آهنگترین ترانه گیتی، به مناسبت روز مرد تقدیمت می كنم.

 

روز پدر بهانه است كه بگوییم همیشه به داشتن پدری چون شما افتخار میكنیم و همیشه این جمله زیبای شما را به یاد دارم كه گفتی هیچ وقت موفقیت بزرگی بدون پشتكار مقدور نیست. امیدوارم همیشه در زندگی موفق و شادكام باشید.

پدر عزیزم

ای كاش توان آن را داشتیم كه از عرش تا فرش را برایت گلباران كنیم و بر دستان پر از مهر و عاطفه ات كه مظهر عشق و ایثار است بوسه زنیم تو در تمام طول سالهای عمرمان و حتی در نبود مادرمان، همچون خورشیدی بر زندگیمان تابیدی. روز پدر را با سبدی از گلهای یاس و نرگس تبریك می گوییم.

ای شبنم عشقت كه زیباترین شبنمی بود كه روی گلبرگ های قلبم نشست. بدان كه تا وقتی شقایق هست دوستت دارم.روزت مبارک.


همسر عزیزم،

برای چیدن ستاره های قلبت با سبدی پر از گلهای زیبا می آیم و گل ها را در باغچه دلت می كارم تا بدانی چقدر دوستت دارم . روز پدر مبارك.

همسر عزیزم از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد،اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است. روزت مبارک.

پدر عزیزتر از جانم، فرا رسیدن روز خوش یمن و مبارک پدر را تبریک میگویم و امیدوارم سایه مهر و محبت تو پیوسته بر سرم باشد و همیشه در پناه خداوند منان در کنار هم باشیم.

همسر عزیزم، عشق را اولین بار در نگاهت تجربه کرم زندگی را در کنار تو آموختم. دلم را به تو بهترین امینم سپردم. روزت مبارک.

پدر عزیزم!

زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش همه در کنار تو برایمان معنی پیدا کرده است. روزت مبارک.

پدر جان

سحرگاهان که نسیم آیتی از پاک بودن را به گل ها هدیه میبخشد/به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت/خوب دیدن، خوب بودن، خوب ماندن را/با تمام وجودم دوستت دارم. روزت مبارک.


تندیس جاودانه ایثار و فداکاری، پدر نازنینم

به کمال روح انسان، به حیات جسم ، به تمام دنیا، به صدای رعد و طوفان، به نسیم عهد و پیمان، به خدای جسم و روحم، به نگاه پر شکوهت، که تو را عاشقانه می پرستم. روزت مبارک.

پدر بزرگوارم،

تو گرانمایه ترین تصویری

من اگر  قاب تو باشم کافی است.

امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشی و سایه بلندت همواره بر سر ما باشد.

 

همسر عزیزم،

همدم تنهایی ام، به وسعت قلب مهربانت دوستت دارم. روزت مبارک.

تقدیم به بهترین همسر دنیا

همسر عزیزم،هزاران شاخه گل را با تمامی وجود تقدیمت میکنم و به خاطر تمامی خوبیهایت بر دستانت بوسه میزنم و این روز را به همراه فرزندانمان به تو بهترینم تبریک میگویم.

پدر عزیزم

به خاطر تمام خوبیهایی که در حق من کردی و به من بال و پر دادی و مرا بالنده کردی و با سوختن خود عشق و شور را در وجودم روشن کردی، با تمام وجودم و با تک تک سلولهایم دوستت دارم.

همسر عزیزم، ای سربلند تر از هر فصل و ای باشکوه تر از هر ماه، تو را دوست دارم، تو را که زاده فصل سبز انتظاری. تویی که سلام و کلام و نگاهت همه بوی بهار میدهد و عشق هدیه میکند. عزیزم روزت مبارک

همسرعزیزم، یک باغ گلهای یاس و میخک ، یک دریا عشق و اشتیاق و پولک، یک حس پاک و یک قلب بی قرار و کوچک فقط می خواهد بگوید عزیزم روزت مبارک.

همسر عزیزم، از وقتی شریک زندگی ام شده ای، هر روز بیشتر از دیرروز دوستت دارم، وجود نازنینت بهترین تکیه گاه و مهربانیهایت بزرگترین دلیل برای زنده بودن من است.


همسر عزیزم!

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را،

نمی دانم که حس کردی سکوتم را

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم.

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم.

عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود.

 


کهنه سرباز ایران

امیدوارم تو سال سگ خوشبختی پاچه همتونو بگیره و ول نکنه^_^ 

 تنها درسی که از سال ۹۶ گرفتم راههای زنده موندن بود                    


شاید واقعن تخمه ژاپنی خوردنی نباشه

            شاید ما داریم اون بنده خدا رو اذیت می کنیم 



کاش بفهمم چه فعل و انفعالاتی تو مغزتون رخ میده که
اسکناس پاره شده رو با چسب برق مشکی بهم میچسبونید :|



‏رفيقاى ما يه سرياشون رفتن شانگهاى يه سرياشون هلند و اتريش و نروژ يه سرياشون برزيل

اونوقت ما از اول عيد ميريم وسط پارك منقل ميزاريم واسه سيزده بدر جا ميگيريم 

 وحشتناک‌تر از فامیلی که موقع عید دیدنی ازت سوال میپرسه، فامیلی هست که هیچ سوالی ازت نمیپرسه؛ این معلومه یه نفر تموم خبرا رو بهش میگه :| 



شما الان بری رو نقش برجسته ها و سنگ تراشی های تخت جمشید رو هم نگاه کنی میبینی که یه جاهایی تو عید نوروز مهمون میاد خونشون درو روش باز نمیکنن.


 انقدری که در طول سال بین فامیل ظاهر نشدم که مجبورم برای 
عید دیدنی رفتن به خونه فامیل کارت شناسایی همراه خودم ببرم. 

     



کهنه سرباز ایران



دوست داشت مثل مولایش

در موقع شهادت سر نداشته باشد

روزهای آخر، همرزمش

درباره او نقل می کند:

.

« من و آقا رضا در یک سنگر بودیم و دائماً در کنار هم به سر می بردیم

او همواره با خود زمزمه ای می کرد ولی من چیزی از آن متوجه نمی شدم

یک روز از او پرسیدم با خود چه زمزمه می کنی، برای من هم بگو

گفت: شعری در ذهنم حک شده است که آنرا می خوانم=

.

عـاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است/

.

دوست دارم من نیز همانند حضرت امام حسین{ع}

سر خود را به خدا تقدیم کنم

.

چنین نیز شد

هنگام شهادت سرش را در راه دوست تقدیم کرد

و‌ پیکرش بدون سر در قبر گذاشته شد »

.

مزار شهید= گار شهدای گلشن زهرا{س} مراغه


کهنه سرباز ایران

ای ان به نام احمد صلوات

هر دم به هزار ساعت از دم صلوات

از نور محمدی دلم مسرور است

پیوسته بگو تو بر محمد صلوات


پسرم !

وقتی هواپیمای تو در قعر خلیج فارس آرام گرفت

وقتی در ناو سهند و جوشن زنده زنده در آتش می سوختی

وقتی در خرمشهر طلائیه فکه سومار مهران تکه تکه می شدی

من کنارت بودم !

من صدایت می زدم!

تو زنده ای پسرم!

من خمیده ام

اما استوار می ایستم

که مردانه جنگیدی

این خاک تو را پرورش داد

این خاک تو را در آغوش گرفت

پسرم هنوز دیده به در دوختم

روزی که برمیگردی


من بخاطر تو زنده ام

که قامت رعنای تو را

دوباره بر در ببینم




پدرت )) ))


کهنه سرباز ایران




متن آخرین نامه صدام حسین (رئیس‌جمهور عراق) به علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی (رئیس‌جمهور ایران) مبنی بر پذیرش تمام خواسته‌های ایران:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم

جناب آقای علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری محترم اسلامی ایران

پس از اتکال بر خداوند متعال و به نیت از بین بردن تمامی موانعی که بر سر راه ایجاد روابط برادرانه میان تمام مسلمانان و از جمله برادران مسلمان ایران وجود دارد و به منظور فعال ساختن جدی و هماهنگ کردن برادران مؤمن جهت رویارویی با اشراری که می‌خواهند به مسلمانان و امت عرب ضربه بزنند و برای اینکه ایران و عراق را از تحریکات و بازی‌های قدرت‌های شرور بین‌المللی و وابستگان آنان در منطقه بازداریم و به منظور هماهنگی با روح اصولی که در ۱۲ اوت ۱۹۹۰ به منظور ایجاد صلح دائمی و همه جانبه در منطقه اعلام کردیم و خواست ما از آن نامه برقراری صلح دائم و همه جانبه در منطقه بود و برای آن که از هرگونه بهانه‌ای که مانع از همکاری و موجب افکار بد شود، ممانعت کند و همچنین برای این که امکانات عراق، دور از صحنه رویارویی عظیم معطل نماند و به منظور به کار گرفتن آن‌ها در جهت اهدافی که مسلمانان و اعراب شرافتمند به حق بر آن توافق دارند و دوری جستن از تداخل سنگرها و کینه‌ها و بغض‌ها و برای آن که خیرخواهان راه خود را در بازگشت روابط عادی خواهند یافت، به عنوان ثمره مذاکرات از زمان نامه ۱۹۹۰.۰۴.۲۱ ما، تا آخرین نامه شما در هشتم اوت ۱۹۹۰، به عنوان حل نهایی و روشنی که جای هیچ‌گونه ابهامی باقی نگذارد، تصمیمات زیر را اتخاذ کردیم:

۱- موافقت با پیشنهاد شما که در نامه جوابیه مورخ هشتم اوت ۱۹۹۰ توسط «برزان ابراهیم تکریتی» نماینده ما در ژنو از آقای سیروس ناصری نماینده شما دریافت شد. پایه قرار دادن قرار داد ۱۹۷۵ به عنوان اصول منسجم با آنچه که در نامه ۳۰ ژوئیه ۱۹۹۰ به ویژه در مورد تبادل اسرا و بندهای ۶ و ۷ از قطعنامه ۵۹۸ آمده است.

۲- بر اساس آنچه که در بند اول این نامه و آنچه که در نامه مورخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۹۰ آمده است، ما آماده‌ایم هیاتی را به تهران بفرستیم و یا هیاتی توسط شما به بغداد اعزام شود تا موافقتنامه‌ها را جهت امضا آماده کند.

۳- به عنوان ابتکار حسن نیت، ما از روز جمعه هفدهم اوت (۱۳۶۹.۵.۲۶) نیروهای خود را از مرزهای شما فرا می‌خوانیم و تنها نیروهای سمبلیکی را به عنوان نگهبانان و پلیس مرزی باقی می‌گذاریم تا در شرایط طبیعی به وظایف روزمره خود عمل کنند.

۴- کلیه اسرای جنگ با تمام تعداد بازداشت شدگان را فوراً از راه مرزهای زمینی از جمله "خانقین" و "قصر شیرین" و مناطقی که مورد توافق دو طرف خواهد بود، آزاد خواهیم کرد و ما اولین گام در این زمینه را روز جمعه هفدهم اوت برخواهیم داشت.

آقای رفسنجانی رئیس‌جمهور، با این تصمیم ما همه چیز روشن و تمام خواسته‌ها و مسائلی که بر آن تکیه می‌کردید، تحقق می‌یابد و چیزی نمانده است مگر آنکه موافقتنامه‌ها آماده و امضا شود تا هر یک از ما جهت ورود به زندگی جدید، اشراف واضح داشته باشیم.

همکاری ما باید در سایه اصول اسلامی و احترام متقابل و دور کردن طرف‌هایی باشد که خواستار شر برای منطقه هستند و قصد دارند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و شاید با یکدیگر همکاری کردیم تا خلیج (فارس)، دریاچه صلح و امن و خالی از ناوگان و نیروهای خارجی باشد که بدخواه ما هستند. به علاوه همکاری در مسائل حیاتی دیگر - والله اکبر والحمدلله.

صدام حسین - رئیس‌جمهوری عراق - ۲۳ محرم ۱۴۱۱ ه - ۱۴ اوت ۱۹۹۰


کهنه سرباز ایران

البته نویسنده این متن یادشه رفته یادآوری کنه که نیروهای ارتش اعم از زمینی ، هوایی ، دریایی، هوانیروز و در مرخص بودند و خبری از عملیات نداشتند

 

 

 

 

فرمان آغاز درگیری در ساعت 01:35 مورخ 1365/10/19 با رمز یازهرا(س) به یگان‌های خط‌ شکن ابلاغ شد. نیروهای قرارگاه کربلا با درهم شکستن مواضع دشمن در محورهای کانال ماهی، منطقه پنج ضلعی و شلمچه درصدد برآمدند با یکدیگر الحاق کنند.

 
تصویر: http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/11/30/2036906_812.jpg
قرارگاه نجف نیز که در شب اول عملیات تنها با یک لشکر در جزیره بوارین به منظور فریب دشمن وارد عمل شده بود، توانست بطور موقت و محدود در خط اول ارتش عراق در این جزیره رخنه کند.

در ادامه عملیات، نیروهای خودی ضمن درهم شکستن دو پاتک عراق به سوی شلمچه پیشروی کرده و در ساعت 10 صبح به مجاورت کانال هفت دهنه رسیدند و با تصرف دو موضع هلالی شکل اول و دوم و موقعیت خود در منطقه پنج ضلعی و شلمچه را مستحکم کردند.

عملیات در شب دوم در حالی ادامه یافت که دشمن با آگاهی از تلاش اصلی فرماندهی عملیات، یگان‌هایی را که به فاو و سایر مناطق عملیاتی برده بود، به سرعت به منطقه شلمچه منتقل می‌کرد.

بخش اعظم تلاش دشمن به عقب راندن نیروها از غرب کانال و نیز جلوگیری از ایجاد الحاق در مثلث نوک کانال معطوف شده بود. به همین خاطر، در این شب که قوای قرارگاه‌های قدس و نجف وارد عمل شده بودند، عواملی همچون آتش دشمن، نداشتن مواضع مناسب برای پدافند و . موجب شد تا فقط به انهدام نیروی دشمن و استحکام مواضع متصرفه در روز اول و نیز برهم ریختن آرایش نیروهایی که خود را برای پاتک آماده می‌کردند، بسنده شود.

با آغاز روشنایی روز دوم عملیات، پاتک‌های سنگین دشمن بیش از 20 مورد در غرب کانال پرورش ماهی شروع شد که در هر پاتک، رزمندگان خودی با تحمیل تلفات به یگان‌های دشمن، آنها را عقب می‌راندند.
تصویر: http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/11/30/2036907_495.jpg
 
در شب سوم نیروهای قرارگاه نجف نیز ضمن تصرف سومین موضع هلالی شکل، روی دژ مرزی پیشروی کرد. همچنین، قوای قرارگاه قدس حرکت خود را در شرق نهر دوعیجی آغاز کرده و ضمن پاکسازی مواضع هلالی شکل سوم و چهارم، به جاده شلمچه دست یافتند و در نتیجه، یگان‌های دو قرارگاه قدس و نجف موفق شدند اهداف مرحله اول عملیات را تامین کنند.

در ادامه، یگان‌های قرارگاه قدس به منظور تصرف خط دشمن در مجاورت نهر جاسم به پیش رفتند، لیکن به دلیل مقاومت نیروهای عراقی که تا صبح روز بعد ادامه داشت، مجبور شدند تا خطر نهر دوعیجی عقب‌نشینی کنند.

ساعت 9 صبح فشار هوایی و بمباران خطوط عملیاتی و عقبه‌های خودی همراه با بکارگیری سلاح‌های شیمیایی افزایش یافت و دشمن توانست نیروهای مستقر در محور کانال ماهی را عقب براند.

در شب چهارم نیز طرح عملیات شب قبل مجدداً تکرار شد و همه یگان‌ها به جز یک یگان که وارد بوارین شده بود پس از انهدام نیرو و در نهایت با روشن شدن آسمان به خطوط پدافندی روز قبل خود بازگشتند تا برای آغاز ماموریت بعدی آماده شوند.

در ابتدای روز چهارم، پاتک دشمن به جزیره بوارین آغاز شد که با تلاش نیروهای قرارگاه نجف این پاتک با ناکامی مواجه گردید.

در محور قرارگاه کربلا نیز برای حفظ مواضع جناح راست و تثبیت موقعیت در منطقه کانال پرورش ماهی، نیروهای خودی به رها کردن آب مبادرت ورزیدند. به این ترتیب، پیشروی در این محور متوقف شد و عملیات با دو هدف اصلی تصرف خط نهر جاسم و پاکسازی جزیره بوارین ادامه یافت.

 
تصویر: http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/11/30/2036909_248.jpg
 
از ساعت 3 بامداد روز پنجم عملیات، دشمن پاتک خود را در غرب کانال ماهی همراه با شدیدترین و پرحجم‌ترین آتش توپخانه در طول جنگ آغاز کرد و نهایتاً پس از حدود 5/2 ساعت تنها توانست دو موضع هلالی شکل را بازپس گیرد.

با فرا رسیدن شب، یگان‌های قرارگاه نجف ماموریت دیگری را با هدف تصرف کامل بوارین و مقر دشمن آغاز کردند و موفق شدند فقط به هدف دوم (تصرف مقر دشمن) دست یابند.

در روزها و شبهای بعد نیز ، رزمندگان خودی طی درگیری‌های متعدد توانستند علاوه بر استقرار در شرق نهر جاسم، قسمتی از غرب این نهر را به عنوان سرپل به دست آورند.

متقابلاً، دشمن در حالی که تلفات بسیاری را متحمل شده و زمین ارزشمند شرق نهر جاسم را از دست داده بود، با تداوم عملیات در غرب این نهر و پذیرش تلفات بیشتر، سرانجام برای جلوگیری از پیشروی قوای نظامی سپاه پاسداران، تعداد زیادی از یگان‌های خود را وارد منطقه کرد.

در این میان، با توجه به مشکلات، موانع و کمبودهای موجود به نظر می‌رسید تداوم عملیات در غرب نهر جاسم و دستیابی به کانال زوجی به سهولت امکان‌پذیر نیست. بنابراین، در تاریخ 7/11/1365 مقرر شد مهلت دوهفته‌ای به یگان‌های عمل کننده -فرصت بازسازی و تجدید قوا - داده شود تا آمادگی لازم را برای ادامه عملیات بیابند.

در شامگاه مورخ 3/12/1365، مرحله تکمیلی عملیات آغاز شد و نیروها با پیشروی در محور نهرجاسم موفق گردیدند چهارراه شلمچه را به تصرف خود درآوردند. متقابلاً، دشمن نیز با فرارسیدن صبح، علاوه بر انجام سه مورد پاتک - همراه با استفاده از سلاح شیمیایی - خطوط خود در این محور را تقویت کرد.

در ادامه عملیات، نیروهای خودی موفق شدند تا روز 13/12/1365 ضمن پیشروی در غرب کانال ماهی و تصرف هلالی شکل شوم و نیز تسخیر یکی از مستحکمترین قرارگاه‌های دشمن در منطقه، به انهدام نیروهای دشمن بپردازند.
تصویر: http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/11/30/2036908_536.jpg
نتایج عملیات

عبور از موانع نفوذناپذیر دشمن در شرق بصره و حضور در حومه این شهر به گونه‌ای اهمیت یافت که متعاقب این عملیات:

موقعیت ی و نظامی عراق تضعیف شد و در نتیجه حملات گسترده این کشور به مراکز اقتصادی، صنعتی و مسی ایران بار دیگر آغاز شد.

اوضاع جبهه‌های نبرد به سود قوای نظامی ایران تثبیت شد و سپاه پاسداران یکی از ارزنده‌ترین تجارب نظامی خود را کسب کرد.

تلاش‌های بین‌المللی برای پایان دادن به جنگ افزایش یافته و به تصویب قطعنامه 598، که در آن برای اولین بار تا حدودی نظریات جمهوری اسلامی ایران ملحوظ شده بود، در شورای امنیت سازمان ملل انجامید.

حضور گسترده نظامی امریکا و متحدینش در خلیج فارس آغاز شد و یکی از هواپیماهای مسافربری ایران توسط ناوگان امریکا ساقط گردید.

آخرین آمار انهدام نیروی دشمن از شروع عملیات کربلا 5 تا پس از عملیات تکمیلی کربلا 5 به شرح زیر است:

1- انهدام 55 تیپ زرهی، مکانیزه، نیروی مخصوص و پیاده به میزان 100% و 67 تیپ به میزان 50%

2- کشته شدن حدود 30 هزار نفر و مجروح شدن حدود 70 هزار نفر.

3- به اسارت درآمدن 2650 نفر

4- انهدام 870 تانک و نفر، 1000 خودرو، 180 توپ صحرایی، 120 توپ ضدهوایی،400 خمپاره انداز و تفنگ 106 میلمتری، 45 هواپیما و 7 هلی‌کوپتر

5- اغتنام 230 تانک و نفربر، 200 خودرو، 20 توپ صحرایی، 100 توپ ضدهوایی،250 خمپاره‌انداز و تفنگ 106 میلیمتری و 100 دستگاه مهندسی.

کهنه سرباز ایران

هوالحکیم



یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع ڪرد و با صدای بلند گفت: ڪی خسته است؟




چهار ساله که بودم فکر میکردم پدرم هر کاری رو میتونه انجام بده
پنج ساله بودم فکر میکردم پدرم خیلی چیزها رو میدونه

شش ساله که بودم فکر میکردم پدرم از همه پدرها باهوشتره

هشت ساله که شدم گفتم پدرم همه چیز رو هم نمیدونه

ده ساله که شدم با خودم گفتم اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملا فرق داشت

دوازده ساله که شدم گفتم:خوب طبیعیه,پدر هیچی در این مورد نمیدونه. دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.

چهارده ساله که بودم گفتم:زیاد حرف های پدرم رو تحویل نمیگیرم اون خیلی سنتیه

شانزده ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت میکنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر آورده

هجده ساله که شدم:وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به ادم گیر

میده عجب روزگاری


بیست و یک ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مایوسانه ای به من گیر میده

بیست و پنج ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع میدونه زیاد

با این قضیه سروکار داشته.

سی ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هر چی باشه چند تا پیراهن

بیشتر از ما پاره کرده و خیلی تجربه داره


چهل ساله که شدم مونده بودم که پدر چطوری از پس این همه کار برمیاد؟ چقدر عاقله,چقدر تجربه داره.

چهل و پنج ساله که شدم . حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم!

اما افسوس که قدرش رو ندونستم. خیلی چیزها میشد ازش یاد بگیرم



 


کهنه سرباز ایران

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!

 

 


اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!

 

 


اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه!

 

 

اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!

 

 


اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه!

 

 

اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!

 

 


اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه!

 

 

 

اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!

 


اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!

 


اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!

 

 

اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه!

 

 

 

اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!

 


اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !

 


اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

 

 

 

اگه


کهنه سرباز ایران
بیش از یکصد نسخه تقلبی از روی اسلحه «کلاشنیکوف» از زمان پیدایش تا به امروز، ساخته شده که پروژه اکثر آنها، شکست سنگینی را پذیرفته‌اند.
 
 

به گزارش گروه دفاعی امنیتی دفاع پرس، شاید یکی از سلاح‌هایی که کاربران زیادی در سطح جهان دارد، سلاح «کلاشینکف» است؛ سلاحی که هر چند برای اولین بار در شوروی سابق تولید شد، اما بعد‌ها نسخه‌هایی از این سلاح پر کاربرد در کشور‌های دیگر حتی در جمهوری اسلامی ایران ساخته و مورد استفاده قرار گرفت.

به همین جهت برای آشنایی با این سلاح، گزارش کوتاهی از انواع مدل‌های کلاشینکف تهیه شده که در ادامه آمده است.

کلاشنیکُو (به روسی: калашников) که در ایران کلاشینکف و به طور خلاصه کلاش نیز تلفظ می‌شود، خانواده‌ای از تفنگ‌های تهاجمی با «آتش تحت اختیار» است که شامل تفنگ AK-۴۷ می‌شود؛ بنابراین AK مخفف Автомат Калашникова است (به فارسی آفتامات کلاشینکف) و عدد ۴۷ نیز اشاره به سال ۱۹۴۷ که اسلحه مزبور در خط تولید انبوه قرار گرفت، دارد.

نام این سلاح برگرفته از نام طراح آن «میخائیل تیموفیویچ کلاشنیکُو» است و تولید انبوه آن نیز از سال ۱۹۴۷ در اتحاد جماهیر شوروی سابق آغاز شد و با توجه به سهولت استفاده و نگهداری، قدرت بالا، هزینه اندک تولید و دوام زیاد به محبوب‌ترین تفنگ تهاجمی دنیا تبدیل شد.

سلاح‌های آکا-ام (تولید شده در سال ۱۹۵۹ میلادی)، آکا-۷۴ با کالیبر پایین‌تر ۵/۴۵ میلی‌متری (تولید در سال ۱۹۷۴ میلادی) و تایپ-۵۶ مدل تولید چین آکا-۴۷ از مشهورترین انواع کلاشنیکف هستند.

از زمان آغاز تولید این سلاح تاکنون بیش از ۲۰۰ میلیون قبضه کلاشنیکف در شوروی و کشور‌های دیگر ساخته شده و بنابر آمار، مسلسل کلاشنیکف طی ۵۰ سال گذشته بیش از بقیه انواع مسلسل‌ها، چه در دست انقلابیون و چه توسط نیرو‌های نظامی و امنیتی در جهان مورد استفاده قرار گرفته است.

آکا-۴۷ که از فشنگ ۳۹×۷/۶۲ استفاده می‌کند، توسط «میخائیل کلاشنیکف» در جریان جنگ جهانی دوم با الهام از اولین تفنگ تهاجمی جهان یعنی اس‌تی‌جی-۴۴ طراحی شد و در سال‌های بعد تغییرات زیادی بر روی این سلاح صورت گرفت.

این تفنگ خشاب‌های ۵، ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ و ۷۵ فشنگی دارد و با روش غیرمستقیم و با فشار گاز ناشی از انفجار باروت مسلح می‌شود و سیستم قفل گلنگدن آن از نوع چرخشی است. این سلاح در سه نوع با قنداق ثابت، تاشو از زیر، و تاشو از کنار ساخته می‌شود که نوع تاشو آن به سبب اشغال فضای کمتر و حمل آسان‌تر مورد توجه‌است و به سبب کوچکی و سبکی نسبی در جنگ‌های چریکی (پارتیزانی) کارایی دارد.

کالیبر اصلی آن ۷/۶۲ میلی‌متر است، ولی در کالیبر‌های دیگر نیز ساخته شده؛ بدنه آن از فولاد نرم ساخته بوده و دیگر بخش‌ها پرس‌کاری شده است، اما در سال ۱۹۵۹ ساخت نوع AKM آغاز شد که برخلاف مدل آکا-۴۷ بدنه این سلاح ورقه پرسکاری بود و در بخش‌های دیگر تغییراتی نیز داده شد.


AKMS روسی

در این مدل، S آخر به خاطر قنداق تاشو بودن سلاح است که به تقلید از mp ۴۴ نازی‌ها ساخته شد؛ البته akm مدل مدرنیزه شده ak ۴۷ type ۳ است که با تغییرات بوجود آمده، حدود نیم کیلو از وزن سلاح کاسته شد.

بررسی انواع «کلاشینکف»
MPi-KMS۷۲ آلمان شرقی

اسلحه MPi-KMS۷۲ ساخت آلمان شرقی سابق که یک کپی از AKMS روسی محسوب می‌شود، از باکیفیت‌ترین مدل‌هایی است که کلاش به خود دیده و حتی مدل اصلی روس را به رقابت می‌طلبد؛ مشخصه اصلی این سلاح قنداق تاشو از بغل است که منحصر به این سلاح بوده البته بعد‌ها این نوع قنداق نیز توسط کشور‌های دیگر کپی شد.


بررسی انواع «کلاشینکف»
PMKM لهستانی

این کپی از طرح کلاشنیکف یک کپی مستقیم و نزدیک‌ترین کپی به AKM اصلی روسی است، این مدل تفاوت خاصی با AKM نداشته و تنها راه آسان تشخیص آن خواندن علامت‌های جلوی برگه ناظم آتش است.

بررسی انواع «کلاشینکف»
ak ۴۷s چینی

این مدل از ak ۴۷ type ۳ توسط روس‌ها در چین راه اندازی و تحت لیسانس تولید شد؛ لذا تفاوت خاصی با مدل تایپ ۳ ak ۴۷ نداشت.

بررسی انواع «کلاشینکف»
type ۵۶ چین

اما پس از تولید AKM و جایگزینی ak ۴۷‌ها با آن در ارتش شوروی سابق، چینی‌ها بدون اجازه شوروی سابق دست به کپی AKM زدند و تایپ ۵۶ را پدید آوردند؛ به همین دلیل شوروی با آن‌ها قطع همکاری کرد و دیگر در تولید، کمکی به چینی‌ها نکرد.

پیش از این چینی‌ها اسلحه سیمینوف یا sks را نیز کپی کرده بودند و نام اون رو هم تایپ ۵۶ گذاشتند، اما این کپی ناقص الخلقه از AKM، خیلی خوب از کار در نیامد؛ بنابراین تایپ ۵۶ درحقیقت مخلوطی از akm و ak ۴۷ قدیمی است که با کیفیت و ظرافت بسیار کمتری تولید شد.

نشانه مشخص آن هم سر نیزه خاصی است که در این اسلحه بکار رفته است.

بررسی انواع «کلاشینکف»
aks چینی

تایپ ۵۶ مدل قنداق تاشو از بغل یا همان تایپ ۵۶ سری ۲، محصول دیگری از کپی برداری ناقص چینی‌ها از تایپ ۵۶ اولیه است؛ اما مدل دارای مشکلات جدی، نظیر کاور بسیار لق و بی کیفیت، نگه دارنده‌های پین بسیار بی کیفیت، مشکلات در چمبر و جا رفتن گلوله‌های مختلف بوده و همانند مدل اول تایپ ۵۶ امکان نصب ترمز دهانه و یا شعله پوش روی آن وجود ندارد.

بررسی انواع «کلاشینکف»
«مَعادی» مصری

یکی از کپی‌های پر کیفیت و خوب از سری کلاش در خاورمیانه، در مصر تولید می‌شود. این مدل که مَعادی (نام شرکت سازنده آن) نامیده می‌شود، کپی از AKMS روسی بوده، اما با قنداق تاشو از بغل به سبک MPi-KMS۷۲ آلمانی با اندکی تفاوت در ظاهر.

بررسی انواع «کلاشینکف»
PMK رومانیایی

رومانی به عنوان یکی از کشور‌های بلوک شرق از تجهیزات روسی زیادی استفاده می‌کرد لذا اسلحه کلاش نیز نزد این کشور بسیار محبوب بود؛ به همین خاطر رومانی چندین مدل با اقتباس از طرح این سلاح تولید کرد که نزدیک‌ترین آن‌ها به مدل اصلی akm همین مدل PMK است؛ ویژگی بارز این مدل فروارد گریپ چوبی یکپارچه با کاور لوله آن است که به کنترل پذیری سلاح کمک شایانی می‌کند.

بررسی انواع «کلاشینکف»
مدل g این سلاح که در تصویر بالا دیده می‌شود، نمونه نیمه اوتوماتیک و بدون حالت رگبار این سلاح است.

m۷۰ - b۱ یوگسلاوی

این مدل که ساخت یوگسلاوی محسوب می‌شود نیز از جمله کپی‌های دیگری است که سازندگان آن، ایده کلی را از سری ak گرفته و بنا به نیاز‌های خود یک سلاح جدید تولید کردند؛ البته با وجود ترکیبات عجیبی که این سلاح دارد، بسیار پر کیفیت و از نمونه‌های قابل قبول کلاش است.

بررسی انواع «کلاشینکف»
این مدل از بدنه‌ای بسیار نزدیک به تیربار rpk به جای بدنه فی معمول کلاش استفاده می‌کند که با ضخامت ۱/۵ میلیمتر بسیار محکم و قوی تر، اما به طبع بسیار سنگین‌تر است. این سلاح قابلیت شلیک نارنجک تفنگی را دارا بوده؛ به همین منظور یک سایت نشانه گیری نارنجک روی سیلندر گاز این سلاح نصب شده است.
مشخصه خاص و تفاوت‌های ظاهری این سلاح با مدل‌های دیگر کلاش قبضه تپانچه‌ای متفاوت، سایت نشانه روی نارنجک و کاور لوله چوبی بلندتر و با سه سوراخ است.


«تبوک» عراق

سلاح تبوک همان گونه که از ظاهر آن پیدا است یک کپی از مدل M۷۰ ساخت یوگوسلاوی سابق است؛ این سلاح در صنایع «القادسیه» عراق تولید می‌شد که پیش از جنگ با ایران توسط شرکت «زاستاوا» یوگوسلاوی راه اندازی شده بود.

بررسی انواع «کلاشینکف»
این سلاح هم بواسطه راه اندازی ماشین آلات تولید توسط شرکت اصلی سازنده M۷۰ از کیفیت بالایی برخوردار بود و با توجه به استفاده از بدنه ضخیم و سنگین‌تر همانند ام ۷۰ و rpk دوام پذیری به نسبت بهتری دارد.

AMD- ۶۵ مجارستانی

مجارستانی‌ها از جمله کشور‌هایی بودند که تصمیم گرفتند از تصور کلی AK استفاده کرده و سلاح خاص خودشان را بر پایه آن طراحی کنند. نتیجه کار سلاح جالب amd ۶۵ شد. این مدل به نوعی اولین مدل «کاربین» و کوتاه شده AK بود که بر خلاف طول معمول ۳/۱۶ اینچی لوله در سری AK، از یک لوله ۵/۱۲ اینچی استفاده می‌کند.

این سلاح جمع و جور بر خلاف دیگر AK‌های کوتاه شده که به سبب کوتاهی لوله و تغییرات در فشار گاز وارده به پیستون معمولا نیاز به وسیله دهانه مخصوص برای عملکرد مطمئن دارند از یک ترمز دهانه ساده استفاده کرده و مشکل خاصی در دوام پذیری ندارد.

بررسی انواع «کلاشینکف»
این سلاح شهرت بدی به آسیب دیدن و خراب شدن در اثر ضربه در میاد نبرد دارد که می‌تواند ناشی از پیستون گاز بدون پوشش مناسب آن باشد. همچنین به علت نحوه قرار گیری سایت نشانه روی روی AK‌ها در وسط سلاح و ترکیب این موضوع با کوتاه‌تر شدن لوله، این سلاح از فاصله میان روزنه و مگسک (sight radius) کمی برخوردار است لذا امکان شلیک با دقت در فواصل بالا به راحتی با این سلاح فراهم نیست.

مدل pm md ۶۳ رومانی

مدل ام دی ۶۳ رومانی همانطور که در توضیح مدل AIM G این سلاح که نسخه نیمه اتوماتیک است توضیح دادیم، از کلاش‌های بسیار با کیفیت و با شباهت بسیار به مدل اصلی AKM روسی است. این مدل غیر از مواردی که از یک فروارد گریپ چوبی استفاده می‌کند، تفاوت ظاهری خاصی ندارد، اما معمولا چوب این کلاش‌های رومانیایی قرمز رنگ‌تر بوده و قسمت گلنگدن و بولت کریر آن رنگ و جنس کروم مانندی دارند.

بررسی انواع «کلاشینکف»

زستاوا ام ۹۲ یوگسلاوی

زاستاوا ام ۹۲ از دیگر معدود مدل‌های ۷/۶۲ کلاش با لوله کوتاه شده است. این سلاح که تقلیدی از aks ۷۴ u روسی است، اما در کالیبر ۷/۶۲*۳۹ ساخته شده خیلی موفق نبوده که از دلایل مهم آن لگد بسیار شدید این سلاح به سبب کالیبر ۷/۶۲، لوله کوتاه و دقت کم سلاح است.

بررسی انواع «کلاشینکف»

با توجه به موضوعاتی که در سطوح بالا ذکر شد، باید گفت که مدت‌ها است از مشهورترین اسلحه دنیا به عناوین مختلفی کپی برداری شده و ساخته می‌شود به نحوی که از زمان پیدایش اسلحه «کلاشنیکوف» تا به امروز، بیش از یکصد نسخه تقلبی ساخته شده که پروژه اکثر آن‌ها، شکست سنگینی را پذیرفته اند.

 

منبع:http://defapress.ir/fa/news/283186/بررسی-انواع-کلاشینکف

 


کهنه سرباز ایران





آشنایی با لباس سنتی اذری

لباس ن و مردان به سه بخش سرپوش، تن پوش و پاپوش تقسیم می شود. عرقچین، روسری کلاغه‌ای، شال و چارقد، چالما – شاماخی(سربند)، چپی(روسری)، آلاچارشاب(چادر رنگی)، اوربند(روبند) و چادرا(چادر) متداول‌ترین سرپوش‌های ن روستایی و عشایر آذربایجان‌شرقی را تشکیل می‌داده است. کوینک (پیراهنی بلند با یقه گرد)، دُن (نوعی پیراهن)، تومان (دامن بلند)، شلته یا دیزلیک (دامن کوتاه)، جلیقا(جلیقه)، یل (نوعی کت با پارچه مخمل و ترمه)، خود(کت معمولی)، جان کوینک(شامل تمام البسه کاموایی که روی پیراهن به تن می کنند) و ترکوینکی (زیرپوش) نیز از تن پوش‌های نه به شمار می‌روند. پاپوش‌های نه نیز دارای انواع مختلفی همچون جوراب، گالش(کفش بدون پاشنه)، چاروق، قوندارا(نوعی کفش چرمی)، قیرمیزی باشماق(پاپوشی همچون دمپایی) و تک گون(کفش جشن و عروسی) بوده‌اند.
سرپوش‌های مردان نیز انواع کلاه‌هایی بوده‌اند که در زبان ترکی به آنها بورک یا پاپاخ می گویند و شامل دری بورک)کلاه پوستی)، پهلوی،کپی، کامپابورک(کلاه کاموایی)، لبه دار، کئچه بورک(کلاه نمدی)، حصیری، دورگه بورک(نوعی کلاه از پوست بره)، عرقچین، یون بورک(کلاه پشمی) و شپو(شاپو) می شده است. تن پوش‌های مردان نیز کوینک، آغ کوینک(پیراهن سفید)، بی غب کوینک، روباشاکا، آرخالق – ستیره – پنجه (نوعی لباس همچون کت)، دُن یا اویما دُن، پالتون(پالتو)، گیمه، کورک(پوستین)، اووماشال(نوعی کت شلوار) و شلوار بوده است. لب چین یا دولاما(نوعی چکمه مخصوص چاروادارها)، تک گون، گلاسه باشماخ، چاروق و چوست نیز انواع پاپوش‌های مردان عشایری و روستایی آذربایجان شرقی بودند.

 

 







طرح و جنس لباس مردم آذربایجان شرقی


این لباس‌های محلی تشریح کرد: جنس پارچه‌های استفاده شده بسته به توان مالی افراد شامل کودری، ململ، چیت، متقال، فاستونی، دریاکنار، اوتماسینار، آیناگولی(پولکی)، شالموز، تافته، مخمل و به تازگی ابریشم، حریر می‌شود.

 

 





کهنه سرباز ایران
1- هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود".
2- "هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود".
3- این روزها بجای"شرافت"ازبعضی انسان ها فقط "شر" و "آفت" میبینید.
4- زندگی به من آموخت ،همیشه آماده دفاع از حمله احتمالی کسی باشم،که به او محبت فراوان کردم.
5- حرف دلت رو امروز بزن!اگر امروز گفتی اسمش"حرف دل"اگر نگفتی فردا میشه"درد دل".
6- خیلی از اونایی که بودن دیگه نیستن،چون دیگه اونایی نیستن که بودن
7- بزرگ شده ام.دیگرباعروسک هایم بازی نمی کنم،خودم عروسکی شدم دردست روزگار.
8- هر چی مهربون تر باشی ، بيشتر و بيشتر بهت ظلم می كنند.
9- هر چی صادق تر باشی ، بيشتر بهت شك می كنند.
10- هر چه دلسوز تر باشی ، بيشتر دلتو می شكنن.
11- هر چه قلبت رو آسون تر در اختيار بذاری ، راحت تر لهش ميكنن.
12-هر چه آروم تر باشی ، فكر ميكنن آدم ضعيفی هستی.
13- هر چه بيشتر به فكر ديگران باشی ، بيشتر حقت رو ميخورن.
14- و هر چی خودت رو خاكی تر نشون بدی ، واست كمتر ارزش قائلند.!!!
اینه رسم روزگار.!!!

کهنه سرباز ایران

سه چیز را با احتیاط بردار:

قلم.قدمقسم.

سه چیز را پاک نگه دار:

چشملباس.خیال.

سه چیزرا بکار بگیر:

عقلهمتصبر .

سه چیز رااز خود دور نگه دار:

افسوسفریاد نفرین.

سه چیزرا آلوده نکن:

قلبزبان.چشم.

سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن:

خدامرگدوست


کهنه سرباز ایران

موفقيت يعني : از مخروبه هاي شکست ، کاخ پيروزي ساختن .
موفقيت يعني : خنديدن به آنچه ديگران مشکلش ميپندارند
موفقيت يعني : از تجارب انسان هاي موفق درس گرفتن
موفقيت يعني : خسته نشدن از مبارزه با دشواري ها
موفقيت يعني : هميشه جانب حق را نگاه داشتن .
موفقيت يعني : اشتباه را پذيرفتن و تکرار نکردن آن .
موفقيت يعني : با شرايط مختلف خود را وفق دادن
موفقيت يعني : حفظ خونسردي در شرايط دشوار
موفقيت يعني : از ناممکن ها ، ممکن ساختن
موفقيت يعني : نا کامي ها را جدي نگرفتن
موفقيت يعني : تکيه گاه بودن براي ديگران
موفقيت يعني : توانايي دوست داشتن
موفقيت يعني : عاشق زندگي بودن
موفقيت يعني : با آرامش زيستن
موفقيت يعني : قدردان بودن
موفقيت يعني : صبور بودن


کهنه سرباز ایران

شما در طبیعتی زندگی می کنید که خدا آفریده است.
پس در هر طبیعتی هم باید قانون آنجا را رعایت کنید .

قانون اول ;
قانون خلا یا خالی شدن ، هر چه انسان از کینه ، حسد ، دروغ و. تهی باشد. بیشتر ذهنش جذب موهبت های الهی می شود .

قانون بارش ;
فوران کردن بی مضایقه بخشیدن، بارش مهر و عشق .

قانون نظم ;
همیشه بی نظمی برکت را از بین می برد و از ما می گیرد .

قانون پاکی;
پاکی جذب پاکی می شود پس خودتان را پاک کنید تا رحمت الهی برایتان جاری شود و این پاکی منحصر به پاکی جسم نیست بلکه پاکی ذهن ،دل و زبان اندیشه می باشد .

قانون سحر خیزی;
انرژی هستی از اول صبح هرچه به روز نزدیکتر میشود کمتر میشود . اوج انرژی ها اول صبح است .

قانون جماعت;
یعنی با هم بودن ، جمع انرژی اش از مجموع اجزا بیشتر است .

قانون هماهنگی;
موفقیت یعنی پیشبرد تمامی جنبه های زندگی به صورت هماهنگ.

قانون تنوع:
هر چند یکبار وسایل خانه را جابه جا کنیم. لباسهای رنگارنگ بپوشیم و از یک رنگ خاص نباید همیشه استفاده کرد چون جمود و خستگی می آورد.

قانون عشق:
اگر کسی رفتار بدی دارد بیایید برایش عاشقانه دعا کنید خوش رفتاری و سپاس نعمت موجب دوام خوبیهاست
باشد که بهترینها نصیبتان شود.


کهنه سرباز ایران
1⃣-روزى روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت ،

۱. اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید; حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند; (طه/۴۴ و شعرا/۲۱۵) .

۲ . گفتارو رفتار آدمی در هر زمان و مکان، در حافظه الهی محفوظ است ; مراقب باشید; (لقمان/۱۶ و کهف/۳۰) .

۳- نسبت به انسان های اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار و به کارهای خوب تشویق کن . این لازمه استحکام یک پیکر است و بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/۱۷) .


۴- در رفتارهای اجتماعی دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی یا مثل متبکران راه بروی ; مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی، بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را بر سر کسی بلند نکنی و خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/۱۸و۱۹) .

۵. قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر; (انعام/۱۱۶ و اسراء/۳۶) .

۶ . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش های قرآنی است . حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/۲۶) و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/۵۵) و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

۷ . اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/۱۵۹) .

۸ . آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد، با خوبی پاسخ گویید . این را قرآن تجویز می کند; آیه ۳۴ سوره فصلت را بخوانید .

خداوندا نزدیکه عیده
⇦به حق خط خط قرآن
⇦و به حق روح پاک محمدمصطفی(ص)

⇦هیچ خانه ایی غم دار
⇦هیچ مادری داغ دیده
⇦هیچ پدری شرمنده
⇦هیچ محتاجی ستم دیده
⇦هیچ بیماری درد دیده

⇦هیچ چشمی اشکبار
⇦هیچ دستی محتاج
⇦هیچ دلی شکسته
⇦و هیچ خانه ایی بی نعمتت نباشه

الهی آمین یا رب العالمین.


کهنه سرباز ایران

اگر خانم میانسالی هستید، احتمالا نام افتادگی مثانه به گوش‌تان خورده است. افتادگی مثانه، مشکلی است که بیشتر ن را درگیر می‌کند و احتمال بروز آن در مردان بسیار کم است. ن به‌ علت وجود کانال زایمان، مستعد ضعیف شدن عضلات کف لگن هستند. درواقع مهم‌ترین عامل در ابتلا به افتادگی مثانه، جنسیت است. با اینکه این وضعیت اکثرا در نی که تجربه‌ی زایمان داشته‌اند، دیده می‌شود، اما ممکن است که بر اثر عوامل ژنتیکی و سبک زندگی در خانم‌هایی که مادر نشده‌اند نیز اتفاق بیفتد. همچون سایر بیماری‌ها، پیشگیری از افتادگی مثانه بسیار راحت‌تر از درمان افتادگی مثانه است. همراه ما باشید، در این مطلب قصد داریم شما را به‌طور کامل با علائم، علل و روش‌های پیشگیری و درمان افتادگی مثانه آشنا کنیم.

 

 

 


مثانه عضوی توخالی در لگن است که ادرار را نگه می‌دارد. فشاری که درهنگام پر شدن مثانه توسط ادرار ایجاد می‌شود، باعث می‌شود که فرد احساس کند که به دفع ادرار نیاز دارد. در فرآیند دفع ادرار، ادرار از مثانه عبور می‌کند و از طریق پیشاب‌راه از بدن خارج می‌شود.

در ن، دیواره‌ی جلویی واژن از مثانه پشتیبانی می‌کند. این دیواره می‌تواند با بالا رفتن سن، ضعیف یا شل شود. فشارهای جسمانی قابل‌توجه مانند زایمان نیز می‌توانند به این قسمت از دیواره‌ی واژن آسیب برسانند. اگر مثانه بیش‌ازحد صدمه ببیند، می‌تواند پایین بیاید و دچار افتادگی شود؛ این بدان معناست که مثانه دیگر حمایت نمی‌شود و به داخل واژن نزول می‌کند. این امر می‌تواند باعث مسائلی مانند مشکلات ادراری، ناراحتی و بی‌اختیاری ادرار استرسی (نشت ادرار در اثر عطسه، سرفه و فشار بر مثانه) شود.

افتادگی مثانه که به آن فتق مثانه یا سیستوسل نیز می‌گویند، براساس میزان پایین آمدن مثانه در واژن، به ۴ درجه تقسیم می‌شود:

  • درجه‌ی ۱ (خفیف): فقط قسمت کوچکی از مثانه به داخل واژن می‌رود.
  • درجه‌ی ۲ (متوسط): مثانه به‌قدری افتادگی پیدا می‌کند که وارد دهانه‌ی واژن می‌شود.
  • درجه‌ی ۳ (شدید): مثانه از دهانه‌ی واژن خارج شده و بیرون می‌زند.
  • درجه‌ی ۴ (کامل): کل مثانه به‌طور کامل از واژن خارج می‌شود و معمولا این وضعیت با افتادگی سایر اعضای داخل لگن مانند افتادگی رحم، رکتوسل (بیرون‌زدگی قسمتی از رکتوم به درون واژن) و انتروسل (نوعی فتق حاوی روده) همراه است.

افتادگی مثانه معمولا با یائسگی مرتبط است. بدن ن قبل از یائسگی، هورمون استروژن تولید می‌کند که به محکم نگه داشتن عضلات واژن و اطراف آن کمک می‌نماید. اما بدن خانم‌ها پس از یائسگی، استروژن بسیار کمتری تولید می‌کند و درنتیجه‌ی آن عضلات ضعیف و شل می‌شوند.

علل افتادگی مثانه یا سیستوسل

زایمان - افتادگی مثانه

عوامل زیر معمولا با ایجاد افتادگی مثانه مرتبط هستند:

۱. زایمان

این متداول‌ترین علت افتادگی مثانه است. روند زایمان طبیعی، فشار زیادی را بر بافت‌ها و عضلات واژن که از مثانه‌ پشتیبانی می‌کنند، وارد می‌کند.

۲. یائسگی

استروژن، هورمونی است که به حفظ قدرت و سلامت عضلات واژن کمک می‌کند. این هورمون پس از یائسگی به میزان بسیار کمتری ترشح می‌شود.

۳. اعمال فشار بر مثانه

بلند کردن اجسام سنگین، زور زدن هنگام اجابت مزاج، داشتن یک بیماری طولانی‌مدت که با سرفه همراه است یا ابتلا به یبوست مزمن، ممکن است به عضلات کف لگن آسیب برسانند.

علائم افتادگی مثانه یا سیستوسل

اولین علامتی که معمولا ن مبتلا به افتادگی مثانه متوجه آن می‌شوند، وجود بافتی در واژن است که بسیاری از ن می‌گویند چیزی شبیه به توپ است.

سایر نشانه‌های افتادگی مثانه عبارتند از:

  • احساس ناراحتی یا درد در ناحیه‌ی لگن؛
  • بیرون زدن بافت از واژن (این بافت ممکن است دردناک باشد و خونریزی کند)؛
  • اِشکال در ادرار کردن؛
  • وجود این احساس که مثانه بلافاصله پس از دفع ادرار، کاملا خالی نمی‌شود (دفع ادرار ناقص)؛
  • بی‌اختیاری استرسی (نشت ادرار درهنگام عطسه، سرفه یا فشار بر مثانه)؛
  • عفونت مثانه به‌صورت مکرر؛
  • مقاربت دردناک (دیسپارونیا)؛
  • کمردرد.

برخی از ن ممکن است علائم افتادگی مثانه‌ی خفیف (درجه‌ی ۱) را تجربه نکنند یا متوجه‌ آن نشوند.

چه زمانی باید برای افتادگی مثانه به پزشک مراجعه کنید

هر زنی که متوجه‌ علائم افتادگی مثانه می‌شود، باید به پزشک مراجعه کند. افتادگی مثانه معمولا با افتادگی سایر ارگان‌های داخل لگن همراه است. بنابراین برای ارزیابی و جلوگیری از علائم و عوارض مشکل‌ساز ناشی از تضعیف بافت و عضله‌ی واژن، مراقبت‌های پزشکی به‌ موقع توصیه می‌شود. ارگان‌هایی که دچار افتادگی شده‌اند، نمی‌توانند به‌‌خودی‌خود درمان شوند و اغلب به‌مرور زمان بدتر می‌شوند. چندین درمان برای برطرف کردن افتادگی مثانه وجود دارد.

معاینه‌ها و آزمایش‌های لازم برای تشخیص افتادگی مثانه

معاینه‌ی لگن و ناحیه‌ی تناسلی یک خانم برای تشخیص افتادگی مثانه ضروری است. درصورت مشاهده‌ی مثانه در واژن، افتادگی مثانه تأیید می‌شود.

در موارد نه‌چندان واضح، ممکن است که پزشک از سیستوگرافی با ماده‌ی حاجب (عکس رنگی VCUG) برای کمک به تشخیص بهتر استفاده کند. VCUG، مجموعه‌ای از تصاویر است که با استفاده از اشعه‌ی X درطول دفع ادرار گرفته می‌شود. این تصاویر به پزشک کمک می‌کنند تا شکل مثانه و علت مشکل ادراری را مشخص کند. همچنین ممکن است که پزشک برای رد کردن سایر علل احتمالی ناراحتی یا مشکل ادراری، سایر قسمت‌های شکم را معاینه یا از آنها عکس‌برداری کند.

پس از تشخیص، پزشک ممکن است عصب‌ها، عضلات و شدت جریان ادرار را تست کند تا بتواند تصمیم بگیرد که چه نوع درمانی برای فرد مناسب است.

درصورت صلاح‌دید پزشک، ممکن است تستی به نام یورودینامیک یا یورودینامیک تصویری نیز انجام شود. گاهی‌ اوقات، این تست نوار مثانه (EKGs) نیز نامیده می‌شود. یورودینامیک، نسبت‌های فشار و حجم را در مثانه اندازه‌گیری می‌کند و می‌تواند در تصمیم گیری اورولوژیست بسیار مؤثر باشد.

سیستوسکوپی - افتادگی مثانه

سیستوسکوپی (نگاه کردن به داخل مثانه با اسکوپ) نیز یکی از روش‌هایی است که برای انتخاب روش درمانی مناسب استفاده می‌شود. این مورد، آزمایشی سرپایی است که در مطب پزشک انجام می‌شود. گاهی اوقات درهنگام انجام این تست، تصویر داخل مثانه روی صفحه‌ی مانیتور نمایش داده می‌شود و بیمار می‌تواند هرچه را که پزشک می‌بیند، مشاهده کند. سیستوسکوپی، ریسک کمی دارد و برای اکثر افراد تحمل‌پذیر است.

درمان افتادگی مثانه

معمولا افتادگی مثانه‌ی درجه‌ی ۱ (خفیف) که درد یا ناراحتی ایجاد نمی‌کند، به هیچگونه درمان پزشکی یا جراحی نیاز ندارد. ممکن است که پزشک به خانم مبتلا به افتادگی مثانه‌ی درجه‌ی ۱ توصیه کند که از بلند کردن اجسام سنگین یا زور زدن اجتناب کند؛ گرچه شواهد کمی برای حمایت از این توصیه وجود دارد.

پزشک در موارد جدی‌تر، عوامل مختلفی نظیر سن بیمار، سلامت عمومی، اولویت درمان و شدت افتادگی مثانه را درنظر می‌گیرد تا تعیین کند که کدام درمان مناسب است.

۱. پساری

پساری دستگاهی است که داخل واژن قرار داده می‌شود تا مثانه را در جای خود نگه دارد. برای جلوگیری از بروز عفونت، لازم است تا پساری‌ها در فواصل منظم بیرون آورده و تمیز شوند. برخی از پساری‌ها طوری طراحی شده‌اند که به خانم‌ها امکان می‌دهند تا خودشان این کار را انجام دهند، اما سایر انواع پساری‌ها باید توسط پزشک بیرون آورده و تمیز شوند. معمولا برای کمک به پیشگیری از عفونت و فرسایش دیواره‌ی واژن، به همراه پساری از کرم استروژن استفاده می‌شود. برخی از ن هنگام استفاده از پساری، احساس ناراحتی می‌کنند یا معتقدند که آنها به‌راحتی جدا می‌شوند و می‌افتند.

۲. درمان جایگزین استروژن

این درمان ممکن است برای بسیاری از ن مبتلا به افتادگی مثانه مفید باشد. استروژن به تقویت و حفظ عضلات واژن کمک می‌کند.

۳. ورزش کگل و اصلاح فعالیت بدنی

ممکن است که پزشک برای موارد خفیف تا متوسط افتادگی مثانه، اصلاح فعالیت بدنی مانند اجتناب از بلند کردن اجسام سنگین و زور زدن را توصیه کند؛ همچنین ممکن است پزشک‌تان به شما پیشنهاد کند که تمرینات ورزش کگل را انجام دهید. اینها تمریناتی هستند که برای سفت کردن عضلات کف لگن به‌ کار می‌روند. ممکن است که تمرینات کگل برای درمان افتادگی‌های خفیف تا متوسط یا تکمیل سایر درمان‌های افتادگی‌های حادتر مثانه استفاده شوند.

۴. داروهای درمان افتادگی مثانه

استروژن خوراکی - افتادگی مثانه

امکان دارد که برای افتادگی مثانه از درمان جایگزین استروژن استفاده شود تا در تقویت بافت‌های داخل و اطراف واژن، به بدن کمک کند. درمان جایگزین استروژن نمی‌تواند برای همه‌ی افراد کاربردی باشد (به‌عنوان مثال افراد مبتلا به انواع خاصی از سرطان). بدن ن پس از یائسگی، استروژن چندانی تولید نمی‌کند و درنتیجه ممکن است که عضلات واژن ضعیف شوند. ممکن است در موارد خفیف افتادگی مثانه، استروژن برای مع کردن علائمی مانند بی‌اختیاری ادرار و ضعیف شدن واژن تجویز شود. در موارد شدیدتر افتادگی مثانه، ممکن است درمان جایگزین استروژن به همراه سایر انواع درمان‌ها به‌ کار رود.

استروژن می‌تواند به‌صورت خوراکی و در قالب قرص یا موضعی و به شکل چسب یا کرم تجویز شود. کرم استروژن، جذب سیستمیک بسیار کمی دارد و به‌صورت موضعی تأثیر بسیار زیادی ایجاد می‌کند. نوع موضعی این دارو، نسبت به نوع خوراکی خطر کمتری دارد. استفاده از استروژن‌ها در واژن قُدامی و ناحیه‌ی پیشاب‌راه، می‌تواند در تسکین علائم ادراری همچون نیاز فوری به دفع ادرار و تکرر ادرار بسیار مفید باشد؛ حتی علی‌رغم وجود افتادگی مثانه.

۵. عمل جراحی افتادگی مثانه

معمولا افتادگی‌های شدید مثانه که با پساری قابل‌کنترل نیستند، برای اصلاح به جراحی نیاز دارند. جراحی افتادگی مثانه معمولا از طریق واژن انجام می‌شود و هدف آن محکم کردن مثانه در محل صحیح است. مثانه با برشی در دیواره‌ی واژن اصلاح می‌شود. ناحیه‌ی پایین‌افتاده، بسته و دیواره محکم می‌شود.

این جراحی با توجه به روش مورد نظر پزشک، با بیهوشی عمومی، بی‌حسی منطقه‌ای یا بی‌حسی موضعی انجام می‌شود. در جراحی‌های کوچک‌تر، بسیاری از بیماران در همان روز مرخص می‌شوند و به خانه می‌روند.

برای تقویت ضعف لگنِ مرتبط با افتادگی مثانه، از مواد مختلفی استفاده می‌شود.

با توجه به FDA، ممکن است خطرات قرار دادن مِش جراحی (surgical mesh) در بافت بین مثانه و واژن به‌ منظور اصلاح افتادگی عضو لگن بسیار بیشتر از مزایای آن باشد. با این حال استفاده از مش می‌تواند در برخی شرایط مفید باشد. جراح باید قبل از انجام عمل جراحی به‌طور کامل درمورد خطرات، مزایا و عوارض بالقوه‌ی این مواد توضیح دهد و فرآیند جراحی را برای فرد تشریح کند.

اکثر ن حدود ۶ هفته پس از جراحی می‌توانند فعالیت‌های عادی‌ خود را از سر بگیرند. با این حال، ممکن است که جراح توصیه کند که فرد تا ۶ ماه از انجام فعالیت‌هایی که باعث فشار بر مثانه می‌شوند، اجتناب کند یا آنها را به حداقل برساند.

درمان‌های فیزیکی مانند تحریک الکتریکی و بیوفیدبک نیز می‌توانند در افتادگی مثانه به‌ کار روند و به تقویت عضلات لگن کمک کنند.

۶. تحریک الکتریکی

پزشک از یک پروب برای عضلات مورد نظر در داخل واژن یا کف لگن استفاده می‌کند. این پروب به دستگاهی وصل می‌شود که جریان‌های الکتریکی کوچک را اندازه‌گیری و ارسال می‌کند. این جریان‌ها، عضلات را منقبض می‌کنند و این انقباضات می‌توانند به تقویت عضلات کمک کنند. نوعی تحریک الکتریکی با تهاجم کمتر نیز وجود دارد که از بیرون بدن، عصب زهاری (پاندندال) را به‌طور مغناطیسی تحریک می‌کند. این روش باعث فعال شدن عضلات کف لگن می‌شود و ممکن است به درمان بی‌اختیاری ادرار کمک کند.

۷. بیوفیدبک

بیوفیدبک - افتادگی مثانه

در این روش حسگری برای نظارت بر فعالیت عضلانی در واژن و کف لگن به‌ کار می‌رود. ممکن است که پزشک تمریناتی را برای تقویت عضلات این ناحیه توصیه کند. این تمرینات به سفت شدن عضلات دیواره‌ی واژن کمک می‌نمایند و برخی علائم ناشی از افتادگی مثانه را برطرف می‌کنند یا آنها را تسکین می‌دهند. این حسگر می‌تواند بر انقباضات عضلانی درطول تمرینات نظارت کند؛ پزشک از این طریق متوجه می‌شود که آیا عضلات مورد نظر از این تمرینات سود خواهند برد یا نه.

پیگیری‌های لازم برای افتادگی مثانه

خانمی که تحت درمان افتادگی مثانه قرار می‌گیرد، باید به‌طور منظم برای ارزیابی میزان پیشرفت درمان به پزشک مراجعه کند. پساری‌ها باید برای پیشگیری از عوارض، در فواصل زمانی مشخص بیرون آورده و تمیز شوند.

پیشگیری از افتادگی مثانه

داشتن رژیم غذایی پرفیبر و مصرف روزانه‌ی مقدار زیاد مایعات می‌تواند احتمال ابتلای فرد به یبوست را کاهش دهد و از این طریق به پیشگیری از افتادگی مثانه کمک کند. درصورت امکان باید از زور زدن درطول اجابت مزاج خودداری شود. ن مبتلا به یبوست مزمن باید به‌‌ منظور کاهش احتمال ابتلا به افتادگی مثانه، به پزشک مراجعه و هرچه سریع‌تر یبوست‌شان را درمان کنند.

بلند کردن اجسام سنگین با ابتلا به افتادگی مثانه رابطه‌ای مستقیم دارد و درصورت امکان باید از آن اجتناب شود.

چاقی عاملی خطرآفرین برای دچار شدن به افتادگی مثانه است. کنترل وزن ممکن است به پیشگیری از ایجاد این وضعیت کمک کند.

سخن آخر

افتادگی مثانه به‌ندرت تبدیل به وضعیتی خطرناک می‌شود. اکثر موارد خفیف آن می‌توانند بدون جراحی درمان شوند و اکثر افتادگی‌های شدید مثانه‌ می‌توانند به‌طور کامل با جراحی اصلاح شوند

 

 

https://www.chetor.com/111443-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d9%86%d9%87/


کهنه سرباز ایران

در خصوص ماهیت داوری بیشتر دو دید گاه ميان فقها و حقوقدانان مطرح است. برخي معتقدند داور ، در حقيقت وكيل طرفين دعواست و برخي ديگر داور را فراتر از وكيل مي دانند و او را قاضي انتخابي طرفين يا اصطلاحاً قاضي تحكيم محسوب مي كنند.

 

 

منیره خدادادپور دکترای حقوق خصوصی دانشگاه تهران، مدرس دانشگاه اصفهان و پیام نور

خانواده شالوده جامعه انسانی و کانون اصلی رشد و تعالی افراد محسوب می گردد. با این حال در شرایطی ممکن است نهاد خانواده دچار تعت و اختلافاتی از جمله بین زوجین گردد. در این موارد باید تا حد امکان کوشید که اختلافات به نحوی حل و فصل گردد که به جایگاه ارزشمند خانواده و قواعد اخلاقی حاکم بر آن لطمه ای وارد نشود. اتکای صرف به قواعد حقوقی حل اختلافات ازجمله ارجاع اختلاف به دادگاه و رسیدگی قضایی نمی تواند چندان پاسخگو ومتناسب با شئونات خانواده باشد. آنچه که در این پژوهش در پی پاسخ به آن هستیم آنست که آیا در صورت بروز اختلافات می توان راهکاری برای حل و فصل اختاف ارائه نمود که در عین حل اختلاف، کمترین آسیب به شئونات خانواده و قواعد اخلاقی حاکم بر آن وارد گردد؟ به نظر می رسد ارجاع اختلافات به داوری آنهم با شرایطی که قرآن کریم در سوره نساء بیان نموده ( از طریق محکمه خانوادگی و قبل از تشدید اختلافات) تا حدود زیادی می تواند مانع از لطمه به حیثیت خانواده و قداست آن باشد. با وجود اصلاحاتی که در قوانین خانواده و به موجب قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱ به عمل آمد اما همچنان بر رویکرد قانونگذار نسبت به حل و فصل اختلافات خانوادگی از طریق داوری انتقاداتی وارد است و این رویکرد قرابت چندانی با تدبیر پیشگیرانه قرآن کریم در این زمینه ندارد. در این پژوهش رویکردهای موجود در این زمینه و چگونگی هماهنگی رویکرد قوانین با رویکرد قرآنی داوری در اختلافات خانوادگی مورد بررسی قرار می گیرد.

۱. مقدمه

خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است وبه عنوان یک ساختار اجتماعی تصادفی محسوب نمی‌گردد (احمدرضا توحیدی۱۳۹۱ :۱۰) اهمیت این نهاد به قدری است که اندیشمندان تدبیر منزل را در کنار ت مدن از محورهای اساسی حکمت عملی قرار داده اند.( فرج الله هدایت نیا ، ۱۳۸۸: ۱۱) امروزه نیز در دنیا اهمیت خانواده و نقش بنیادین آن در پیش‌گیری از انحرافات جنسی و فساد اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است (لیلا اسدی، فریده شکری ۱۳۹۳: ۲۱) و از آن به عنوان سنگ بنای جامعه موفق یاد می‌شود.(www.un.org/news/briefings/docs/2008) حفظ بنیان خانواده در قوانین کشورها ، اعلامیه‌ها و میثاق‌های بین المللی در اولویت توجه دولتمردان قرار گرفته است. اعلامیه جهانی حقوق بشر[۱] که از اولین اسنادی است که به موضوع حقوق خانواده پرداخته است ازدواج و تشکیل خانواده را حق هر زن و مرد بالغ و خانواده را مستحق حمایت جامعه و دولت می‌داند.(ماده ۱۶) ماده ۵ اعلامیه اسلامی حقوق بشر که در اجلاس وزرای کشورهای اسلامی در سال ۱۹۹۰ به تصویب رسید نیز خانواده را پایه ساختار جامعه می‌داند.[۲] در دو میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و ی) www.unic-ir.org/hr/convenient-ec.htm (و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی((www.unic-ir.org/hr/convenient-cp.htm نیز از خانواده به عنوان عنصر طبیعی و اساسی جامعه نام برده که باید از حمایت و مساعدت به حد اعلای ممکن برخوردار گردد.[۳] www.unic-ir.org/hr/convenient-cp.htmwww.unic-ir.org/hr/convenient-ec.htm& (

اسلام نیز برای خانواده جایگاه و منزلت خاصی قائل است و از آن به عنوان محبوب ترین و عزیزترین بنا نزد خداوند متعال یاد نموده ( شیخ حر عاملی۱۳۸۷: ۲۶۶) و از هم گسستن آن را لرزاننده عرش عظیم الهی دانسته است.( شیخ حر عاملی۱۳۸۷: ۲۶۸) بر این اساس برای تشکیل و استحکام این بنیان مقدس طرح و برنامه خاصی ارائه نموده و علاوه بر وضع اوامر و نواهی متعدد اخلاقی، احکام حقوقی خاصی نیز بر این رابطه قرار داده است.برخی از این احکام و قواعد مربوط به مواردی می‌گردد که در روابط زوجین مشکلی بروز نموده باشد و بین زوجین اختلاف ایجاد شده باشد. خداوند متعال در این موارد تدابیری وضع نموده تا از یک طرف به روشی معقول از تزل بی‌جهت بنیان خانواده جلوگیری به عمل آید و در عین حال در مواردی که امکان ادامه زندگی مشترک وجود نداشته باشد به روشی منصفانه و متعارف از یکدیگر  جدا شوند. از جمله تدابیر قرآنی در این موارد، ارجاع اختلاف پیش آمده به داوری یا حکمیت خانوادگی می‌باشد. در سیستم حقوقی ما نیز با الهام از این تدبیر قرآنی،  ارجاع اختلافات خانوادگی به داوری پیش‌بینی گردیده است و قانونگذار در موارد خاصی از ایجاد اختلاف بین زوجین ایشان را مم به ارجاع امر به داور یا حکم موردنظر طرفین نموده است.

سوالی که در این پژوهش در پی پاسخ آن هستیم آنست که نهاد داوری در اختلافات خانوادگی که اخیرا در قانون حمایت خانواده نیز مورد تصریح قرار گرفته است تا چه میزان با تدبیر قرآن کریم در خصوص بروز اختلافات خانوادگی قرابت دارد؟ آیا قانونگذار ما توانسته به  این نهاد پیشگیرانه مدنظر قرآن کریم جنبه عملی ببخشد یا ایجاد نهاد داوری در دادگاه‌های خانواده اثری جز تطویل هر چه بیشتر روند دادرسی نداشته است؟ به این منظور می کوشیم ضمن بررسی ماهیت داوری در اختلافات خانوادگی و دیدگاه قرآن کریم در خصوص این نوع داوری، این تدبیر قرآنی را با نهاد داوری مندرج در قوانین خصوصا قانون حمایت خانواده مقایسه نماییم و پیشنهاداتی جهت انطباق هر چه بیشتر رویکرد قانونگذار با تدبیر پیشگیرانه قرآن کریم ارائه نماییم.

 

۲. ماهیت داوری در اختلافات خانوادگی

داور در لغت به معنی انصاف دهنده، قاضی، حکم اختصاصی و کسی است که میان مردم حکم و فصل دعوی کند.)محمد معین۱۳۸۲:۱۰۶۳) همچنین به کسی گفته می‌شود که سمت قضایی در دستگاه دولتی ندارد و در مرافعات بالقوه یا بالفعل رسیدگی کرده، فصل خصومت می‌کند و رای می‌دهد.(محمد جعفر جعفری لنگرودی۱۳۸۶: ۶۸۸۹) این تعریف با معنای حقوقی داوری قرابت بیشتری دارد. در اصطلاح حقوقی می توان داوری را « فصل اختلاف بین طرفین در خارج از  دادگاه به وسیله شخص یا اشخاصی که طرفین یا ثالث آنها را در این جهت انتخاب نموده باشند.»(عبدالله شمس۱۳۸۷: ۵۱۵) دانست. این تعریف شامل داوری در هر نوع از دعاوی می‌باشد ؛ خواه این دعاوی، تجاری باشد (اعم از دعاوی تجاری داخلی و بین المللی که در فرض اخیر مشمول قانون داوری تجاری بین المللی مصوب ۱۳۷۶ می باشد.) یا دعاوی مدنی که مشمول مقررات داوری در آیین دادرسی مدنی می‌گردد و خواه داوری در اختلافات خانوادگی که شیوه خاصی از داوری است که ناظر به مواردی است که بین زوجین اختلافاتی ایجاد می‌گردد و با توجه به شرایط مقرر در قانون حمایت خانواده صورت می‌گیرد.

سوالی که در اینجا مطرح می‌گردد آنست که داوری‌ای که با این وصف با هدف فصل خصومت و اختلاف صورت می‌گیرد دارای چه ماهیتی است؟ آیا تعیین داور در واقع نوعی تعیین وکیل توسط طرفین دعوی است یا داوری دارای ماهیتی مستقل از وکالت می‌باشد؟ در ادامه بحث به این موضوع خواهیم پرداخت.

در خصوص ماهیت داوری بیشتر دو دید گاه ميان فقها و حقوقدانان مطرح است. برخي معتقدند داور ، در حقيقت وكيل طرفين دعواست و برخي ديگر داور را فراتر از وكيل مي دانند و او را قاضي انتخابي طرفين يا اصطلاحاً قاضي تحكيم محسوب مي كنند.

به نظر آن دسته از حقوقدانان كه قرار داد داوري نوعي وكالت مي دانند، در قرارداد داوري، اشخاص به وكلاي خود اختيار مي دهند كه درباره اختلافات آنان داوري كنند. راي داور درباره طرفين و قائم مقام آنها نافذ است ولي اين نفوذ فقط ناشي از حاكميت اراده ايشان است.( ناصر کاتوزیان۱۳۸۳ :۱۳۵)

اين نظر بيشتر در بين حقوقدانان متداول شده است اما در ميان فقهاء تنها قاضي ابن براج به اين نظر اشاره كرده كه ايشان هم سرانجام اين نظر را نپذيرفته است و در توجيه نپذيرفتن اين نظريه بيان داشته است كه « . اگر توكيل باشد، تابع مقررات وكالت بوده و تابع شرايط آن خواهد بود.»( قاضی ابن براج۱۴۰۶: ۲۶۶) در حاليكه مي دانيم عقد وكالت عقدي جايز است و موكل مي تواند هر زمان كه اراده كند وكيل را از سمتش بركنار نمايد. اگر داوري نيز ماهيتاً وكالت باشد، كساني كه داوران را برگزيده اند مي توانند هر زمان كه بخواهند داوران را عزل نمايند در حاليكه اين امر با هدف ارجاع اختلاف به داوري كه حل اختلاف طرفين به نحوي اام آور و مؤثر است منافات خواهد داشت.

ايراد ديگري كه بر وكالت محسوب نمودن داوري وارد است آنست كه اگر داور به عنوان وكيل طرف اختلاف باشد، حدود اختيار او در حدود اذني است كه موكل به او داده است و وكيل نمي تواند عملي خارج از حدود وكالت انجام دهد در حاليكه مبناي تصميم گيري داوران، رعايت مصالح و غبطه خانواده است و محدود به حدود اذن داده شده توسط طرفين اختلاف نمي باشد. چه بسا داوران در مواردي مجبور شود براي رعايت مصالح خانواده، مصلحت فردي هر يك از طرفين داوري را ناديده بگيرد و بر خلاف مصلحت طرف اقدام نمايند در حاليكه بموجب ماده ۶۶۷ قانون مدني «وكيل بايد در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موكل را مراعات نمايد.»

به علاوه در عقد وكالت، وكيل توسط موكل انتخاب مي گردد اما ضرورتي به خويشاوند بودن وي با موكل نمي باشد. در حاليكه داوري، طبق صريح آيه ۳۵ سوره مباركه نساء «اهل» بودن (خويشاوند بودن) حكمين تنها شرطي است كه در آيه مورد بحث ذكرگرديده است. بر اين اساس به نظر مي رسد نهاد داوري با عقد وكالت سازگار نباشد و بايد در پي مبنايي  ديگر براي توجیه ماهيت اين نهاد بود.

بسياري از فقهاء معتقدند منظور از حَكَم در آيه ۳۵ سوره نساء همان قاضي تحكيم مي باشد. زیرا خداوند متعال در این آیه از داوران به حکم تعبیر نموده است. ( شهید ثانی۱۴۱۳: ج۸، ۳۶۷ بحرانی بی تا: ج۲۴، ۶۲۹: شیخ طوسی۱۴۱۷:  ج۴، ۴۱۶)منظور از قاضي تحكيم، قاضي منتخب دو طرف دعوا مي باشد كه اصحاب دعوا بر قضاوت او توافق نموده اند و بنابراين بدين شكل نيست كه هر طرف از جانب خود داوري را معرفي نمايد. به علاوه قاضي تحكيم، قاضي اي است كه شرايط لازم براي قضاوت را داشته باشد.( فرج الله هدایت نیا۱۳۸۷: ۷۸) اكثر فقهاي اماميه بين قاضي منصوب و قاضي منتخب از جهت شرايط تفاوتي قايل نشده اند. محقق حلي در اين خصوص مي گويد: «يشترط فيه ما يشترط في القاضي المنصوب عن الامام» «شرط است در قاضي تحكيم، آن چه در قاضي منصوب از سوي امام شرط است.» ( محقق حلی ۱۴۰۹: ج۴، ۸۶۱؛ علامه حلی ۱۴۱۰: ج۲،۱۳۸؛ شهید ثانی۱۴۱۲ :الدروس، ج۲،۶۸؛ شهید ثانی ۱۴۱۰: شرح لمعه،ج۳، ۶۸؛ محقق اردبیلی۱۴۰۳: ج۱۲،۱۷)

بنابراين صرفنظر از ترديدهايي كه بين فقها در خصوص مشروعيت قاضي تحكيم وجود دارد كه در اين مقاله مجال صحبت از آن نيست. (ر.ک. محقق حلی۱۴۰۹: ج۴،۸۶۱ : شهید ثانی۱۴۱۳: مسالک الفهام،ج۱۳ ، ۳۳۳) اگر نهاد داوري را منطبق با قاضي تحكيم بدانيم، لازمه اين امر پذيرفتن افرادي جهت اين امر است كه شرايط قضاوت كه از جمله اجتهاد، عدالت و مرد بودن است داشته باشند. بنابراين طرفين داوري نمي توانند فردي را بدون داشتن كليه شرايط قضاوت براي داوري برگزينند. التزام به چنين ديدگاهي ارجاع دعاوي خانوادگي به داوري را تبديل به امري بسيار مشكل مي نمايد زيرا هر يك از طرفين داوري بايد شخصي را كه داراي اين شرايط باشد بيابند و چه بسا طرح دعوا در دادگاه بسيار آسانتر از عهده دار شدن چنين امري باشد. زيرا طرح دعوا در دادگاه حداقل اين فايده را به همراه خواهد داشت كه طرفين مجبور به يافتن قاضي واجد شرايط نيستند.شاید بتوان گفت این ایراد در خصوص قاضی ماذون مطرح نمی گردد چرا که در خصوص این قاضی شرط اجتهاد مطرح نمی باشد اما باید توجه داشت که هر چند در قاضی ماذون اجتهاد شرط نیست اما اکثر شرایط لازم برای قضاوت شرط میباشد و تنها قانونگذار به جهت قلت تعداد قضات مجتهد به قضات ماذون واجد سایر شرایط امکان قضاوت داده است.

به علاوه آنکه اگر داوري را نوعي قضاوت بدانيم اثر اين نظر آن است كه آراي داوران از اعتبار آراي قضايي برخوردار مي گردد بدين معنا كه داراي اعتبار امر مختومه خواهد بود و بر طرفين دعوا لازم الاجرا مي باشد. در حاليكه پذيرفتن اين امر در مورد داوري در دعاوي خانوادگي امکانپذیر نیست و نمی توان رای داور را هم پایه آرای قضایی محسوب نمود. چرا که طبق قوانین موجود، داوران موظفند نظر خود را در خصوص امکان یا عدم امکان سازش زوجین به دادگار اظهار نمایند اما تصمیم گیرنده نهایی در این خصوص قاضی دادگاه خواهد بود و نظر داوران به تنهایی قابلیت اجرایی نخواهد داشت.

با توجه به آنچه گفته شد روشن شد كه داوري را نمي توان با يكي از دو نهاد وكالت و قضاوت انتخابي (تحكيم) منطبق نمود و از جهاتي با هر يك از اين دو متفاوت است بنابراين بايد در پي يافتن مبنايي ديگر در خصوص ماهيت اين نوع داوري باشيم.

نكته اي كه در اينجا لازم به ذكر مي رسد آنست كه داوري در اختلافات خانوادگي را نبايد با داوري به موجب قانون آئين دادرسي مدني که می‌توان از آن تعبیر به داوری عام نمود، يكي دانست. داور در اختلاف خانوادگي تنها صلاحيت رسيدگي به اختلافات زوجين را دارد لذا قلمرو رسيدگي داوران محدود به اختلافات زوجين است در حاليكه در قانون آيين دادرسي مدني صلاحيت داوران محدوديتي ندارد و تنها چند مورد خاص خاص ( همچون دعاوی راجع به اصل نکاح و طلاق)  از حدود صلاحيت ايشان خارج شده است و در ساير موارد صلاحيت داوري دارند. .( ر. ک. ماده ۴۹۶ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی) به علاوه داوراني كه بموجب قانون آيين دادرسي مدني اقدام به حل اختلاف مي نمايند از نظر تعداد می‌بایست فرد(طاق) باشند تا در صورت اختلاف نظر اکثریت ملاک باشد(لیلا سادات اسدی، فریده شکری ۱۳۹۳: ۱۷۸) اما در خصوص داوران در اختلافات خانوادگي بموجب ماده ۲۸ قانون حمایت خانواده که آخرین قانون مصوب در زمینه داوری در اختلافات خانوادگی می‌باشد هر یک از زوجین می‌بایست داوری را از بین اقارب خود با شرایط مندرج در قانون معرفی نمایند که با این وصف تعداد داوران زوج بوده و دو نفر می‌باشند. همینطور در داوری عام، اختیار داور صدور حکم است و حکم داور مانند رای دادگاه قابلیت اجرایی دارد اما در داوری خاص اختلافات خانوادگی صدور رای از اختیارات دادگاه است و داوران تنها می‌بایست نظریه خود را به دادگاه بدهند و دادگاه با توجه به نظر ایشان اقدام به صدور رای نماید.

تفاوت ديگر آنست كه حكمين در اختلافات زوجين جز در موارد خاص بايد از خويشاوندان زوجين باشند در حاليكه در مورد داوري در آيين دادرسي مدني قرابت نسبي و سببي از جمله موانع داوري است. ماده ۴۶۹ قانون آيين دادرسي مدني در اين خصوص مقرر مي دارد: «دادگاه نمي تواند اشخاص زير را به سمت داور تعيين نمايد مگر با تراضي طرفين. ۳ـ كساني كه با يكي از اصحاب دعوا قرابت سببي يا نسبي تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشند.» البته با توجه به تصریحی که ماده ۱۱ آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۳ در این خصوص نموده است دیگر تردیدی در دو نهاد مستقل بودن داوری در قانون آیین دادرسی مدنی و داوری در اختلافات خانوادگی نمی ماند. این ماده بیان می دارد:« داوری در این قانون تابع شرایط مندرج در قانون آیین دادرسی مدنی نمی باشد.» با توجه به اینکه شرایط داوری در این آیین ناهه متفاوت از شرایط داوری در قانون آیین دادرسی مدنی می باشد لذا نمی توان این دو نهاد را دو نهاد یکسان تلقی نمود.

با توجه به آنچه بيان شد به نظر مي رسد نهاد داوري در دعاوي خانوادگي ماهيتي مستقل از نهادهاي وكالت، تحكيم و داوري به موجب قانون آئين دادرسي مدني داشته باشد. هر چند اين نهاد از جهاتي با اين نهادها شباهت دارد ولي تنها تفاوتهاي اساسي و غير قابل انكاري با هر يك دارد كه مانع از آن مي باشد كه اين نوع داوري را در هر يك از اين قالب ها بگنجانيم.

بر اين اساس‌ می‌توان گفت داوري در دعاوي خانوادگي كه قرآن کریم از آن به حكميت تعبیر می کند( برگرفته از تعبیر آیه ۳۵ سوره نساء مبنی بر حکم دانستن داوران) يك نهاد اختصاصي براي اختلافات خانوادگي مي باشد كه دارای ماهیتی خاص و متفاوت از نهادهای وکالت، قاضی تحکیم یا نهاد داوری مذکور در قانون آیین دادرسی مدنی می باشد. اساسا این نهاد با توجه به ماهيت خاص نهاد خانواده و ويژگي هاي آن شكل گرفته است و بیش از آنکه سعی در فصل خصومت  نماید به منظور ايجاد صلح و سازش بين زوجين ایجاد شده است و بر همین مبنا است كه برخي از آن تعبير به محكمه صلح خانوادگي( مکارم شیرازی ۱۳۵۴: ۳۷۵) نموده اند.نکته ای که طرح آن لازم به نظر می رسد آنست که نهاد داوری در اختلافات خانوادگی به موجب قانون حمایت خانواده و آیین نامه آن تا چه حد با رویکرد قرآن کریم در خصوص ارجاع اختلافات به حکمین انطباق دارد. در این راستا می‌کوشیم ایتدا به رویکرد قرآن کریم در این خصوص بپردازیم و سپس قوانین موجود در این زمینه را مورد توجه قرار دهسیم و سرانجام  تطبیق یا عدم تطبیق این دو رویکرد را مورد کنکاش قرار ‌دهیم. 

 

۳. نگاه قرآن کریم به داوري در اختلافات خانوادگي

اسلام بر تشكيل خانواده و تحكيم بنيان آن تاكيد خاصي داشته است. زيرا تشكيل خانواده آثار فردي و اجتماعي فراواني را براي فرد به همراه دارد. خانواده مكاني براي بدست آوردن آرامش ، تجديد قواي جسمي و روحي، تأمين نيازهاي جنسي و محل پرورش فرزنداني سالم و صالح است و از تعبير قرآن كريم كه زن و شوهر را لباس يكديگر ناميده است[۴] نيز چنين استفاده مي شود كه كانون خانواده محلي براي محافظت انسان از مشكلات و سختي ها و پوشاننده عيوب او و زينت دهنده انسان است.

تحكيم روابط در خانواده و جلوگيري از تزل بنيان آن ايجاب مي كند در مواردي كه بين زوجين اختلاف نظري ايجاد مي شود تا حد امكان اختلاف نظر ايجاد شده را با گذشت و اغماض بر طرف نمايند و از راهكارهايي چون گفتگوي متقابل. موعظه و مشاوره براي جلوگيري از ريشه دار شدن اختلاف بهره بگيرند. قرآن كريم نيز در موارد متعدد به زوجين سفارش مي كند كه نسبت به يكديگر راه صلح و گذشت را در پيش گيرند و مسائل مشترك را با مذاكره و موعظه حل و فصل نمايند[۵] و اگر اين راهكارها كارگر و مؤثر نيفتاد به ايشان اجازه داده به سراغ روشهاي ديگر حل اختلاف بروند.

بنابراين از نظر قرآن پياده كردن راهكارهاي اخلاقي در خانواده مقدم بر راه حلهاي حقوقي (قضایی) مي باشد با اينحال اگر سفارش های اخلاقي در این خصوص جواب نداد و فضای صمیمیت و سازش بین زوجين به فضای اختلاف و تنش تبدیل گردید، قرآن كريم در اين مرحله نيز جهت حل اختلاف راهکار خاصي را پيشنهاد مي كند و طرفين را به ارجاع اختلاف به حكم يا داوری از آشنایان طرفین راهنمايي مي كند.

بيان قرآن كريم در اين خصوص چنين است: « و ان ختم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما .» [۶] « چنانچه بيم داريد كه نزاع سخت بين آنها پديد آيد از طرف كسان زن و كسان مرد داوري بر گزينيد كه اگر مقصود اصلاح داشته باشند خداميان ايشان موافقت و سازگاري برقرار كند.»

قداست خانواده و تحكيم روابط ميان زوجين ايجاب مي كند تا جاي ممكن اختلافات خانوادگي درگير رسيدگي هاي خشك و بي روح قضايي كه غايت آن عمدتاً فصل خصومت است نه احقاق حق، نگردد. آنچه در محيط خانواده قبل از حقوق حاكميت دارد عاطفه و احساسات زوجين نسبت به يكديگر است در حالي كه در محاكم قضايي حقوق و قانون است كه حاكميت مطلق دارد و در ميان قوانين و قواعد حقوقي جايي براي عاطفه و احساسات وجود ندارد.

لذا آنچه در محاكم قضايي به عنوان حكم صادر مي گردد در بسياري موارد نمي تواند تامين كننده خواسته هاي زوجين باشند. به علاوه آنكه اينكار قداست كانون خانواده را مي شكند و طرفين براي دفاع از خود ناچار مي شوند بسياري از اسرار زندگي خانوادگي شان را فاش سازند. اين امر لطمات جبران ناپذيري به كانون خانواده وارد مي آورد و راه بازگشت زوجين به زندگي مشترك را مشكل تر مي سازد. جراحتي كه اين امر به زندگي زوجين وارد مي آورد موجب مي شود كه حتي در فرضی که ايشان دوباره به زندگي مشترك برگردند ديگر به سختی بتوانند زن و شوهر سابق باشند. بر همين اساس در اين آيه خداوند متعال در صورت ايجاد خوف اختلاف و شقاق بين زوجين، از بستگان طرفین خواسته كه هر يك حكمي را از طرف خود برگزيند تا به اختلاف زوجین رسيدگي نمايند. در این آیه اشاره ای به از ارجاع اختلاف به قاضی یا حتی اشخاص غریبه با زوجین ولو به قصد حل و فصل اختلاف زوجین نشده است و برعکس قرآن کریم با آوردن عبارت «من اهله» و «من اهلها»  تاکید ویژه ای بر حل و فصل این اختلافات در محیط خانواده ها و از طریق داوران خانوادگی دارد.

به نظر می رسد حسن انتخاب حكم يا داور از ميان خويشان آنست كه چون داوران از بستگان ايشان هستند با مسائل زندگي ايشان آشناترند. به علاوه دارای رابطه عاطفی و خانوادگی با یکی از زوجین می باشند و طبیعتا ايجاد اختلاف ميان اين زوج زندگي آنان را نيز متأثر مي سازد، لذا تا حد امكان تلاش خود را براي ايجاد سازش و حل اختلاف زوجين مي نمايند. در حاليكه در رسيدگي قضايي چون قضات نسبتي با طرفين دعوا ندارند اغلب نسبت به سرنوشت زوجين و فرزندان آنها بي تفاوت هستند و صدور حكم در اين باب زندگي ايشان را متأثر نخواهد كرد.

 نکته دیگر در این آیه نوع خطاب قرآن کریم است. در این آیه از مخاطبین آیه خواسته شده که حکمی را برای حل و فصل اختلاف تعیین نمایند. طرف خطاب این آیه نمی تواند خود زوجین باشد. این امر را می توان از تعبیر آیه کریمه به «فابعثوا» که فعل امر برای جمع مذکر مخاطب می باشد و  خطاب آن به بیش از دو نفر است و نیز ادامه آیه که برای هر یک از زوجین از ضمیر غایب استفاده شده دریافت. می‌توان اینگونه استنباط کرد که خطاب «فابعثوا» در صیغه جمع به خویشان و آشنایان زوجین می باشد (ر.ک.شیخ طبرسی، ۱۴۱۵: ۱۰۵) این احتمال با ظاهر آیه سازگارتر به نظر می رسد. زیرا اصولا کسانی از وجود اختلاف و ناسازگاری بین زوجین مطلع می گردند که با زوجین در ارتباط بوده و از روابط میان آن دو با خبر باشند و این افراد اصولا خویشاوندان طرفین می باشند. حتی حاکم نیز زمانی از وجود اختلاف میان زن و شوهر باخبر می شود که یکی از زوجین نزد قاضی برود و از طرف مقابل شکایت کند. (هدایت نیا،۱۳۸۷: ۱۴۸)   

البته بايد توجه نمود كه هر كسي را نمي توان از ميان خويشاوندان به عنوان داور تعيين نمود. اين شخص علاوه بر آشنایی با زوجین بايد واجد صلاحيت هاي علمي، تجربي و شايستگي هاي اخلاقي لازم باشد که از آنجا که گفته ها در این زمینه فراروان است از تکرار آن پرهیز می کنیم.

مطلب ديگر در خصوص این آیه آنست كه در اين آيه حكميت يا داوري در صورت «خوف شقاق» مطرح شده است. در مورد مفهوم « شقاق» در اين آيه نظريات متفاوتي ابراز شده است.

« شقاق» را در برخی منابع «انفراج مطلق» دانسته‌اند که در فارسی «شکافتن» معنا می شود.(حسن مصطفوی ۱۴۱۶: ۹۳-۹۶) معناي لغوي شقاق را بسياري ايجاد اختلاف و جدايي و دو گانگي دانسته اند اما در خصوص معناي فقهي «شقاق» نيز برخي فقهاء آنرا «كراهت متقابل زوجين» دانسته اند: شقاق بين زوجين يعني اين كه هر يك از زن و شوهر از يكديگر كراهت داشته باشد به نحوي كه بين آنان دو خصومت و دشمني پديد آيد.( ابن زهره۱۴۱۷:۳۵۳) برخي ديگر «شقاق» را نشوز متقابل زوجين دانسته اند.( شهید ثانی۱۴۱۳: ۳۵۳)

 برخي فقهاء معتقدند منظور از «خوف شقاق» علم و آگاهي از شقاق و اختلاف بين زوجين است.(ابن جریر طبری۱۴۱۵: ۹۹) بر اين اساس در صورتي ارجاع به داوري لازم مي شود كه علم و يقين به وجود اختلاف شديد بين زوجين داشته باشيم.

برخي مفسران اين عبارت را اين گونه تفسير كرده اند: «اگر به امارات ترسيديد يا حكام شرع يا اولياي زوجين به مشاهده اي ناسازگاري و خلاف ميان زن و مرد را دانستند.»(ملافتح اله کاشانی۱۳۴۶) برخي ديگر خوف از شقاق را خوف و بيم از دشمني و قهر کردن زوجين دانسته اند و حالتی که احتمال برود رابطه زن و شوهر به دشمنی بیانجامد(علامه طباطبایی: ۵۴۷)

اگر چه كراهت زوجين از يكديگر يا نشوز متقابل ايشان مي تواند منجر به ايجاد و اختلاف و جدايي بين زوجين گردد اما به نظر مي رسد شقاق معنايي گسترده از اين دو مفهوم داشته باشد زيرا تعبير شقاق به يكي از اين موارد، مانع از شمول آن به ساير موارد اختلاف زوجين مي گردد. در حاليكه به نظر مي رسد معناي شقاق در آيه ۳۵ سوره مباركه نساء همانند ساير كاربردهاي آن در قرآن كريم، به معناي لغوي اختلاف و دو گانگي باشد و آنچه كه تحت عنوان معناي فقهي (اصطلاحي) آن ذكر شده است در حقيقت سبب شقاق محسوب مي گردد. يعني شقاق گاه به علت نشوز طرفين و گاهي به علت كراهت طرفين است. لذا سبب شقاق ممكن است صرفاً نشوز يك طرف باشد و همين مسأله سبب بروز اختلاف و خصومت شود.( فرج اله هدايت نيا ۱۳۸۷: ۴۹)

بر اين اساس تعبير قرآن كريم بر «خوف شقاق» ناظر بر وقوع نشانه هاي اختلاف و دو گانگي بين زوجين و بيم از ريشه دار شدن اختلاف و جدايي ايشان مي باشد(مکارم، ۱۳۵۴: ۳۷۵). در اين مورد است كه قرآن كريم آشنايان زوجين را موظف نموده كه از هر طرف حكمي را بر گزيند و بين ايشان سازش برقرار نمايند. مسلماً در اين وضعيت هنوز اختلاف به حدي ريشه دار نشده كه طرفين تصميم به جدايي گرفته باشند تنها نشانه ها و اماراتي از اين اختلاف مشاهده مي شود و اطرافيان براي جلوگيري از جدي تر شدن آن اقدام به تعيين داور مي‌نمايند. بر این اساس وقوع این شرایط و ایجاد خوف در اطرافیان نسبت به ریشه‌دار شدن اختلاف و نه وقوع اختلافات ریشه دار شده مبنای دستور قرآن کریم به تعیین داور محسوب می‌گردد بر این اساس در اقدام بستگان و نزدیکان نسبت به تعیین داور باید توجه شود که ارجاع به داوری در موقع خود و با توجه به ریشه دار نشدن اختلافات و احتمال تاثیر بخشی آن به عمل آید و نه پس از ریشه‌دار شدن اختلافات.

 

۴. رویکردهای قانونی به داوري در حل و فصل اختلافات خانوادگي با نظری به قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱

مقررات مربوط به داوري در دعاوي خانوادگي نه تنها در قوانين پس از انقلاب بلكه در قوانين پيش از انقلاب نيز مورد توجه قانونگذاران آن زمان قرار گرفته است. در اين قسمت به اختصار سیر تاریخی مقررات داوری در اختلافات خانوادگی را مورد توجه قرار می دهیم و پس از آن به صورت خاص این مقررات در قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱ مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

۱-۴ پیشینه قانونی داوری در اختلافات خانوادگی

در قانون آيين دادرسي مدني مصوب ۱۳۱۸ مقررات نسبتاً مفصلي به بحث داوري پرداخته بود و در طي اين مواد به داوري در اختلافات خانوادگي نيز اشاره شده بود. ماده ۶۷۶ اين قانون چنين مقرر مي دارد: «در موارد اختلاف بين زن و شوهر راجع به سوء رفتار و عدم تمكين و نفقه و كسوه و سكني و نيز هزينه طفلي كه در عهده شوهر و در حضانت زن باشد، از طرف هر يك از زوجين طرح شود، دادگاه ها مي توانند به درخواست هر يك از طرفين، دعوي را ارجاع به داوري نموده .»

در اين قانون موارد ارجاع اختلافات به داوري در اختلافات خانوادگي به صورت موردي مشخص گرديده است البته گستره موارد ذكر شده به حدي است كه بسياري از اختلافات را در بر مي گيرد اما مواردي نظير طلاق و مهريه را بيان ننموده است. به علاوه ارجاع اختلاف به داوري را به اراده زوجين واگذار نموده است، بموجب اين قانون دادگاهها «مي توانند» به درخواست هر يك از طرفين دعوي را ارجاع به داوري نمايند. بنابراين ارجاع دعاوي به داوري اولاً منوط به درخواست يكي از زوجين مي باشد و بدون وجود چنين درخواستي دعاوي به داوري ارجاع نمي گردد و ثانياً حتي در صورت وجود چنين درخواستي، دادگاه ها اامي به ارجاع اختلافات به داوري ندارند و مي توانند خودشان به اختلاف رسيدگي نمايند. به عبارت ديگر داوري مذكور در اين قانون يك داوري اختياري مي باشد و اجباري براي طرفين يا دادگاه ايجاد نمي كند.

قانون حمايت خانواده مصوب ۱۳۵۳نيز به داوري در اختلافات خانوادگي پرداخته است. البته تفاوتي كه ميان اين قانون با قانون آيين دادرسي مدني مصوب ۱۳۱۸ وجود دارد آن است كه داوري در قانون آيين دادرسي مدني يك داوري اختياري بود اما در اينجا دادگاه مكلف است كه موضوع دعوي را به داوري ارجاع دهد. البته اجباري شدن داوري مشروط به تحقق شرايطي است كه در ماده ۵ اين قانون بيان شده است: «دادگاه در صورت تقاضاي هر يك از طرفين مكلف است، موضوع دعوي را به استثناي رسيدگي به اصل نكاح و طلاق به يك تا سه داور ارجاع نمايد. همچنين دادگاه در صورتي كه مقتضي بداند رأساً نيز دعوي را به داور ارجاع خواهد كرد.»

اولين شرطي كه قانونگذار بر ارجاع دعاوي خانوادگي به داوري مقرر نموده «وم تقاضاي هر يك از طرفين است.» در صورت وجود چنين تقاضايي دادگاه مكلف است دعوي را به داوري ارجاع نمايد. البته در ذيل ماده بيان شده كه در صورتي كه دادگاه مقتضي بداند بدون درخواست طرفين نيز دعوي به داوري ارجاع مي گردد. بنابراين در صورت وجود درخواست يكي از طرفين يا در صورت مصلحت دانستن ارجاع دعوي به داوري، دادگاه مكلف است دعوي را به داوري ارجاع  نمايد.

قلمرو داوري در اين قانون از قلمرو قانون آيين دادرسي مدني مصوب ۱۳۱۸ گسترده تر است زيرا تنها رسيدگي به اصل نكاح و طلاق را از قلمرو داوري استثناء كرده و ساير اختلافات خانوادگي را قابل ارجاع به داوري دانسته است.

تعداد داوران نيز «يك تا سه داور» تعيين شده است. در واقع بموجب اين قانون زوجين مي توانند با توافق يكديگر تنها يك داور تعيين نمايند يا هر يك اقدام به معرفي داور جداگانه نمايد و يا اينكه ضمن معرفي داوران جداگانه، يك داور سوم نيز تعيين نمايند.

لايحه قانوني دادگاه مدني خاص مصوب ۱۳۵۸ از قوانین مصوب پس از انقلاب می‌باشد و كوشيده قواعد ارجاع دعاوي خانوادگي به داوري را منطبق با قواعد اسلامي نمايد. در تبصره ۲ ماده ۵ اين قانون چنين آمده است: «در مواردي كه شوهر به استناد ماده ۱۱۳۳ ق.م تقاضاي طلاق مي كند دادگاه بدواً حسب آيه كريمه: و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما ان الله كان عليما خبيرا» (نساء : ۳۵) موضوع را به داوري ارجاع مي كند و در صورتي كه بين زوجين سازش حاصل نشود، اجازه طلاق به زوج خواهد داد: در مواردي كه بين زوجين راجع به طلاق توافق شده باشد، مراجعه به دادگاه لازم نيست.»

در اين قانون همانگونه كه تبصره ۲ ماده ۵ ذكر شده است داوري در فرضي كه تقاضاي طلاق از سوي زوج به دادگاه ارائه شده باشد، اجباري شده است ولي در صورتي كه طلاق با توافق زوجين صورت گيرد نه تنها داوري لازم نمي باشد بلكه حتي مراجعه به دادگاه نيز لازم نيست. در صورتي كه تقاضاي طلاق از سوي زوجه واقع شده باشد حكمي در اين قانون بيان نشده است اما از ظاهر قانون و خصوصاً عبارت «در مواردي كه شوهر تقاضاي طلاق مي كند» چنين بر مي آيد كه در اين فرض نيز داوري لازم نيست.

آخرين قانوني كه در مورد داوري در دعاوي خانوادگي به تصويب رسيده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۱ است. در اين قانون در خصوص داوري آمده است: «از تاريخ تصويب قانون زوج هايي كه قصد طلاق و جدايي از يكديگر را دارند، بايستي جهت رسيدگي به اختلاف خود به دادگاه مدني خاص مراجعه و اقامه دعوي نمايند. چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه و حكمين از دو طرف كه برگزيده دادگاهند (آن طور كه قرآن كريم فرموده است) حل و فصل نگرديد، دادگاه با صدور گواهي عدم امكان سازش آنان را به دفاتر رسمي طلاق خواهد فرستاد.»

در اين قانون نيز ارجاع دعاوي طلاق به داوري اجباري است اما بر خلاف لايحه قانوني دادگاه مدني خاص ارجاع اختلاف در كليه مواردي است كه زوجين قصد طلاق و جدايي از يكديگر دارند ؛ خواه درخواست طلاق از جانب مرد باشد يا از جانب زن باشد يا به صورت توافقي تصميم به طلاق گرفته باشند. در ماده ۱ آيين نامه اجرايي قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۱ نيز به اين مطلب اشاره شده است: «نسبت به درخواست هاي طلاق كه از طرف زوجين يا يكي از آنها به دادگاه مدني خاص تسليم مي شود.» با اينحال ارجاع اختلاف به داوري منحصر به مورد طلاق شده و در مورد ساير اختلافات خانوادگي ذكري از داوري و ارجاع به آن به عمل نيامده است. اين در حاليست كه اختلاف هاي خانوادگي متنوع و متكثر هستند: طلاق. نفقه، مهريه، حضانت، سكونت و موارد ديگر هر يك مي توانند موضوع اختلاف بين زوجين قرار گيرد.

 

۲-۴ قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱  

قانون حمایت خانواده که در تاریخ ۱/۱۲/۱۳۹۱ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید در ۵۸ ماده تنظیم گردیده است و ناسخ بسیاری از قوانین پیش از خود در قلمرو خانواده می باشد.( عناوین این قوانین منسوخ در ماده ۵۸ این قانون درج گردیده است.) بیشتر مواد این قانون به تشریفات و شرایط رسیدگی در دادگاههای خانواده پرداخته است و دربرگیرنده قواعد شکلی ای برای رسیدگی به دعاوی خانوادگی است که در قوانین قبلی سابقه نداشته است.  در این قانون نیز ارجاع اختلاف به داوري منحصر به مورد طلاق شده و حتی در مورد طلاق نیز  طلاق توافقی از موارد ارجاع به داوری استثنا شده است.(لیلا اسدی، فریده شکری،همان، ۱۸۹) البته شاید بتوان گفت دلیل استثنا نمودن طلاق توافقی از ارجاع به داوری علاوه بر توافق و نظر مشترک خود زوجین نسبت به طلاق، ارجاع پرونده این نوع طلاق به مراکز مشاوره خانواده باشد. این مراکز نیز با هدف تحکیم مبانی خانواده و سعی در جهت صلح و سازش زوجین تشکیل شده است. با این وجود شاید از نظر قانونگذار ارجاع مجدد پرونده به داوری که آنهم با هدف ایجاد صلح و سازش می‌باشد، کاری عبث باشد. به علاوه می‌توان گفت در صورتی که طلاق، توافقی باشد نظر داوران منتخب زوجین نیز از پیش مشخص می‌باشد و شاید بدین لحاظ قانونگذار ضرورتی به صرف زمانی برای اخذ نظر داوران ندیده است.

در مواردی که پرونده به داوری ارجاع می گردد دادگاه می بایست با توجه به نظر داوران رای خود را صادر نماید و در صورتیکه نظر داوران را نپذیرد باید با ذکر دلیل از نظر ایشان عدول نماید. به موجب ماده ۲۸ قانون حمایت خانواده داوران  می بایست ظرف یک هفته از تاریخ ابلاغ، توسط زوجین به دادگاه معرفی شوند. این امر در ماده ۱۲ آیین نامه اجرایی نیز مورد تاکید مجدد قرار گرفته است.این داوران باید از اقارب متاهل بوده که حداقل سی سال سن داشته باشند و آشنا به مسائل شرعی و خانوادگی و اجتماعی باشند. البته شرط تاهل در خصوص داور زوجه در شرایطی برداشته شده و به موجب تبصره ۱ این ماده محارم زوجه که همسرشان فوت کرده یا از هم جدا شده باشند در صورت وجود سایر شرایط می توانند به عنوان داور انتخاب شوند. به نظر می‌رسد دلیل این امر به نحوی حمایت ویژه تر از زوجه طرف دعوی نسبت به زوج و با در نظر گرفتن ویژگی های روحی و عاطفی ن باشد. چراکه زن ممکن است تمایل داشته باشد یکی از محارمش که به نحو دقیق تری در جریان مسائل زندگی اوست و حس عاطفی قوی تری نسبت به سایرین با او دارد به عنوان داورش انتخاب گردد تا بتواند حمایت لازم و تصمیم گیری صحیح تری نسبت به وضعیت او انجام دهد. البته ممکن است در اقارب طرفین فرد واجد شرایطی وجود نداشته باشد یا امکان دسترسی به چنین شخصی نباشد یا خود او تمایلی به پذیرش داوری نداشته باشد که در این صورت هر یک از زوجین می‌توانند داور خود را از بین افراد واجد صلاحیت دیگر تعیین و معرفی کنند. چنانچه زوجین خودشان از انتخاب داور امتناع نمایند یا به دلیلی توانایی انجام این کار را نداشته باشند از طرف دادگاه راسا یا به درخواست هر یک از طرفین اقدام به تعیین داور می‌نماید.

نکته ای که قانونگذار برای اولین بار در این قانون آن را مطرح نموده است وم رعایت نظر داوران در صدورحکم دادگاه و یا رد نظر داوران با ذکر دلیل عدم پذیرش آن می‌باشد. بر این اساس قاضی نمی تواند بی‌جهت و بدون ذکر دلیل نظر نهایی داوران را نپذیرد و اگر به هر دلیل تصمیم به عدول از این نظر را دارد می‌بایست دلیل خود را برای رد نظر ایشان اعلام نماید. این اام در حالی است که قانونگذار در خصوص مشاوران خانوادگی چنین اامی  را قرار نداده است و قاصی حتی در ارجاع یا عدم ارجاع پرونده به این مراکز مختار است. این نحوه برخورد قانونگذار با داوری، اهمیت این نهاد در اختلافات خانوادگی را بیشتر نمودار می‌سازد. در حقیقت این داوران هستند که سرنوشت یک زندگی به دست آنان سپرده می‌گردد و  بر این اساس می بایست در انتخاب آنان دقت ویژه‌ای صورت گیرد و خود ایشان نیز نسبت به اهمیت مسئولیتی که بر دوش آنان گذاشته شده واقف گردند.

 

۵. نقد رویکرد قانونگذار در خصوص داوری در قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱

در این قانون همچون برخی از قوانین مسبوق بر آن، ارجاع اختلاف به داوري منحصر به مورد طلاق شده و حتی در مورد طلاق نیز  طلاق توافقی از موارد ارجاع به داوری استثنا شده است. این در حالی است که مبنای ارجاع اختلافات به داوری در محاکم خانواده نص صریح آيه ۳۵ سوره نساء مبنی بر ترس از ایجاد شقاق بین زوجین می‌باشد و همانطور که در تفسیر این آیه بیان گردید، اين وضعيت تنها شامل فرض طلاق نمي شود و قلمرو «خوف شقاق» گسترده تر از مورد طلاق و مسبوق بر آن مي باشد. توضیح آنکه همانطور که از تفسیر این آیه کریمه برمی‌آید تعبير قرآن كريم بر «خوف شقاق» ناظر بر وقوع نشانه هاي اختلاف و دو گانگي بين زوجين و بيم از ريشه دار شدن اختلاف و جدايي ايشان مي باشد و این امر تنها ناظر بر مورد طلاق نمی‌باشد بلکه هر اختلافی که خوف ایجاد شقاق و دوگانگی بین زوجین را ایجاد نماید در قلمرو این آیه قرار می‌گیرد. به علاوه ایجاد خوف نسبت به ایجاد شقاق مربوط به مرحله‌ای است که طرفین تصمیمی در خصوص طلاق نگرفته اند و اختلاف هنوز تا این حد ریشه‌دار نشده و اساسا ارجاع به داوری برای رفع نگرانی از ریشه دار شدن اختلاف و اتخاذ تصمیم به جدایی است. بر همین اساس است که ارجاع اختلاف به داوری را مسبوق بر تصمیم به جدایی و طلاق می دانیم نه در وضعیتی که طرفین مدت‌ها با یکدیگر اختلاف و مناقشه داشته‌اند و سرانجام تصمیم به جدایی گرفته‌اند و به این منظور به دادگاه مراجعه نموده‌اند. در شرایطی که هنوز اختلاف ریشه دار نشده حل و فصل آن به مراتب آسان تر و کم هزینه تر است ضمن آنکه اما در محیط خانواده ها با توجه به رابطه عاطفی حاکم بین افراد و تاثیری که این اختلافات و احیانا جدایی در زندگی سایر افراد خانواده دارد تلاش بیشتر و موثرتری برای حل و فصل اختلاف گرفته می‌شود. بدین لحاظ قرآن کریم جایی که وقوع اختلاف بین زوجین را محرز می بیند و حتی خوف وقوع شقاق می‌دهد ایشان را ارجاع به حکمیت خانوادگی می نماید و از بستگان و آشنایان زوجین می‌خواهد در فرضی که نسبت به وقوق شقاق بین زوجین بیمناک شوند باید برای جلوگیری از آن اقدام نمایند و از باب وجوب نهی از منکر در این خصوص مسئولیت دارند.( هدایت نبا،همان:۱۴۹) بر این اساس خویشان هر یک از طرفین وظیفه دارند حکمی را از بین آشنایان خود برای رفع اختلاف ایشان اختیار نمایند. در حقیقت قرآن کریم می خواهد تا حد امکان اختلافات در محیط خانواده‌ها و با حفظ قداست خانواده رفع گردد و حتی در پایان آیه این تضمین را به زوجین می‌دهد که اگر قصد اصلاح و سازش داشته باشند خداوند ایشان را بر آن موفق می‌‌دارد.

تردیدی نیست که دعاوي خانوادگي به لحاظ ارتباط مستقیمی که با نهاد خانواده پیدا می کند و نیز به جهت تاثیرات پایداری که هر گونه تصمیم گیری بر تک تک اعضای خانواده دارد، دارای ويژگي ها و اختصاصاتي می باشد كه در آن رسيدگي های خشك قضايي تا زمانی که چاره دیگری جز آن وجود نداشته باشد، راهکار مناسبی برای حل و فصل اختلافات نمی باشد. اساسا در رسیدگی‌های قضایی با توجه به حجم بالای پرونده‌ها و عدم درگیری عاطفی قضات با مسائل زندگی زوجین بیشتر به فصل خصومت اندیشیده می‌شود تا حل اختلاف. متاسفانه این مساله مهم در قانون جدید حمایت خانواده همانند قوانین قبلی مورد توجه قرار نگرفته


آشنایی با لباس محلی مردم اردبیل

امروزه استفاده از لباس‌های محلی و سنتی در بسیاری از نقاط ایران از جمله استان اردبیل منسوخ شده و مردم از لباس‌های معمول شهرهای بزرگ استفاده می‌كنند ولی در برخی از مناطق این استان همچون منطقه مغان و ارسباران و در میان عشایر كوچ‌نشین و میان روستاییان، استفاده از لباس‌های محلی توسط مردان و ن عمومیت دارد.



لباس‌های محلی ایل شاهسون و ارسباران یكی از مهم‌ترین جاذبه‌های فرهنگی این ایل به شمار می‌آیند. مردان ایل پوشاک اختصاصی ندارند، كت و شلوار و كلاه آنان معروف به كِپی (kepi) یا كلاه ترک داری كه نظیر كلاه مردان گیلان است؛ تشكیل دهندۀ پوشاک مردان شاهسونی است.لباس بانوان ایل شاهسون هریك یادآور گوشه‌ای از پوشش مردم سایر مناطق ایران زمین است.


روسری بانوان را چارقد گلداری تشكیل می‌دهد كه با یك كلاغی بسته می‌شود. پیراهن ن ایل شاهسون از رنگ‌های متنوع و شاد تشكیل شده و بلند است. تنبان؛ شلیته‌ای است كه می‌پوشند و شبیه تنبان‌های بانوان گیلان، بختیاری و قشقایی است. جلیقه ن شاهسون را پارچه‌های دوخته شده بدون آستین تشكیل می‌دهد كه روی آن‌ها سكه‌های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سكه‌ها نشان دهنده میزان ثروت خانواده است.


ن كفش‌های دست‌دوزی به پا می‌كنند كه در رنگ‌های متنوع و شاد تهیه شده‌اند. پوشش یاد شده در میان برخی روستاهای استان آذربایجان شرقی و غربی نیز متداول است.در موزه مردم شناسی شهر اردبیل (حمام تاریخی آقانقی (ظهیرالاسلام))، واقع در میدان عالی‌قاپو ابتدای خیابان سعدی، نوع پوشش محلی مردان و ن، نحوه زندگی، آداب و رسوم، نحوه پخت غذاهای محلی و آیین‌های خاص این استان، توسط ۳۳ نوع مجسمه نمایش داده شده است

 





کهنه سرباز ایران

حمله رژیم صهیونیستی به پایگاه هوایی ارتش سوریه که منجر به شهادت 4 تن از سپاهیان اسلام جمهوری اسلامی ایران شد.

شهید پاسدار سید عمار

اكبر زوار جنتی

شهید مهدی لطفی نیاسر

مهدی دهقان يزدلی

شهید مرتضی بصیری

97/01/21


کهنه سرباز ایران


تربیت یافتگان مكتب تربیتى امام (علیه السلام)

ابن بزیع:

یكى دیگر از اعیان و رجال بزرگ شیعه و از شاگردان مبرز و از روایتگران احادیث اهل بیت مى باشد. نامش محمد بن اسماعیل یكى از علاقمندان اهل بیت است كه هم از امام هفتم و هم از پیشواى هشتم كسب فیض و علم نموده است و طبق امر امام، در تشكیلات و دستگاه بنى عباس هم شغل مهمى برگزیده و یكى از مشاورین خاص حكومت بود.

امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند: «در دستگاه‌هاى ادارى ستمگران، كسانى از صلحا و نیكوكاران وجود دارند كه خداوند متعال بلا و آفت را بوسیلهء آنان از اولیاى خود بر مى گرداند، و أمور مسلمانان را با كمك آنان، اصلاح مى كند، افراد با ایمان را از ضرر و گرفتارى نجات مى بخشد. آنان پناه نیازمندان از اهل ایمان هستند». (1)



 

مؤمن طاق:

محمد بن على بن نعمان یكى از افاضل شاگردان مكتب تربیتى امام ششم و امام هفتم مى باشد كه در مباحثات اعتقادى و مناظرات كلامى، مهارت و تبحر خاصى داشت و این قبیل مباحث از طرف امام (علیه السلام) به او محول مى گردید.
دفاعیات او از مقام و لایت اهل بیت فراوان صورت گرفته است و گفتگوهاى متعددى با رؤساى ادیان و مذاهب انجام داده است كه در همه پیروزى با او بوده است گویند روزى ابوحنیفه به او گفت: آیا راست است كه تو معتقد به رجعت و بازگشت مجدد هست ؟

گفت: آرى. ابوحنیفه با مسخره و استهزاء گفت: پس پانصد دینار به من قرض بده و هنگام بازگشت مجددا من به تو پرداخت مى نمایم.

مؤمن طاق: عیب ندارد در صورتى كه تو به من تعهد بسپارى كه هنگام رجعت به صورت میمون یا دیگر مسخ شده ها بر نگردى بلكه به صورت انسان باشى تا بتوانم طلب خود را و صول نمایم

ابوحنیفه شرمنده و عاجز از پاسخ شد. (2)

او پس از رحلت امام صادق (علیه السلام) با ابوحنیفه روبرو گردید، وى به صورت شماتت به مؤمن گفت: امام تو هم از دست رفت.
مؤمن پاسخ داد: آرى ! امام من رحلت نمود ولى امام و پیشواى تو تا وقت معلوم مهلت داده شده است (اشاره به شیطان است كه قرآن مى فرماید: «من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم.»). (3)



 

موسى بن ابراهیم مروزى

آموزگار فرزندان سندى بود كه افتخار آشنائى و كسب فیض محضر امام را در منزل سندى بن شاهك دریافت و از وجود پر فیض امام بهره ها برد و آنچه را شنیده بود در كتابى به نام «مسند الأمام موسى بن جعفر (علیه السلام)» تألیف نمود كه مورد توجه دانشمندان و محققین قرار گرفته است و تاكنون به صورت‌هاى مختلف به طبع رسیده است.
مسند امام شامل 59 حدیث است كه به عنوان نمونه چند حدیث از آنها نقل مى گردد:
1. قال (علیه السلام) قال رسول الله: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الله»: هرگز با معصیت به پروردگار امتثال امر بنده روا نیست.
به مؤمن گفت: امام تو هم از دست رفت.
مؤمن پاسخ داد: آرى ! امام من رحلت نمود ولى امام و پیشواى تو تا وقت معلوم مهلت داده شده است

2. قال (علیه السلام) قال رسول الله: «من آذى المسلمین فی طرقهم و جبت علیه لعنتهم»: هر فردى كه در امر راه، اذیت مسلمانان را فراهم سازد شایسته ى لعن و نفرت مردم مى باشد.

3. قال (علیه السلام) قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «ألمرء على دین خلیله»: روحیه ى هر فرد را با دوستش مى توان شناخت.

4. قال (علیه السلام): «ان الحسن و الحسین لایقبلان جوائز معاویه»: جدم حسن و حسین عطایا و جوائز معاویه را نمى پذیرفتند.

5. قال (علیه السلام) قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «ثلاث لاترد دعوتهم: الأمام العادل، و الصائم حتى یفطر و دعوة المظلوم»: دعاى سه نفر به مرحله اجابت نزدیكتر است: پیشواى راستین، فرد روزه دار قبل از افطار، و ستمدیده و مظلوم. (4)




 

هشام زبان گویاى شیعه

هشام بن حكم یكى دیگر از شاگردان با فضیلت و سخنگوى توانا از تربیت یافتگان امام ششم و هفتم (علیه السلام) مى باشد كه عمر خود را در راه مبارزه و دفاع از اهل بیت طهارت و عصمت صرف نمود و دشمنان و مخالفین را با سلاح علم و منطق و حربهء فضیلت و دانش، منكوب و محكوم نمود او در مناظرات متعددى شركت جست و پیروزى نهائى را در همه جا به دست آورد.

سكونت او در بغداد در محله كرخ بوده است و به تجارت مى پرداخت نخست متمایل به فرقه جهمیه بود كه متمایل به جبر و سلب قدرت از انسان بود در اثر تماس با امام ششم و كسب فیض از محضر او توانست خود را از اوهام و سفسطه‌ها نجات داده و به حقیقت و و اقع گرایش و تمایل پیدا نماید و مس وجود خود را تبدیل به طلا نماید و دوره ى تكمیلى خود را در مكتب امام طى نماید و از فارغ التحصیلان مبرز آن مكتب درآید و افراد فراوانى را به شاهراه هدایت و سعادت، سوق دهد و اندوخته‌هاى علمى خود را به صورت بیان و بنان، در اختیار دیگران قرار دهد.

امام صادق (علیه السلام) در حق او فرمود: «تو در مدافعات خود نسبت به اهل بیت مؤید و منصور از جانب پروردگار عالم هستى» و این فضیلت در حق او كافى است. (5)

مناظرات او با عمرو بن عبید امام مسجد بصره، یحیى بن خالد برمكى، نظام و دیگر سران فرقه‌هاى باطله آن روز معروف است به خصوص كه درباره ى هشام بن حكم، كتاب‌هاى مستقلى تألیف شده است كه ما را بى نیاز از معرفى او مى نماید. (6)


**********
پی نوشت:
1. نجاشى، ص 255.
2. تنقیح المقال، ج 3، ص 161.
3. رجال كشى، ص 123.
4. نجاشى، ص 255.
5. تنقیح المقال، ج 3، ص 161.
6. رجال كشى، ص 123.


 



تربیت یافتگان مكتب تربیتى امام (علیه السلام)


تربیت شاگردان فاضل و دانشمند و پارسا یكى دیگر از آثار علمى درخشان امام کاظم علیه السلام است. با اینكه آنحضرت پس از پدر بزرگوارش در اثر حاكمیت خفقان، و مقاومت و پایدارى سرسخت، اغلب در زندان‌ها و سلول‌هاى انفرادى به سر برده است در عین حال شاگردان فراوان و رجال علمى و فقهى متعددى در مكتب تربیتى او فارغ التحصیل شده‌اند و احادیث و راهنمائى‌هاى فراوانى كه از آن حضرت در ابواب فقهى نقل شده است كه بهترین دلیل تبرز علمى و تشخص فضل و معنویت او مى باشد.
اگر چشم در اثر كثرت سجده آسیب پذیر بود در برابر آنهمه سجده‌هاى طولانى چشمان ابن ابى عمیر كور مى گشت در صورتى كه چنین نبود


با اینكه صدها نفر از محضر پر فیض آن حضرت تلمذ و كسب علم و دانش نموده اند و اخبار و احادیث و دریافت‌هاى خود را نقل كرده اند ولى در میان اصحاب حدیث، و راویان اخبار، هیجده نفر به صدق و امانت معروف گردیده اند كه در صدق و راستگویى و اطمینان گفتارى جاى آنان، گفتگو نیست و منقولات آنان مهر صحت و اعتبار را خورده است و به تعبیر اهل فن «اصحاب اجماع» هستند و همگان بر درستى روایات آنان اعتراف نموده اند كه شش تن از آنان از یاران و شاگردان امام باقر و شش نفر از یاران و شاگردان امام صادق (علیه السلام) و شش تن دیگر از یاران و خواص شاگردان امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بوده اند كه عبارتند از:
1. یونس بن عبد الرحمان. 2. صفوان بن یحیى فروشنده شاپورى. 3. محمد بن ابى عمیر. 4. عبد الله بن مغیرة. 5. حسین بن محبوب السراد. 6. احمد بن ابى نصر بزنطى.

یونس بن عبد الرحمان در شرح حال یونس بن عبد الرحمان نوشته اند كه او سلمان عصر خود بوده است و سى رساله در زمینه‌هاى مختلف اسلامى نوشته است و روزگار خود را با تألیف كتاب مى گذراند مگر آنكه مشغول نماز یا زیارت یا ملاقات برادران ایمانى خود باشد. (1)

ابن ابى عمیرابن ابى عمیر كه از اصحاب امام موسى و امام رضا (علیه السلام) نیز بوده است و از هر دو بزرگوار روایت كرده است و دریافت‌هاى خود را در زمینه‌هاى مختلف نقل نموده است.

جاحظ درباره او گوید: «او موثق ترین شخص میان عامه و خاصه و یكى از زاهدترین فرد روزگار خود بوده است. فضل بن شاذان گوید: و ارد عراق شدم گفتگویى را شنیدم كه مردى رفیق خود را مورد عتاب قرار داده بود و مى گفت: كمتر به عبادت بپرداز و به زندگى و زن و بچهء خود هم برس ! مى ترسم در اثر سجده‌هاى طولانى چشمت آسیب ببیند.

او در جواب گفت: اگر چشم در اثر كثرت سجده آسیب پذیر بود در برابر آنهمه سجده‌هاى طولانى چشمان ابن ابى عمیر كور مى گشت در صورتى كه چنین نبود.

در میان اصحاب حدیث، و راویان اخبار، هیجده نفر به صدق و امانت معروف گردیده اند كه در صدق و راستگویى و اطمینان گفتارى جاى آنان، گفتگو نیست و منقولات آنان مهر صحت و اعتبار را خورده است و به تعبیر اهل فن «اصحاب اجماع» هستند




 


ابنی عمیر نیز به علت تقرب و نزدیكى به امام از شر هارون، ستمگر عصر خود دور نماند او را نیز به حبس افكندند تا از یاران و خواص دیگر امام كسب اطلاع نمایند و اسرار امام را از او دریابند ولى او با جوانمردى كامل با آن همه شكنجه و آزار امتناع ورزید و سرى را فاش نساخت .

در پایان با پرداخت یكصد و بیست هزار درهم آزاد گردید او هنگام دستگیرى نوشته‌هاى خود را از بیم لورفتن، در زیر خاك دفن كرده بود پس از آزادى به سراغ نوشته هایش رفت قسمتى از آنها در اثر رطوبت از بین رفته بودند از این رو در پاره‌اى از احادیث، هنگام نقل تنها به متن حدیث مى پرداخت یا چند نفرى را حذف مى كرد چون دسترسى به سلسله سند نداشت و از كمال وثوق و اطمینانى كه راویان به گفته‌هاى او دارند احادیث مرسل (حدیثى كه راوى یا راویانى در سلسله سند آن حذف یا سقط شده باشد و مستقیم از معصوم نقل گردد)

او را همانند مسند (حدیثى كه با سند پیوسته، به معصوم (علیه السلام) برسد) پذیرفته اند و معروف است كه مراسیل ابن ابى عمیر همانند مسانید مى باشد.

علاوه بر شش تن از اصحاب اجماع دهها تن از شاگردان مبرز دیگرى در مكتب تربیتى او پرورش یافتند كه از نمونه‌هاى بارز آن:
معمر بن خلاد، عبد الرحمان بن بجلى، على بن جعفر، اسحاق بن عمار صیرفى، اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیه السلام)، حسین بن على بن خصال، داود رقى، عبد السلام بن صالح حصروى، اسماعیل بن مهران، موسى بن بكیر، و صفوان بن یحیى «جمال» (شتردار) مى باشد.





 

 

صفوان جمال


در مورد وی داستان آموزنده اى از پیشواى عالیقدر نقل شده است كه به جهت آموزندگى اجتماعى آن در این قسمت نقل مى گردد و مى توان آن را نمونه اى از درس ها و آموزش‌هاى امام (علیه السلام) به حساب آورد.

وقتى به هارون الرشید خبر دادند كه صفوان (كاروان چى) كاروان شتران را یك جا فروخته است و بنابراین براى حمل خیمه و خرگاه خلیفه در سفر حج فكر دیگرى باید كرد هارون سخت در شگفت ماند و در اندیشه فرو رفت چون فروختن تمام كاروان شتر آن هم در موسم حج و پس از قرارداد بستن با خلیفه یك امر عادى و معمولى نیست، بعید نیست فروختن شتران با موضوع قرارداد او بستگى داشته باشد.
صفوان را طلبید و به او گفت: شنیده ام شترهایت را فروخته اى ؟
- بلى یا أمیر المؤمنین !
- چرا ؟
- براى اینكه پیر و از كار مانده شده ام خودم كه از عهده بر نمى آیم بچه ها هم درست به فكر نیستند دیدم بهتر است كه بفروشم و راحت گردم.
- راستش را بگو چرا فروختى ؟
- «همین كه عرض كردم و به اطلاع عالى رساندم».
- اما من مى دانم چرا فروختى ؟ حتما موسى بن جعفر از قرار بستن ها آگاه شده و تو را از این كار منع كرده است او به تو دستور داده است شتران را بفروشى علت تصمیم ناگهانى تو همین است و بس !».
هارون آن گاه با لحنى خشونت آمیز و آهنگى خشم آلود گفت: «صفوان ! اگر سوابق و دوستى‌هاى قدیم تو نبود سرت را از روى تنه ات بر مى داشتم».
هارون خوب حدس زده بود صفوان هر چند از نزدیكان دستگاه خلافت ! به شمار مى رفت و سوابق ممتدى در دستگاه خلیفه خصوصا با شخص هارون در ارتباط با حمل و نقل او داشت اما او از اخلاص كیشان و پیروان و شیعیان اهل بیت (علیه السلام) بود.
صفوان پس از آن كه پیمان حمل و نقل اسباب و اثاثیه سفر حج را با خلیفه بسته بود روزى با امام موسى بن جعفر (علیه السلام) برخورد كرد امام به او فرمود: «صفوان ! همه چیز تو خوب است جز یك چیز».
- یابن رسول الله آن چیز كدام است ؟
- اینكه شترانت را به این مرد كرایه داده اى ! ؟
- یابن رسول الله من براى سفر حرامى كرایه نداده ام. هارون عازم حج است براى سفر حج كرایه داده ام به علاوه خودم نخواهم رفت بعضى از كسان و غلامان خود را همراه خواهم فرستاد».
- صفوان ! یك چیز از تو سوال مى كنم.
- بفرمائید یابن رسول الله.

- تو شتران خود را به او كرایه داده اى كه آخر كار، كرایه بگیرى او شتران تو را خواهد برد و تو هم اجرت مقرر را از او طلبكار خواهى شد. این طور نیست ؟
- چرا یابن رسول الله.
- «آیا آن وقت تو دوست ندارى كه هارون لااقل این قدر زنده و سالم بماند كه طلب تو را بپردازد.
- چرا یابن رسول الله !
- هر كس به هر عنوان دوست داشته باشد ستمگران باقى بمانند او جزء ستمگران محسوب مى گردد و در عذاب الهى به سر خواهد برد.
بعد از این جریان بود كه صفوان آن شاگرد برجسته ى امام (علیه السلام) تصمیم گرفت یك جا كاروان شتر را بفروشد هر چند این كار به قیمت جانش تمام گردد ! (2)



 

 

پی نوشت:

1. در مورد شرح حال و بیوگرافى ایشان به رجال كشى، الكنى و الألقاب، اتقان المقال و . مراجعه شود.

2. سفینة البحار، ج 2، ماده ظلم - داستان راستان، ج 2، ص 25

متن عبارت عربى امام (ع) چنین است: «یا صفوان ! كل شیئى منكم حسن جمیل، الا شیئا و احدا. فقال: جعلت فداك اى شیئى هو ؟ قال اكرائك جما لك لهارون الرشید. فقال: و الله ما أكریته أشرا و لا بطرا و لا لصیداو لهو لكنى أكریته لطریق مكه و لا اتولاها بنفسى و انما أبعث معها غلمانى فقال لى: یا صفوان ألست تحب بقاءهم الى ان یخرج كراك منهم ؟ قلت نعم، یابن رسول الله، قال: فمن أحب بقائهم فهو منهم و من كان منهم فقد و رد النار.

منبع : چهارده نور پاك (فارسی) - دكتر عقیقى بخشایشی - ج 9
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – مرتضی رستمی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کهنه سرباز ایران

تلاش در راه معاش

امام درباره ى تلاش در راه كسب روزى مشروع و حلال و معيشت سالم فرمود:
«كسى كه از پى روزى حلال برود تا خود و خانوادهء خود را بهره‌مند سازد، اجر او در پيشگاه الهى همانند اجر سربازى است كه در راه خدا جهاد مى كند». (1)


شرح كوتاه:
عبادت در اسلام، معناى وسيع و گسترده‌اى دارد كه شامل عناوين گوناگون و فعاليت‌هاى مختلف زندگى، مىگردد. تمام فعاليت‌هايى كه خشنودى و رضاى الهى در آن نهفته باشد. خود عبارت و كرنش در برابر خدا است.

فرد با ايمانى كه به عنوان عبادت در كتاب خلقت، مطالعه كند و با پى بردن به اسرار آفرينش، راه تعالى و تكامل علمى و معنوى را به پيمايد و فكر خود را در آن روش هائى به كار اندازد كه مرضى خدا است خود مأجور است و در حال عبادت و ستايش. فرد با ايمانى كه با نيت عبادت به فعاليت‌هاى اقتصادى و رفاهى دست مى زند و در پرتو سعى و كوشش خود، اندوخته اى به دست مى آورد كه زندگى شرافت مندانه‌اش را تأمين سازد و از فعاليت ها و كوشش‌هاى او، عائله ى خود و ديگران را هم منتفع سازد عابد است و مجاهد.

فرد با ايمانى كه با تحصيل علم و دانش راهگشاى مشكلات ضرورى دينى يا دنيوى مردم است عابد است و ستايش‌گر و هميشه در سنگر اطاعت و عبادت حق. مهم تر از آن امروز دهكده عمومى جهانى به عنوان يك و احد تلقى شده است ملتى كه كار و تلاش نداشته باشد از قافله عقب است و در معادلات سياسى و اجتماعى نيز در آخر خط قرار مى گيرد و به صورت «تو سرى خور» درمى آيد.

تلاش و كوشش رمز تعالى و ترقى و سرفرازى ملل محسوب مى گردد.

 

 

پرورش كودك

امام (عليه السلام) در زمينه ى تربيت و پرورش كودك و آشنا ساختن تدريجى او با مشكلات و سختى‌هاى زندگى، جملهء جاودانه‌اى دارد. جائى كه مى فرمايد:
«بهتر آن است كه كودك در دوران طفوليت با سختى ها و مشكلات اجتناب ناپذير زندگى كه غرامت حيات مى باشد، آشنا و مأنوس گردد تا در جوانى و بزرگسالى بردبار و صبور باشد». (3)

شرح كوتاه:

امروز تربيت كودك يكى از مسائل فنى، تخصصى و كارشناسى در آمده است و در زمينه ى تربيت، كتاب ها و رساله‌هايى نوشته اند كه تجزيه و تحليل آنها از عهده ى همگان خارج است. سخن امام يكى از چكيده‌هاى آخرين مطالعات روانشناسى كودك به شمار مى آيد كه علم تربيت به آن مرحله خود را رسانده است و معتقد است كه طفل بايد در دروان كودكى با مسائل و مشكلات آيندهء زندگى آشنا گردد تا به صورت خام و ننرى بار نيايد.



 

بزرگوارى و عزت واقعي

پيشواى عالى قدر اسلام در زمينه عزت و سربلندى واقعي كه خواست همگان است چنين مى فرمايد:
«از مردم قطع اميد كردن، و از ثروتشان چشم پوشيدن، و به كار در آمدى خود قانع شدن، براى مرد با ايمان مايه ى عزت دينى و روح جوانمردى و شرف دنيوى است. چنين انسانى در نظر مردم بزرگ، و بين فاميل خود محترم، و در محيط خانواده اش، داراى هيبت و بزرگوارى خواهد بود و در ضمير خود و در نظر ديگران، بى نيازترين مردم به حساب خواهد آمد». (4)

شرح كوتاه:

هر كس عزت و سربلندى را از ديدگاهى تفسير مى نمايد افرادى هستند كه عزت را در رياست و حكم فرمايى، و افرادى پيدا مى شوند كه عزت را در ثروت و مال بى حساب، و جمعى هم در شهرت و جاه و جلال. ولى از ديدگاه اولياى اسلام، عزت واقعي و سربلندى حقيقى در انجام و ظائف الهى و اكتفاء نمودن به حقوق شرعى و طبيعى خويشتن مى باشد بى آن كه چشم طمع به مال و ثروت ديگران بدوزد يا دست تعدى به نامشروعى دراز نمايد فشردهء كلام، خود سازى و خود اتكائى و طفيلى بار نيامدن مى باشد.



 

انسان سعادتمند

درباره ى عوامل سعادت و خوشبختى سخن ها رفته و كتاب ها تنظيم يافته است ولى عبارت كوتاه امام (عليه السلام) معناى وسيع و آموزنده‌اى دارد كه در خور دقت و تأمل مى باشد:
«خوشبخت انسان با ايمانى است كه براى گذراندن زندگى، درآمد كافى داشته باشد». (5)

شرح كوتاه:

امام (عليه السلام) براى سعادت و خوشبختى انسان، دو ركنين اساسى تعيين مى فرمايد:
1. ايمان.
2. معاش سالم.

با وجود اين همه پيشرفت‌هاى صنعتى و تحولات اقتصادى و فراهم بودن و سائل رفاهى و آسايش زندگى، عاملى كه بيش از همه باعث اين همه اضطرابات و ناراحتى‌هاى روانى و بحران‌هاى روحى و تنگناهاى معيشتى است به حدى كه در برخى از افراد، به خودكشى و انتحار منجر مى گردد، فقدان روح ايمان و از دست دادن معتقدات پاك مذهبى است.

و از سوى ديگر افراد كه در محيط تربيتى ايمان و در خانواده‌هاى معتقد و مساعد به كج روى ها و انحرافات روحى كشانده مى شود و بيش از هر عامل ديگر، نيازهاى مادى و تنگدستى و فقر مالى است كه در برخى از موارد از كفر و بى ايمانى هم دردناكتر است و «كاد الفقرأن يكون كفرا»، از اين رو براى تأمين سعادت واقعي وجود هر دو لازم و ضرورى است.

 

بهداشت و تندرستى

دو عبارت كوتاه از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) در زمينهء بهداشت و جلوگيرى از آلودگى وارد شده است كه مى تواند در طب پيشگيرى مورد استفادهء شايان توجه و عنايت قرار گيرد و ارادتمندان مكتب او را به رعايت اين دو اصل وا دارد تا ضمن تكميل بهداشت روان به بهبود تن هم بپردازند:
1. پرهيز، سرسلسله دارو و درمان به شمار مى رود. (6)

2. اعتدال در كار و مدارا كردن با بدن در رأس تمام برنامه‌هاى پرهيز قرار گرفته است. (7)

شرح كوتاه:


اولياء گرامى اسلام ضمن روايات بسيارى درباره ى مواد غذايى و چگونگى تغذيه و حفظ سلامت دستگاه گوارش با پيروان خود سخن گفته و تعاليم لازم را به آنان داده اند كه پس از گذشت چهارده قرن دانش پيشرفته ى پزشكى همان اصول را به مردم توصيه و نسخه پيچى مى كند كه دو جمله كوتاه امام (عليه السلام) نمونه اى از آن گونه تعاليم نورانى است، و اكنون طب جهانى اهميت پيشگيرى و جلوگيرى از ابتلا را خيلى مهم تر از درمان و معالجه مى شمارد پرهيز و رعايت صحت و بهداشت بدن يكى از مسائل اساسى به شمار مى آيد». (8)

 

حجت نهان و حجت آشكار

امام در ضمن معرفى حجت‌هاى الهى كه به عنوان ارشاد و هدایت مردم مأموریت دارند به یكى از یاران خود چنین مى فرماید:

«خداوند براى ارشاد و هدایت بشر دو حجت دارد یكى آشكار و دیگرى پنهان و نهانى».

«حجت آشكار همان انبیاء و رسولان و پیشوایان معصوم (علیه السلام) هستند و حجت پنهانى عقل و شعور باطنى مردم است. خداوند به اهل عقل و شعور در كتاب خود بشارت داده و فرموده است: «مژده بده به كسانى كه سخنان را مى شنوند و از آنچه خوب و پسندیده است پیروى و تبعیت مى نمایند. آنان كسانى هستند كه خداوند شان هدایت فرموده و آنان صاحبان عقل و هدایت هستند». (9)

شرح كوتاه:

اهمیت حجت باطنى در ارشاد و هدایت مردم، بیش از حجج ظاهرى و علنى است چون حجت ظاهرى دورانش محدود و فعالیتش در زمان ویژه و شرائط مخصوص است ولى حجت باطنى راهگشا و راهنما براى پیروى و تبعیت از حجج ظاهرى است اعتقاد به پیامبران و انبیاء و كتاب‌هاى آسمانى و تعالیم ارزندهء آنان، طبق ارشاد و هدایت حجج باطنى است كه همواره با مقیاس و ارزیابى و سنجش مصالح و مفاسد به حقیقت رهگشا و رهنمون مى گردد.

 

دیندارى و فقاهت پیشواى هفتم


درباره فقاهت و آشنایى با مسائل دین، و عوامل سعادت و خوشبختى بشر ضمن حدیث شریفى چنین مى فرماید:
«دین شناسى كلید بینش و دل آگاهى و عبادت كامل است، آدمى به و سیله ى آن مى تواند به مدارج عالى دست یابد و در امور دین و دنیا، رتبه ى و الاترى را احراز نماید، فضیلت فقیه بر عابد همانند برترى آفتاب، بر ستارگان است». (10)

شرح كوتاه:

سعادت و خوشبختى بشر در عمل به احكام دین است و طبیعى است كه بدون آگاهى و آشنایى با مسائل دین، عمل به آن میسور و ممكن نیست. سازندگى و نتیجه بخشى فقه و احكام دین، منوط به آگاهى و علم به فروع آن مى باشد از این رو گفته اند یك ركعت نمازى كه فرد آگاه و عالم به مسائل دین مى گزارد اجر و پاداشش به میزان هفتاد سال عبادت عابد جاهل است و میزان پاداش و اجر هر كسى در حدود معرفت و عقل و شعور او است .از این رو امام هم مى فرماید:
«دین شناسى و آشنائى با مسائل آن، كلید بینش، و و سیله ى ارتقاء به مقامات عالى انسانى است».


 

 

 

 

پى نوشت:

1. قرب الاسناد، ص 146 عن موسى بن بكر قال ابوالحسن علیه (ع): من طلب هذا الرزق عن حله لیعود به على نفسه و عیاله، كان كالمجاهد فی سبیل الله. 2. با توجه به این ارشادها و رهنمودهاى ارزشمند هنوز راز این همه تعطیلى و تعطیلات با اندك بهانه در كشور عزیز ایران اسلامى مسیر و خط اهل بیت (ع) بر نگارنده نامعلوم است در كدام آیه، حدیث و روایت تعطیلى كارخانجات و كند ساختن روند اقتصاد و معیشت مردم «شعار دینى» گفته شده است شاید كشور ایران یكى از پر تعطیلى ترین كشورهاى جهان بوده باشد كه در آفریقا هم نظیر ندارد.
3. عن صالح بن عقبه قال سمعت العبد الصالح (ع) یقول یستحب غرامة الغلام فی صغره، لیكون حلیما فی كبره. و سائل الشیعه، ص 126 - مجمع البحرین، مادة غرم.
4. روى عن العالم علیه السلام قال: الیأس مما فی ایدى الناس عز المؤمن فی دینه، و مروته فی نفسه و شرفه فی دنیاه، و عظمته فی اعین الناس، و جلالته فی عشیرته و مهابته عند عیاله و هو اغنى الناس عند جمیع الناس» - سفینة البحار، ص 327.
5. طوبى لمن آمن و كان عیشه كفافا - بحار الانوار، ج 15، ص 236.
6. الحمیة رأس الدواء - سفینة البحار، مادة حمى، ص 345. 2. رأس الحمیة الرفق بالبدن - بحار الانوار، ج 14، ص 520. 3. درباره مواد غذایى و اهمیت آن به كتاب اسلام پزشك، بى دارو، شماره 31 - 32 از انتشارات نسل جوان مراجعه شود.
7. یا هشام ان الله على الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الأنبیاء و الأئمة و اما الباطنه فالمعقول، ان الله تعالى بشر اهل العقل و الفهم فی كتابه فقال: بشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، و اولئك الذین هدیهم الله و اولئك هم اولولألباب - كافى، ج 1، ص 13.
8. الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة و السبب الى المنازل الرفیعة و حاز المرء المرتبة الجلبلهء فی الدین و الدنیا - بحار الانوار، ج 17، ص 28.
9. لیس منا من ترك دنیاه لدینه و دینه لدنیاه - مجلسى، بحار الانوار ج 1، ص 68.
10. من تعلم فی شبابه، كان منزلة الرسم فی الحجر - مجلسى، بحار الانوار ج 1، ص 48.
منبع : چهارده نور پاك (فارسی) - دكتر عقیقى بخشایشی - ج 9
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – مرتضی رستمی


 


کهنه سرباز ایران


به نام خدا



پرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام)


حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، معروف به کاظم و باب الحوائج و عبد صالح در روز یکشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مکّه و مدینه، متولّد گردید.

نام مادر آن حضرت، حمیده است.

آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.

مرقد شریفش در کاظمین، نزدیک بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش می باشد.

امام موسى بن جعفر همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه ریزى فکرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.

آن حضرت با دلائل استوار، بى مایگىِ افکار اِلحادى را نشان می داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه می ساخت.
کمکم جنبش فکرى امام(علیه السلام)درخشندگى یافت و قدرت علمی اش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.

این کار بر حاکمان حکومت عبّاسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدّت و فشار و شکنجه برخورد کردند.
از اینرو،امام کاظم(علیه السلام) به یکى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى کند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه از بحث و گفتگو خوددارى کرد.

ابن حجر هیتمى گوید:«موسى کاظم وارث علوم و دانش هاى پدر و داراى فضل و کمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده که در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب کاظم یافت، و در زمان او هیچ کس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمى رسید.»

امام کاظم(علیه السلام) در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیارند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى تحکیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.

امام(علیه السلام) درباره حاکمان غاصب زمانش فرمود: «هر کس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر کس از آنان باشد وارد آتش گردد.»

بدین وسیله آن حضرت، خشم و نیتى خود را از حکومت هارون پیاپى ابراز می فرمود و همکارى با آنان را در هر صورت حرام می دانست و اعتماد و تکیه بر آنان را منع می کرد و می فرمود: «برآنان که ستمکاراند تکیه مکنید که گرفتار دوزخ می شوید.»

امام کاظم(علیه السلام)، على بن یقطین، یکى از یاران نزدیک خویش را از این فرمان استثنا کرد و اجازت داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایّام مهدى بپذیرد.

او نزد امام موسى(علیه السلام)رفت و از او اجازت خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترک کند، امّا امام او را از این کار بازداشت و به او گفت: «چنین مکن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار می کنند، شاید به یارى خدا بتوانى شکست ها را درمان کنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا درهم شکسته شوند.

اى على! کفّاره و تاوان شما، خوبى کردن به برادران است، یک مورد را براى من تضمین کن، سه مورد را برایت تضمین می کنم، نزد من ضامن شو که هر یک از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن می شوم که هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفکند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.

اى على! هر کس مؤمنى را شاد سازد، اوّل خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد کرده است.»



 

 


سخن چینى درباره امام(علیه السلام)


پاره اى از فعّالیّت هاى امام کاظم(علیه السلام) به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید مىرسید و این امر، کینه و خشم او را برمی انگیخت.

یک بار به او خبر دادند که از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر(علیه السلام) جمع آورى می گردد و از شرق و غرب براى او حمل می شود و او را چندین بیت المال است.

هارون به دستگیرى امام(علیه السلام) و زندانى کردن او فرمان داد، یحیى برمکى آگاه شد که امام(علیه السلام) در پى کار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاه هاى خود در همه نقاط کشور اسلامى نامه می نویسد و آنان را به سوى خویش دعوت می کند و از مردم مىخواهد که بر ضدّ حکومت قیام کنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام(علیه السلام) تحریک کرد.

هارون امام را به زندان افکند و از شیعیانش جدا ساخت و امام(علیه السلام) روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.

امام(علیه السلام) در زندان نامه اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است:«هرگز بر من روزى پربلا نمی گذرد، که بر تو روزى شاد سپرى می گردد، ما همه در روزى که پایان ندارد مورد حساب قرار می گیریم و آنجاست که مردم فاسد زیان خواهند دید.»

امام کاظم(علیه السلام) در زندان، شکنجه ها و رنجهاى فراوان را تحمّل کرد، دست و پاى مبارکش را به زنجیر می بستند و آزارهاى کشنده بر او روا می داشتند.
سرانجام زهرى کشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.



 




صفات برجسته امام کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخىترین و کریم ترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب می گذشت نمازهاى نافله را به جا می آورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه می داد و هنگامى که وقت نماز صبح فرا مى رسید، بعد از نماز شروع به دعا می کرد و از ترس خدا آن چنان گریه می کرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته می شد و هر گاه قرآن مىخواند مردم پیرامونش جمع می شدند و از صداى خوش او لذّت می بردند.

آن حضرت، صابر، صالح، امین و کاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته می شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به کاظم مشهور گردید.

مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدینه بود که او را می آزرد و على(علیه السلام) را دشنام می داد.

برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بکشیم، ولى حضرت به شدّت از این کار نهى کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.
روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به کار زراعت مشغول است.

حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.

آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مکن، ولى امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟

گفت: صد دینار.

فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.

امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت.

امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد.

یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را می گفتى. او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(علیه السلام) پرداخت.

امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کارى که شما مىخواستید بکنید بهتر بود یا کارى که من با این مبلغ کردم؟

و بسیارى از این گونه روایات، که به اخلاق والا و سخاوت و شکیبایى آن حضرت بر سختیها و چشمپوشى ایشان از مال دنیا اشارت می کند، نشانگر کمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.




 

بعد از شهادت

سندى بن شاهک، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام(علیه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مبارکش کارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد.

وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه می بینید؟

گفتند: ما از این آثار چیزى نمی بینیم و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند!آن گاه جسد شریف آن حضرت را بیرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد که ندا دهند: این موسى بن جعفر است که مرده است، نگاه کنید. عابران به او نگاه می کردند و اثرى از چیزى که نشان دهنده کشتن او باشد، نمی دیدند.

یعقوبى در تاریخش می گوید: پس از آن که امام کاظم(علیه السلام) مدّت درازى را در زندان هاى تاریک هارون الرّشید گذراند، به ایشان گفته شد: چطور است که به فلان کس نامه اى بنویسى تا درباره تو با رشید صحبت کند؟

امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حدیثم کرده: «خداوند به داود(علیه السلام) سفارش کرده که هر گاه بنده اى، به یکى از بندگان من امید بست، همه درهاى آسمان به رویش بسته می شود و زمین زیر پایش خالى می گردد.»در مدّت زندان آن حضرت، اقوال مختلفى وجود دارد.

آن حضرت، چهار سال یا هفت سال یا ده سال یا به قولى چهارده سال در زندان به سر برده است.

حضرت امام موسى کاظم، سى و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاى گذارده که والاترینشان حضرت على بن موسى الرّضا(علیه السلام) می باشد.

از میان کلمات و سخنان ارزنده حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام)، چهل حدیث را برگزیدم که هر یک با نورانیّت ویژه اش، روشنگر دلهاى اهل ایمان و پاکباختگان وادى حقیقت و عرفان است.



منبع : آوینی





 

 



کهنه سرباز ایران
گوشه هایی از مکارم اخلاقی امام موسی بن جعفر علیه السلام


الف)م با غلامان و احترام به آن ها


حسن بن جهم مي گويد: در محضر امام رضا (ع) بوديم، سخن از امام کاظم(ع) به ميان آمد، امام رضا (ع) فرمود: با اين که عقل هاي مردم قابل مقايسه ي منطقي با عقل پدرم (امام کاظم) نبود، گاهي با غلامان سياه خود در امور مختلف، م مي کرد و به رأي و فکر آن ها احترام مي گذاشت.

شخصي به پدرم گفت: آيا با غلامان سياه م مي کني؟!

در پاسخ فرمود: «ان الله تبارک و تعالي ربما فتح علي لسانه؛(1) همانا خداوند متعال چه بسا راه حل مشکلي را بر زبان همان غلام سياه بگشايد.»





 




ب)صلابت و عزت نفس در برابر ترفند هارون

يکي از خصلت ها و روش هاي رفتاري امام کاظم(ع) حفظ صلابت و عزت اسلامي بود، او هرگز به خواري و ذلت تن در نداد، تا آن جا که مرگ با عزت را بر زندگي ذلت بار ترجيح داد. سرگذشت هاي جالب زير گفته ي ما را اثبات مي کند:


1- در آن هنگام که امام کاظم(ع) در زندان، در شرايط سخت بود، هارون، وزيرش يحيي بن خالد برمکي را طلبيد و به او چنين دستور داد: به زندان برو و موسي بن جعفر(ع) را از غل و زنجير آزاد کن و سلام مرا به او برسان و به او بگو: پسرعمويت (هارون) مي گويد: من قبلا سوگند ياد کرده ام که تو را آزاد نسازم تا اقرار کني که با من رفتار بدي کرده اي و از من درخواست عفو از گذشته نمايي، اقرار تو موجب ننگ براي تو نيست و درخواست تو از من، موجب نقص و عيب تو نخواهد بود. اين پيام رسان من، يحيي بن خالد، مورد اطمينان من و وزير من است، از او درخواست عفو کن تا مرا از ذمه ي سوگند برهاند، آن گاه به سلامت هر کجا خواهي برو.
امام کاظم (ع) به يحيي چنين گفت: اي ابا علي! مرگ من فرارسيده و بيش از يک هفته، بيشتر در اين دنيا نخواهم ماند، از جانب من به هارون بگو: روز جمعه فرستاده ي من نزد تو مي آيد و آن چه را در مورد وفات من ديده، به تو خبر مي دهد و تو به زودي در فرداي قيامت در پيش گاه عدل الهي زانو بر زمين زده و در آن جا روشن مي شود که ظالم و ستم گر کيست؟(2)

2- در آن هنگام که امام کاظم (ع) در زندان هاي تاريک هارون به سر مي برد، يکي از آشنايان براي امام چنين پيام داد: اگر براي فلاني نامه بنويسي تا با هارون در مورد آزادي تو صحبت کند، کارساز است.
امام کاظم(ع) جواب داد: پدرم از پدران خود و آن ها از پيامبر (ص) نقل کرده اند که خداوند به حضرت داود (ع) وحي کرد: همانا هيچ بنده اي از بندگانم به شخصي جز من تکيه نکرد، مگر اين که اسباب (نعمت هاي) آسمان را از او بريدم، و زمين را در زير پايش براي فرو رفتنش در کام زمين، سست کردم.




 






ج)نهي از منکر امام کاظم (ع) و پشيماني گنه کار


روزي امام کاظم (ع) از کوچه اي عبور مي کرد، صداي ساز و آواز از در خانه اي به گوشش رسيد، در همين لحظه کنيزي از آن خانه براي ريختن زباله، بيرون آمد، امام به او فرمود: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، به عبارت ديگر، غلام است يا ارباب؟
کنيز گفت: او آزاد است.
امام کاظم (ع): راست گفتي، آزاد است که اين گونه آشکارا گناه مي کند، اگر بنده بود از مولاي خود مي ترسيد و گناه نمي کرد.
همين گفت و گو باعث شد که کنيز ديرتر به خانه بازگردد. به همين دليل صاحب خانه به نام بشر از کنيز پرسيد: چرا دير آمدي؟
کنيز در پاسخ گفت: شخصي از اين جا عبور مي کرد، از من پرسيد: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، گفت: اگر بنده بود از آقاي خود مي ترسيد.
همين پيام آن چنان بشر را دگرگون کرد که همان لحظه با پاي از خانه بيرون آمد و به دنبال آن آقا به راه افتاد. ناگاه ديد امام کاظم (ع) است، معذرت خواست و همان جا توبه کرد و با چشم گريان به خانه اش بازگشت. از آن پس هرگز دنبال گناه و انحراف نرفت و از پارسايان معروف عصر خود شد، و چون هنگام توبه پا بود، به او «بشر حافي» لقب دادند.(4)



 






د)آراستگي امام براي همسر


حسن بن جهم مي گويد: امام کاظم (ع) را ديدم که محاسنش را رنگ کرده بود و بسيار آراسته به نظر مي رسيد، پرسيدم: فدايت شوم چرا محاسنت را رنگ کرده اي؟
در پاسخ فرمود: آراستگي و آمادگي، بر حفظ عفت زن مي افزايد. همانا بعضي از زن ها به دليل آن که شوهرانشان به مسئله ي نظافت و آرايش بي اعتنا هستند، از مرز عفت خارج مي شوند. سپس فرمود: آيا دوست داري همسرت را آن گونه بنگري که او تو را آن گونه (ژوليده و نامرتب) بنگرد؟
عرض کردم: نه.
فرمود: زن نيز دوست ندارد، تو را ژوليده بنگرد. سپس افزود: «من اخلاق الانبياء التنظف و التطيب و حلق الشعر؛ (5) از اخلاق پيامبران، پاکيزگي و خوش بويي و زدودن موهاي اضافي بدن است.»




 





شخصيت امام


امام موسي کاظم (ع) در ميان شخصيت هاي علوي موجود در آن زمان از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت، سرآمد روزگار خويش به شمار مي آمد.
شيخ مفيد در اين باره مي گويد: ابوالحسن موسي (ع) پرستنده ترين، سخي ترين و باشخصيت ترين اهل زمان خود بود.(6)
ابن ابي الحديد درباره ي آن حضرت چنين مي نويسد: فقاهت، ديانت، عبادت، بردباري و شکيبايي، همه در آن حضرت جمع بود.(7)
يعقوبي، مورخ شهير، در اين باره مي نويسد: موسي بن جعفر (ع) عابدترين مردم زمان خود بود. آن حضرت از صالحان، عابدان، سخاوت مندان و بردباران بود و شخصيتي بس بزرگ داشت.(8)
آن چه از سجاياي امام (ع) بيش از همه نبود و نماياين داشت، کرم و سخاوت او بود که ضرب المثل شده است. از جمله خصايص ديگر آن حضرت، زهد و عبادت ايشان است. امام کاظم (ع) سال هاي متمادي در زندان به سر برد و در تمام اين مدت به عبادت خدا مشغول بود، به طوري که بسياري از زندان بانان او تحت تأثير جاذبه ي معنوي وي قرار مي گرفتند.









پي نوشت :
1- ميزان الحکمه، ج5، ص 211.
2- مناقب آل ابيطالب، ج4، ص 290.
3-تاريخ يعقوبي، طبق نقل الائمه الاثنا عشر (هاشم معروف)، ج 2، ص 338.
4- محمد محمدي اشتهاردي، پرتوي از زندگي چهارده معصوم (ع)، نگاهي بر زندگي امام کاظم (ع).
5- فروع کافي، ج 5، ص 567.
6- شيخ مفيد، الارشاد، ص 277.
7- شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 273.
8- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 414.



منبع: مجله ي معارف اسلامي شماره 71 /س




کهنه سرباز ایران

چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع)

 

 

احادیثی پیرامون دعا، توکل، انتظار فرج، فهم دین، محاسبه نفس، سکوت، خوش اخلاقی و …
 

1. مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ
کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده ، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.

بحارالانوار، جلد 78، ص333

2. مَن دَعا قَبلَ الثَّناءِ عَلَی الله و الصَّلاهِ عَلَی النَّبِی (صلی الله علیه وآله) كَانَ كَمَن رَمی بِسَهمٍ بِلا وَتر
هر كه پیش از ستایش بر خدا و صلوات بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله) دعا كند چون كسی است كه بی زه كمان كشد.

تحف‌العقول ، ص‌ 425

3. أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ
دعایی که بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.

اصول کافی،ج1 ،ص52

4. مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی الله
هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.

بحار الانوار، ج7 ، ص143

5. أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ
بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند ،‌ انتظار فرج و گشایش است.

 

تحف العقول، ص403

 

چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع)

6. مَلْعُونٌ مَنْ اغْتابَ أخاهُ
ملعون است کسی که از برادرش غیبت کند.

بحار الأنوار، ج 74، ص 232

7. رَجُلٌ مِنْ أهْلِ قُمَ یَدْعوُ النّاسَ إلَی الحَقِّ، یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الحَدیدِ
مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی چون پاره‌های آهن [استوار]، پیرامون او گرد می‌آیند.

بحارالأنوار، ج 57، ص 216

8. تَفَقَّهوا فی دینِ الله فإنَّ الفقه مفتاحُ البَصیرة،وتَمامُ العِبادة و السّببُ إلی المنازل الرفیعة و الرُّتبِ الجَلیلة فی الدین و الدنیا،و فَضلُ الفَقیه علی العابد كَفَضلِ الشمسِ علی الكواكب و مَن لَم یَتَفَقَّه فی دینهِ لَم یَرضَ اللهُ لهُ عملاً
در دین خدا، دنبال فهم عمیق باشید؛ زیرا فهم عمیق در دین، كلید بصیرت و كمال عبادت و سبب تحصیل مقام های والا و مراتب شكوهمند در امور دین ودنیاست. و برتری فقیه بر عابد، مانند آفتاب است بر كواكب، و كسی كه در دینش فهم ِعمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نپسندد. ( برای خواندن انواع احادیث به سایت تالاب مراجعه نمایید )

تحف العقول ص410

9. مَنِ استَوى‏ یوماهُ فَهُوَ مَغبُونٌ
هر کسى که دو روزش مساوى باشد (و روز بعد بهتر از روز قبل نباشد) مغبون است.

بحار الأنوار،ج 78،ص326،ح5

10. لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ فَإنْ عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللهَ و إنْ عَمِلَ سیّئاً اسْتَغفَرَ اللهَ مِنهُ و تابَ اِلَیهِ
از مانیست كسی كه هر روز حساب خود رانكند ،پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،واگر بدی كرده،از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

اصول كافی ج 4 ص191

چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع)

 

 

11. قِلَّهُ المَنطِق حُکمٌ عَظِیم، فَعَلَیکُم بِالصُّمتِ
بر شما باد به خموشی که کم گویی، حکمت بزرگی است.

بحاالانوار ، ج 78 ، ص 321

12. مَن اَحزَنَ والدَیهِ فَقَد عَقهُما
هر که پدر و مادر را اندوهگین کند آنان را ناسپاسی کرده است.

تحف العقول ، ص 425

13. مَا مِن شَیءٍ تَراهُ عَینَاک إلّا وَ فِیه مَوعِظَه
چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است.

بحاالانوار ، ج 78 ، ص 319

14. وَاللّه‏ِ ما اُعطِىَ مُومِنُ قَطَّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ، اِلاّ بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسنِ خُلقِهِ وَالکفِّ عَنِ اغتیاب المُؤمِنینَ
به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنى ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدوارى او به خدا و خوش اخلاقى اش و خوددارى از غیبت مؤمنان.

بحارالأنوار، ج 6، ص 28، ح29

15. إنَّ الحَرامَ لا یُنمى‏ وإن نُمِىَ لا یُبارَكُ فیهِ
مال حرام افزون نمى‏گردد و اگر هم افزون گردد برکت نمى‏یابد.

الکافى ، ج 5، 125

 

 

 

 

16. مَنِ اقتَصَدَ وَقَنَعَ بَقِیَت عَلَیهِ النِّعمَةُ ومَن بَذَّرَ وأسرَفَ زالَت عَنهُ النِّعمَةُ
هرکه میانه‏روى کند و قناعت ورزد، نعمت بر او بپاید و هر که بى‏جا مصرف نماید و زیاده‏روى کند، نعمتش زوال یابد.

تحف‏العقول، ص 403

17. لِكُلِّ شَیءٍ دَلِیلٌ وَ دَلیلُ العَاقِل التَّفَكُّر، وَ دَلیلُ التَّفكُّرِ الصُمت
برای هر چیزی دلیلی باید، و دلیل خردمند تفكر است، و دلیل تفكر خاموشی.

تحف العقول ، ص 406

18. طوبى لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القیامَةِ
خوشا به حال اصلاح‏کنندگان بین مردم، که آنان همان مقرّبان روز قیامت‏اند.

تحف العقول، ص 393

19. إنَّ العاقِلَ لایَکذِبُ و إن کانَ فیهِ هَواهُ
خردمند دروغ نمى‏گوید ، اگرچه میل او در آن باشد.

تحف العقول ، ص 391

20. اللّهَ جَلَّ وعَزَّ یُبغِضُ العَبدَ النَّوّامَ الفارِغَ
خداوند عزّوجلّ، بنده خواب آلوده بیکار را دشمن دارد.

الکافی: ج 5 ، ص 84 ، ح 2

21. مُجَالِسَه أَهلِ الدِّینِ شَرَفُ الدَّنیَا وَ الاخِرَه
همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.

تحف العقول ، ص 420

22. مُشاوَرَةُ العاقِلِ النّاصِحِ یُمنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللّه
م با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست.

تحف العقول، ص 398

23. دَعوَةِ الصائِمِ تَستَجابُ عِندَ اِفطارِه
دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33

24. الغَضَبُ مِفتَاحُ الشَّر
خشم كلید هر بدی است.

تحف العقول، ص 416

25. لِكُلِّ شَیءٍ زَكاهٌ، وَ زَكاهُ الجَسَدِ صِیامُ النَّوافِل
برای هر چیزی زكاتی است، و زكات تن روزه های مستحبی است.

تحف العقول، ص 425

26. التَّدبِیرُ نِصفُ العیشِ
تدبیر نیمی از زندگی است.

تحف العقول، ص 425

27. مَن وَلَههُ الفَقرُأبطَرهُ الغِنى
آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.

بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸

28. مَن رَأى أخاهُ عَلَى أمرٍ یُکرِهُهُ فَلَم یَرِدهُ عنهُ وَ هُو یقدِر عَلَیهِ، فَقَد خَانَه
هر که برادرش را در کارى ناپسند ببیند و بتواند او را از آن باز دارد و چنین نکند، به او خیانت کرده است.

الامالى صدوق،ص۳۴۳

29. اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به، الصَلوةُ
بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

تحف العقول،ص455

30. إنَّ أعظَمَ النّاسِ قَدَراً الَّذِی لایَرَی الدُّنیا لِنَفسِه خَطَرا، اما إنَّ أبدانَكُم لَیس لَها ثَمَنٌ إلّا الجَّنه، فَلا تَبِیعُوها بِغِیرِها
به راستی كه با ارزش ترین مردم كسی است كه دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

تحف‌العقول‌ ، ص‌410

 

چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع)

31. أفضَل مَا یَتَقَرَّبُ بِه العَبدِ إلَی الله بَعدَ المَعرِفَهُ بِه الصَّلاه وَ بِرُّ الوالِدَینِ و تَركُ الحَسَد و العُجبُ و الفَخر
بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و به خود بالیدن است.

تحف‌العقول‌ ، ص‌ 412

32. إنَّ الله حَرَّمَ الجَنَّهَ عَلی كُلِّ فَاحِشٍ بذِی قَلِیلِ الحَیاءِ لا یُبالِی مَا قَال وَ لا مَا قِیل فِیه
خداوند بهشت را بر هر هرزه گوی كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

تحف‌العقول‌، ص‌ 416

33. إیّاكَ و الكِبر، فَإنَّهُ لایَدخُلُ الجَنَّهَ مَن كَانَ فِی قَلبِه مِثقالَ حَبَّهٍ مِن كِبر
از كبر و خودخواهی بپرهیز، كه هر كسی در دلش به اندازه دانه ای كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.

تحف‌العقول، ص‌ 417

34. إیّاكَ و مُخَالِطَهُ النّاس و الإنس بِهِم إلا أن تَجِدَ مِنهُم عَاقِلاً و مَأمُوناً فَآنَسَ بِه و أهرَبَ مِن سایِرهِم كَهَربُكَ مِن السِّباعِ الضّارِیه
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این كه خردمند و امانت داری در میان آنها بیایی كه (در این صورت) با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شكاری.

تحف‌العقول ، ص‌ 420

 

چهل حدیث از امام موسی کاظم (ع)

35. كُلَّما أحدَثَ النّاس مِنَ الذُّنُوبِ ما لَم یَكُونُوا یَعمَلُون، أحدَثَ اللهُ لَهُم مِن البَلاءِ مَا لَم یَكُونُوا یَعِدُّون
هرگاه مردم گناهان تازه ای که نمی كردند انجام دهند، خداوند بلاهایی تازه به آن ها دهد كه به حساب نمی آوردند.

تحف‌العقول ، ص‌ 434

36. مَن استَوی یَوماهُ فَهُو مَغبُون، و مَن كَان آخَر یَومَیه شَرُّهُما فَهُو مَلعُون، و مَن لَم یَعرف اِّیادَه فِی نَفسِه فَهُو فی نُقصان، و مَن كان إلی النُّقصان فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاه
كسی كه دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و كسی كه دومین روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و كسی كه در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و كسی كه در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.

بحاالانوار، ج‌ 78، ص‌ 327

37. لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسبُ نَفسَه فِی كُلِّ یَومٍ، فَإن عَمِلَ حسناً استَزدادَ الله، و إن عَمِل سَیِّئاً استغفِرُ الله مِنه و تَاب إلیه
از ما نیست كسی كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدی كرده، از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

اصول‌الكافى، ج‌ 4، ص‌ 191

38. إصبِر عَلَی طَاعَهِ الله و إصبِر عَنِ مَعاصِی الله، فإنّما الدُّنیا ساعَه، فَما مَضی مِنها فَلَیس تَجِد لَهُ سُرورا و لا حًُ، و مَا لَم یَاتِ مِنها فَلیسَ تَعرِفُه، فَاصبِر عَلی تِلكَ السّاعَهِ الَّتِی أنت فِیها فَكَأنَّكَ قَد اغتَبَطَت
بر طاعت خدا صبر كن، از معاصی خدا صبر كن، دنیا همان ساعتی است، آن چه رفته نه شادی دارد و نه غم، آن چه نیامده ندانی كه چیست؟ به همان ساعتی كه در آنی صبر كن هم چنان باشد كه تو رشك برده شده ای.

تحف‌العقول ، ص‌ 417

39. مَثَلُ الدُّنیا مَثَل مَاءِ البَحر، كُلَّما شربَ مِنهُ العَطشان أزدادَ عَطَشاً حَتّی یقتِله
دنیا چون آب دریاست، هر چه تشنه كامش بیشتر نوشد، بیشتر تشنه شود تا او را بكشد.

تحف‌العقول ، ص‌ 417

40. وَجَدتُ عِلمَ الناس فی اَربعٍ:
اَوّلُهاأن تَعرِفَ رَبَّکَ
وَالثّانیةُ أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بکَ
وَالثّالثَةُ أن تَعـرِفَ ماأرادَ مِـنکَ
وَالرّابعَةُ أن تَعرفَ ما َیخرُجُکَ مِن دینِکَ
علومی را که مردم به آن نیاز دارند در چهار چیز یافتم :
اول اینکه خدای خودت را بشناسی .
بشناسی که خداوند با تو چه کار کرده است .
بشناسی که خداوند چه چیزی از تو می خواهد .
و بشناسی که چه چیزی تو را از دینت خارج می کند.

بحارالانوار، ج 78 ، ص 328

 

 


کهنه سرباز ایران

 



احوالی از امام کاظم نمی‌پرسی؟

آمدن مامور زندان به احوالپرسی امام علیه السلام



در زندان سندی بن شاهک یک روز هارون ماموری را فرستاد که از احوال حضرت کسب اطلاع کند. خود سندی هم به همراه مامور وارد زندان شد. وقتی که مامور وارد شد امام از او سؤال کرد چه کاری داری؟ گفت خلیفه مرا فرستاد تا احوالی از تو بپرسم. فرمود از طرف من به او بگو: هر روز که از این روزهای سخت بر من می‌گذرد یکی از روزهای خوشی تو هم سپری می‌شود، تا آن روزی برسد که من و تو در یک جا به هم برسیم، آنجا که اهل باطل به زیانکاری خود واقف می‌شوند.




دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد
بر گردن او بماند و بر ما بگذشت



باز در مدتی که در زندان هارون بود یک روز فضل بن ربیع مامور رساندن پیغامی از طرف هارون به آن حضرت شد. فضل گفت وقتی که وارد شدم دیدم نماز می‌خواند. هیبتش مانع شد که بنشینم، ایستادم و به شمشیر خودم تکیه دادم. نمازش که تمام شد به من اعتنا نکرد و بلا فاصله نماز دیگری آغاز کرد. مرتب همین کار را می‌کرد و به من اعتنایی نمی‌کرد.

آخر کار وقتی که یکی از نمازها تمام شد قبل از آنکه به نماز دیگر شروع کند من شروع کردم به صحبت خود. خلیفه به من دستور داده بود که در حضور آن حضرت از او به عنوان خلافت و لقب امیر المؤمنینی یاد نکنم. هارون به من گفته بود به او این طور بگو که برادرت هارون سلام رسانده و می‌گوید خبرهایی از تو به ما رسید که موجب سوء تفاهمی شد.

اکنون معلوم شد که شما تقصیری ندارید. ولی من میل دارم که شما همیشه نزد من باشید و به مدینه نروید. حالا که بناست پیش ما بمانید خواهش می‌کنم از لحاظ برنامه غذایی هر نوع غذایی که خودتان می‌پسندید دستور دهید و فضل مامور پذیرایی شماست.

حضرت جواب فضل را به دو کلمه داد: «لیس لی مال فینفعنی و ما خلقت سؤولا»از مال خودم چیزی در اینجا نیست که از آن استفاده کنم،و خدا مرا اهل تقاضا و خواهش هم نیافریده که از شما تقاضا و خواهشی داشته باشم.

با این دو کلمه مناعت و استغناء طبع بی نظیر خود را رساند و ثابت کرد که زندان نخواهد توانست او را زبون کند. بعد از گفتن این کلمه فورا از جا حرکت کرد و گفت الله اکبر و سرگرم عبادت خود شد.
اللهم صل علی موسی بن جعفر وصی الابرار و امام الاخیار و عیبة الانوار و وارث السکینة و الوقار و الحکم و الاثار الذی یحیی اللیل بالسهر بمواصلة الاستغفار.


شهید مطهری،‌مجموعه آثار، جلد 18
تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری


 

اللهم صل علی موسی بن جعفر وصی الابرار و امام الاخیار و عیبة الانوار و وارث السکینة و الوقار و الحکم و الاثار الذی یحیی اللیل بالسهر بمواصلة الاستغفار.


کهنه سرباز ایران




*๑۩๑*▌ صلابت و مدارا در سیره امام کاظم علیه السلام▌ *๑۩๑*







یکی از بحثهایی که امروزه مورد توجه گروهی از افراد جامعه قرار گرفته، مساله تسامح و تساهل در دین است.

این افراد دو دسته‌اند:


الف- مغرضان، کج اندیشان و التقاطی مذهبان که شناخت درستی از دین نداشته، هر چه به نفع نیات پلید خود باشد، می پذیرند و با سلاح تسامح به جنگ دین می آیند.

ب- متدینان ساده و خوش باور که بدون تامل در گفته های دیگران، اسلام را دین سهل و سمح دانسته، ناخواسته آب در آسیاب دشمن می ریزند; اینان چون متحجران خوارجند که کاغذ پاره های بر سر نی را اساس قرآن دانستند و در مقابل قرآن ناطق ایستادند.


از آنجا که اگر اسلام از چشمه زلال اهل بیت علیهم السلام به ما نرسد نه تنها شفا بخش نبوده، بلکه سمّی مهلک خواهد بود، به نظر می رسد درباره مساله تساهل و تسامح دینی نیز باید به پیشوایان معصوم علیهم السلام پناه برد تا ما را از زلال خویش سیراب سازند. بررسی ابعاد مختلف سیره این بزرگواران حد و مرز تساهل و تسامح را به خوبی روشن می سازد.

در این نوشتار سعی داریم سیره امام موسی کاظم علیهم السلام در این باره را به اختصار بررسی کنیم.


دوران امامت این امام همام از سال 148 ه .ق که حضرت امام صادق علیه السلام به شهادت رسیدند آغاز شد. آن حضرت در این دوران با چهارخلیفه سفاک به مقابله پرداخت: منصور دوانیقی، مهدی عباسی، هادی و هارون الرشید خلفای جلاد بنی عباس.

سیره امام کاظم علیه السلام نشان می دهد آنجا که بحث دفاع از دین مطرح است امام تا مرز شهادت پیش می رود و ذره ای ی کاری و تساهل و سازش در وجود مبارکش پیدا نمی شود. امام از دو سلاح تقیه و زندان برای دفاع از دین استفاده می کند و در جاهایی که مبسوط الید باشد به ترویج و اقامه احکام دین می پردازد.

آنچه به عنوان مدارا و تساهل در زندگی امام کاظم علیه السلام رخ داده است، به زندگی شخصی و گذشت و ایثار آن حضرت مربوط است. نمونه های زیر گوشه ای از برخورد قاطع امام در جهت عزت و صلابت دینی، اقامه عدل و برپایی حدود الهی است.

الف- نمونه هایی از صلابت امام



1ـ نتیجه توهین به مقام ولایت

هارون از ساحری خواست وقتی امام کاظم علیه السلام کنار سفره غذا نشست، کاری کند اهل مجلس به ایشان بخندند و امام کوچک شود.

وقتی سفره حاضر شد خادم امام دست برد که نان را بردارد و نزد امام بگذارد، نان پرید و هارون و اهل مجلس خندیدند. در این لحظه، امام به تمثال شیری که بر پرده ای در اتاق نقاشی شده بود، اشاره کرده و فرمودند: ای شیر خدا، دشمن خدا را بگیر. تمثال به صورت شیر واقعی در آمده و ساحر را پاره پاره کرد و بلعید. هارون و اطرافیانش از دیدن این صحنه از هوش رفتند.

چون به هوش آمدند، هارون عرض کرد: کاری کنید تا ساحر زنده شود. امام فرمودند: اگر عصای موسی آنچه بلعیده بود، برگرداند، این تمثال شیر نیز چنین خواهد کرد.(1)


در این قضیه اهمیت جایگاه امامت و ولایت به خوبی روشن می شود; زیرا امام در این مجلس به عنوان رهبری و امامت تشیع مورد اهانت قرار گرفت نه به عنوان شخص. به همین جهت نیز با قاطعیت به مقابله پرداخت.




2ـ اقتدار دینی




در یکی از سالها، هارون الرشید برای انجام اعمال حج به مکه رفت. اطرافیان خلیفه مسجدالحرام را خلوت کرده، مانع طواف دیگران شدند.

در این هنگام، امام موسی بن جعفر علیهماالسلام در کسوت مردی که لباس اعراب بیابانی را به تن داشت، وارد شد و بدون توجه به امر و نهی اطرافیان خلیفه به طواف پرداخت و فرمود: اینجا مکانی است که خداوند بین همه مردم از خلیفه و غیر خلیفه تساوی برقرار کرده است.


جالب توجه این که امام در طواف جلوتر از هارون قرار گرفت و هارون پشت سر امام طواف به جای آورد. هنگام استلام (و دست کشیدن به) حجرالاسود نیز امام قبل از هارون حجر را استلام کرد. بعد از تمام شدن اعمال، هارون که امام را نمی شناخت.

گفت: این اعرابی را بیاورید تا علت کارهایش را بازگو کند. وقتی به امام عرض کردند; هارون او را خواسته است. امام فرمودند: من با او کاری ندارم. اگر او کار دارد، پیش من بیاید. (2)





3- مبارزه با لهو ولعب



علامه حلی در کتاب «منهاج الکرامة » آورده است که روزی امام موسی بن جعفر علیهماالسلام از در خانه بُشر حافی در بغداد می گذشت، صدای ساز و آواز و غنا و نی و رقص از خانه بُشر بلند بود. در این هنگام کنیزکی از خانه بیرون آمد تا خاکروبه بیرون بریزد. حضرت به او فرمودند:

آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیزک گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتی، اگر بنده بود از مولایش می ترسید.

کنیزک چون برگشت، بُشر علت دیر آمدنش را پرسید. کنیز حکایت را تعریف کرد. بُشر با پای بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده، عذر خواست و به دست آن حضرت توبه کرد. بعد از آن هرگز کفش نپوشید و همیشه پا راه می رفت.(3)


ب- نمونه هایی از مدارای امام



1- خوشرویی با جاهل

در مورد مدارای معصومان علیهم السلام با مخالفان، به ویژه کسانی که از روی نادانی و جهالت به آنان اسائه ادب می کردند، روایات متعددی رسیده است.

در مورد امام کاظم علیه السلام نیز نگاهی به صفات او، همین مطلب را ثابت می کند. او را «کاظم » می گویند، زیرا درباره مسائل شخصی از کسی خشمگین نشد.

در تاریخ آمده است که یکی از مخالفان امام را بسیار می آزرد و حتی به ایشان دشنام می داد. صبر یاران امام به سر آمد و به ایشان عرض کردند:

اجازه دهید او را به سزای عملش برسانیم. امام از این کار نهی کردند و نشانی آن مرد را پرسیده، سوار بر مرکبی شدند و به سوی مزرعه وی در خارج از مدینه رهسپار گردیدند. به محض این که مرکب امام وارد مزرعه شد، آن شخص شروع به فحاشی کرد که چرا وارد مزرعه من شده ای؟

امام فرمودند: ارزش مزرعه ات چقدر است و امیدداری امسال چه مقدار سود ببری؟ گفت: روی هم دویست اشرفی. امام سیصد اشرفی به او داد و با روی گشاده چند کلمه ای با او صحبت کرد. آن شخص از رفتار زشت خویش پشیمان شد و از امام عذر خواست.


روز بعد آن شخص را دیدند در حالی که در مسجد نشسته بود. چون چشمش به امام افتاد، عرض کرد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (انعام/124)؛ خدا می داند رسالت خود را کجا و نزد چه کسی قرار دهد. (4)




2- امام و حفظ آبروی دیگران



یکی از نزدیکان امام کاظم علیه السلام نقل می کند: شبی امام مشغول استراحت بودند که ناگاه بلند شده، به سرعت از اتاق بیرون رفتند.

من دنبالشان حرکت کردم. نزدیک دیوار حیاط شنیدم، دو نفر از غلامان امام از پشت دیوار با دو نفر از کنیزها مشغول صحبت هستند.


امام وقتی متوجه آمدن من شد، فرمود: آیا تو هم حرفهای آنها را شنیدی؟ گفتم: آری.

صبح حضرت آن دو غلام را به شهری و کنیزها را به شهر دیگری فرستاد تا رازی که بین آنها بود مخفی بماند و آبروی آنان حفظ شود.(5)

پی نوشت:



1) منتهی الآمال، ج 2، ص 230.
2) مناقب ابن شهر آشوب، ج 2.
3) منتهی الآمال، ج 2، ص 214.
4) همان، ص 211.
5) بحارالانوار، ج 48، ص 119، ح38.



کهنه سرباز ایران

▌ *๑۩๑*▌ موجبات شهادت امام موسى كاظم علیه السلام▌ *๑۩๑*▌





" انتم الصراط الاقوم و السبیل الاعظم و شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقاء. (1)؛ شما راست ‏ترین راه ها و بزرگترین شاهراه ها هستید. شما شهیدان این جهان و شفیعان آن جهانید.

همه ائمه اطهار علیهم السلام به استثناى وجود مقدس حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه كه در قید حیات هستند، شهید از دنیا رفته‏اند؛ هیچ یک از آنها با مرگ طبیعى و با اجل طبیعى و یا با یك بیمارى عادى از دنیا نرفته‏اند، و این یكى از مفاخر بزرگ آنهاست.

خود آنان همیشه آرزوى شهادت در راه خدا را داشتند كه ما مضمون آن را در دعاهایى كه آنها به ما تعلیم داده‏ اند و خودشان مى‏خوانده‏اند مى‏ بینیم.

على علیه السلام مى ‏فرمود: "من تنفر دارم از این كه در بستر بمیرم، هزار ضربه ‏شمشیر بر من وارد بشود بهتر است از این كه آرام در بستر بمیرم." و ما نیز در دعاها و زیاراتى كه قرائت مى‏كنیم یكى از فضائل ائمه را به این نام یادآوری می کنیم كه آنها از زمره شهدا هستند و شهید از دنیا رفته‏ اند.


در اصطلاح، «شهید» لقب وجود مقدس امام حسین علیه السلام است و ما معمولا ایشان را به لقب‏«شهید» مى‏خوانیم: «الحسین الشهید».

همان طور كه لقب امام ششم را‏ «جعفرالصادق‏» و لقب امام موسى بن جعفر را ‏« موسى الكاظم‏» مى ‏گوییم ، لقب سیدالشهداء نیز« الحسین الشهید» است. ولى این بدان معنى نیست كه ائمه دیگر ما شهید نشده ‏اند. همان طور كه اگر موسى بن جعفر را ‏«الكاظم‏» می نامیم معنایش این نیست كه سایر ائمه" كاظم" نبوده ‏اند -"كاظم‏" یعنى كسى كه بر خشم خود مسلط است- ، یا اگر به امام هشتم مى ‏گوییم «الرضا» معنایش این نیست كه دیگران مصداق‏«الرضا» نیستند، و یا اگر امام ششم را «الصادق‏» می نامیم ، معنایش این نیست كه دیگران العیاذ بالله صادق نیستند.




تاثیر مقتضیات زمان در شكل مبارزه

اینجا این سوال مطرح می شود كه چرا سایر ائمه را "شهید" می گوییم؟ با این که بر اساس اسناد تاریخی ایشان در مقابل دستگاه هاى جور زمان خودشان قیام نكرده و شمشیر نكشیده اند؟ و ظاهر سیره ‏شان نشان مى ‏دهد كه روش ایشان با روش امام حسین(ع) متفاوت بوده است.

این که ما تصور کنیم سایر ائمه با روش امام حسین(ع) در این جهت اختلاف و تفاوت داشته است، تصور غلطی است. این هم که برخی فکر می کنند بنای امام حسین علیه السلام بر مبارزه با دستگاه جور زمان خود بود ولى سایر ائمه بنای مبارزه را نداشتند، تفکر نادرستی است. امكان ندارد مقام مقدس امام با دستگاه ظلم و جور زمان خودش سازش كند و خودش را با آن منطبق كند؛ بلكه همیشه با آنها مبارزه مى ‏كند.

تفاوت در این است كه شكل مبارزه فرق مى‏كند. یك وقت مبارزه علنى است و اعلان جنگ می شود؛ و وقتی دیگر، مبارزه هست ولى نوع مبارزه فرق مى ‏كند.

یعنی مقتضیات زمان در شكل مبارزه تاثیر می گذارد. هیچ وقت مقتضیات زمان در این جهت نمى‏ تواند تاثیر داشته باشد كه در یك زمان سازش با ظلم جایز نباشد ولى در زمان دیگر جایز باشد. در واقع سازش با ظلم در هیچ زمانى و در هیچ مكانى و به هیچ شكلى جایز نیست، اما ممكن است شكل مبارزه فرق كند.

تاریخ ائمه اطهارعموماً حكایت مى ‏كند كه همیشه در حال مبارزه بوده‏اند. اگر مى‏ گویند مبارزه در حال تقیه، مقصود سكون و بى تحركى نیست.« تقیه‏» از ماده ‏«وقى‏» است، مثل تقوا كه از ماده ‏«وقى‏» است. تقیه معنایش این است که به شكل مخفیانه‏ و در یك حالت استتار از خود دفاع كردن؛ نه دست از مبارزه برداشتن.




همه ائمه اطهار این افتخار را دارند كه در زمان خودشان با هیچ خلیفه جورى سازش نكردند و همیشه در حال مبارزه بودند. ایشان در مقابل خلفایی نظیر عبدالملك مروان، اولاد عبدالملك، پسرعموهاى عبدالملك، بنى العباس، منصور دوانیقى، ابوالعباس سفاح، هارون الرشید، مامون و متوكل و . که از بدنام‏ ترین افراد تاریخ هستند، ایستادند و به انحاء مختلف مبارزه نمودند.

اگر مقاومت ائمه اطهار در مقابل اینها نبود، و اگر ایشان فسق ها و انحراف هاى آنان را برملا نمى‏كردند و غاصب بودن و نالایق بودن آنها را به مردم تذکر نمى دادند‏، امروز ما هارون و مخصوصاً مامون را در ردیف قدیسین مى‏ شمردیم. اگر ائمه، باطن مامون را آشكار نمى‏ كردند و وى را معرفى نمى‏ نمودند، مسلما امروز او یكى از قهرمانان بزرگ علم و دین در دنیا تلقى مى ‏شد.

در این مقاله بحث ما در زمینه عواملی است که موجبات شهادت امام موسى بن جعفرعلیه السلام را فراهم نموده است. البته در این كه موسى بن جعفرعلیه السلام به شهادت رسیده، از مسلمات تاریخ است. بنا بر معتبرترین و مشهورترین روایات، موسى بن جعفرعلیه السلام چهار سال در كنج ‏سیاه چاله اى زندان به سر برد و در زندان هم به شهادت رسید.




امام در زندان بصره

امام فقط در یك زندان محبوس نبود، بلکه در زندان هاى متعدد به سر برد. ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل مى ‏كردند، و راز مطلب این بود كه در هر زندانى كه امام را مى ‏بردند، پس از اندك زمانی زندانبان مرید امام مى‏ شد.

اولین حبس امام در هفتم ماه ذى الحجه سال 178، از زندان بصره آغاز گردید. امام را تحویل عیسى بن جعفربن ابى جعفر منصور، - نوه منصور دوانیقى- والى بصره دادند.

او یك مرد عیاش و شرابخوار، و اهل رقص و آواز بود. مدتى که از زندانی بودن امام گذشت، كم كم عیسى بن جعفر علاقه ‏مند و مرید امام شد.عیسی بن جعفر بر اساس تبلیغات حکومت تصور مى ‏كرد كه امام کاظم (ع) مردى ‏یاغى است كه مدعى خلافت است، ولی پس از چندی همجواری با امام دریافت که ایشان نه تنها دل به دنیا نبسته است بلکه غرق در معنویت است. و اگر مساله خلافت ‏براى ایشان مطرح است از جنبه معنویت مطرح است نه این كه یك مرد دنیا طلب باشد. همین مسائل باعث شد که وضع تغییر کند و عیسی دستور داد اتاق بسیار خوبى در اختیار امام قرار دادند و رسماً از امام پذیرایى مى كرد.

از آن طرف هارون محرمانه به عیسی پیغام داد كه امام را بکشد. عیسی جواب داد که چنین كارى نمى ‏كند. پس از این که هارون برای اجرای دستورش فشار زیادی آورد؛ عیسی نامه ای به خلیفه نوشت كه "دستور بده زندانی را از من تحویل بگیرند والا او را آزاد مى ‏كنم، من نمى توانم چنین مردى را به عنوان یك زندانى نزد خود نگاه دارم." و البته چون عیسی بن جعفر پسرعموى خلیفه و نوه منصور بود، برای حرفش احترام قائل بودند.


در خواست هارون از امام

در آخرین روزهایى كه امام زندانى بود و تقریباً یك هفته بیشتر به شهادت ایشان باقى نمانده بود، "هارون" یحیى برمكى را نزد امام فرستاد و با نرمی و ملایمت به او گفت از طرف من به پسرعمویم سلام برسان و به او بگو بر ما ثابت ‏شده كه تو گناهى و یا تقصیرى نداشته‏ ای ولى متأسفانه من قسم خورده ‏ام كه تا تو اعتراف به گناه نكنى و از من تقاضاى عفو ننمایى، تو را آزاد نكنم.

البته لازم نیست هیچ كس هم ‏بفهمد. همین قدر که در حضور همین یحیى اعتراف كنی کافی است، چرا که من نمی توانم سوگند خود را بشکنم.

امام آن روح مقاوم و بزرگ، به یحیی پاسخ می دهد:« به هارون بگو از عمر من دیگر چیزى باقى نمانده است‏» و پس از یك هفته امام را مسموم نمودند.



علت دستگیرى امام

چرا هارون دستور دستگیری امام را داد؟ پاسخ روشن است: خلیفه به موقعیت اجتماعى امام حسادت مى‏ ورزید و احساس خطر مى ‏كرد، او برای حکومتش احساس امنیت نداشت. زمانی كه هارون تصمیم مى‏گرفت ولایتعهدی را براى پسرش امین، و بعد از او براى دیگر پسرانش مامون و مؤتمن تثبیت كند؛ علما و برجستگان شهرها را دعوت مى ‏نمود تا همگی در آن سال به مكه بروند چرا كه مى‏ خواست در آنجا از همه بیعت ‏بگیرد.

اما برای چنین برنامه ای مانعی بزرگ وجود داشت و آن مانع امام کاظم علیه السلام بود. آن كسى كه اگر در آن جمع حضور می داشت و چشمها به او می افتاد، این فكر در اذهان ایجاد مى ‏شد که آن كسی که ‏براى خلافت لیاقت دارد امام کاظم علیه السلام است و در اینجا قطعا نقشه های هارون به هم می خورد. پس وقتى كه به مدینه آمد، دستور زندانی کردن امام را داد.

در تاریخ آمده است که یحیى برمكى به اطرافیانش گفت: من گمان مى‏كنم خلیفه ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقیف كنند. گفتند چطور؟ گفت: من همراهش بودم كه به زیارت حضرت رسول در مسجدالنبى رفتیم، وقتى كه خواست‏ به پیغمبر سلام بدهد، دیدم این گونه سلام مى‏گوید: السلام علیك یا ابن العم یا رسول الله. بعد گفت: من از شما معذرت مى‏ خواهم كه مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقیف كنم.

بالاخره هارون دستور داد جلادهایش به سراغ امام بروند. اتفاقا امام در خانه نبود. ایشان به مسجد پیغمبر رفته بود. سربازها به مسجد رفتند و وقتى وارد شدند كه امام در حال نماز بود. مهلت ندادند كه موسى بن جعفر نمازش را تمام كند، در همان حال نماز، ایشان را كشان كشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند كه حضرت نگاهى به قبر رسول اكرم كرد و عرض كرد: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا جداه، ببین امت تو با فرزندان تو چه مى ‏كنند؟!

چرا هارون این اعمال را انجام داد؟ مگر امام قیامی بر پا کرده بود؟ از مسلمات تاریخ است که ایشان قیام نکرده بود ولی وجود خود امام برای هارون و حکومتش خطر داشت، چون خلیفه مى ‏خواست براى ولایتعهدی فرزندانش بیعت‏ بگیرد؛ هارون نگران بود که امام اعلام نماید هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.

سخن مامون

عملکرد مامون به گونه ای بوده است كه بسیارى از مورخین او را شیعه مى‏ دانند، و مى‏ گویند از علماى شیعه بوده است. این مرد مباحثاتى منطقی با علماى اهل تسنن داشته است كه در متن تاریخ ضبط است.

چند سال پیش یك قاضى سنى اهل تركیه‏ اى كتابى نوشته بود كه به فارسى نیز ترجمه شد به نام ‏« تشریح و محاكمه درباره آل محمد». در آن كتاب، مباحثه مامون با علماى اهل تسنن درباره خلافت ‏بلا فصل حضرت امیر(ع) نقل شده است.

نوشته‏ اند زمانی خود مامون گفت: اگر گفتید چه كسى تشیع را به من آموخت؟ گفتند چه كسى؟ گفت: پدرم هارون. من درس تشیع را از پدرم هارون آموختم. گفتند: پدرت هارون كه با شیعه و ائمه شیعه از همه دشمن‏ تر بود.

گفت: در عین حال قضیه از همین قرار است. در یكى از سفرهایى كه پدرم به حج رفت، ما همراهش بودیم. من بچه بودم، همه به دیدنش مى ‏آمدند، مخصوصاً مشایخ، معاریف و كبار. دستور داده بود هر كسى كه مى‏آید، اول خودش را معرفى كند، یعنى اسم خودش و پدرش و اجدادش را تا جد اعلایش بگوید تا خلیفه بشناسد كه او از قریش است ‏یا از غیر قریش؛ و اگر از انصار است، ‏خزرجى است ‏یا اوسى. هر كسى كه مى ‏آمد، اول دربان نزد هارون مى‏ آمد و مى ‏گفت: فلان كس با این اسم و این اسم پدر و غیره آمده است.

روزى دربان آمد گفت آن كسى كه به دیدن خلیفه آمده است مى‏ گوید: "بگو موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب." تا این را گفت، پدرم از جا بلند شد، گفت: بگو بفرمایید، و بعد گفت: همان طور سواره بیایند و پیاده نشوند؛ و به ما دستور داد كه از ایشان استقبال كنیم.

ما رفتیم. مردى را دیدیم كه آثار عبادت و تقوا در ظاهرش كاملا هویدا بود. نشان مى ‏داد كه از آن عباد است. سواره بود كه مى‏آمد، پدرم از دور فریاد كشید: شما را سوگند مى ‏دهم كه همین طور سواره نزدیك بیایید، و او چون اصرار زیاد پدرم را دید یك مقدار روى فرش ها سواره آمد. به امر هارون دویدیم ركابش را گرفتیم و او را پیاده كردیم. هارون وى را بالا دست‏ خودش نشاند و مؤدب نشست، و بعد سؤال و جواب هایى كرد:

- عائله ‏تان چند نفرند؟ معلوم شد عائله‏ اش خیلى زیاد است.

- وضع زندگیتان چطور است؟ امام پاسخ دادند.

- عوایدتان از کجا تأمین می شود؟

پس از این سوال و جواب ها وی رفت. وقتى خواست ‏برود پدرم به ما گفت: بدرقه كنید، در ركابش بروید. و ما به امر هارون تا در خانه اش در بدرقه‏ اش رفتیم، كه او آرام به من گفت تو خلیفه خواهى شد و من یك توصیه بیشتر به تو نمى ‏كنم و آن این كه با اولاد من بدرفتارى نكن.

ما نمى ‏دانستیم این كیست. برگشتیم. من از همه فرزندان ناراحت تر بودم، وقتى خلوت شد به پدرم گفتم این كى بود كه تو این قدر او را احترام كردى؟

خنده ‏اى كرد و گفت: اگر راستش را بخواهى این مسندى كه ما بر آن نشسته‏ ایم مال اینهاست. گفتم آیا به این حرف اعتقاد دارى؟ گفت: اعتقاد دارم. گفتم: پس چرا واگذار نمى ‏كنى؟ گفت: مگر نمى‏ دانى "الملك عقیم"؟ تو كه فرزند من هستى، اگر بدانم كه مدعى من می شوى، آنچه را كه چشمهایت در آن قرار دارد از روى تنت ‏بر مى ‏دارم.

پس از مدتی هارون شروع کرد به صله دادن. پول هاى گزاف برای افراد مى‏فرستاد، پول هایی به میزان پنج هزار دینار زر سرخ، چهارهزار دینار زر سرخ و غیره. من فکر کردم لابد پولى كه براى این مردى كه این قدر برایش احترام قائل است مى ‏فرستد خیلى زیاد خواهد بود. ولی دیدم كمترین پول را براى او فرستاد؛ یعنی دویست دینار. سؤال كردم که علت این کار چیست؟

گفت: مگر نمى ‏دانى اینها رقیب ما هستند. ت ایجاب مى‏ كند كه اینها همیشه تنگدست‏ باشند و پول نداشته باشند؛ زیرا اگر زمانى امكانات اقتصادى ‏شان زیاد شود، یك وقت ممكن است كه صد هزار شمشیر علیه پدر تو قیام كند.



نفوذ معنوى امام

امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیك ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و پنهانی خدمت مى‏ كرد. در میان افرادى كه در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند كه بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى ‏كردند با ایشان تماس بگیرند.

یكى از ایرانی هایى كه شیعه و اهل اهواز بود، مى ‏گوید من مشمول مالیات هاى خیلى سنگینى شدم که اگر مى‏ خواستم این مالیات ها را بپردازم از زندگى ساقط مى ‏شدم.

اتفاقاً والى اهواز معزول شد و والى دیگرى آمد و من هم خیلى نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالیاتى از من مالیات مطالبه كند، اوضاع زندگى ام دگرگون می شود. ولى بعضى دوستان به من گفتند: این فرد باطناً شیعه است، تو هم كه شیعه هستى. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگویم که شیعه هستم، اندیشیدم که بهتر است به مدینه نزد خود موسى بن جعفربروم، اگر خود امام تصدیق كردند او شیعه است از ایشان توصیه‏ اى بگیرم.

خدمت امام رفتم. ایشان نامه‏ اى نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بیشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏ هایى كه امامى به تابع خود مى ‏نویسد، راجع به این كه‏« قضاى حاجت مؤمن و رفع گرفتارى از مؤمن در نزد خدا چنین است والسلام.‏» نامه را با خودم مخفیانه به اهواز آوردم.

فهمیدم كه این نامه را باید خیلى محرمانه به او بدهم. یك شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصى از طرف موسى بن جعفر آمده است و نامه ‏اى براى تو دارد. دیدم خودش آمد و سلام و علیك كرد و گفت: کارت چیست؟ گفتم من از طرف امام موسى بن جعفر آمده‏ ام و نامه‏اى دارم. نامه را از من گرفت و بوسید، بعد صورت و چشم هاى مرا بوسید؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل یك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودى؟! گفتم بله.

- تو با همین چشمهایت جمال امام را زیارت كردى؟! گفتم بله.

- پرسید گرفتاریت چیست؟ گفتم: یك چنین مالیات سنگینى براى من بسته‏اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مى‏ شوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود«هر كس كه مؤمنى را مسرور كند، چنین و چنان‏.» گفت اجازه مى‏ دهید من خدمت دیگرى هم به شما بكنم؟ گفتم بله. گفت من مى ‏خواهم هر چه دارایى دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى ‏كنم، آنچه هم كه جنس است قیمت مى ‏كنم، نصفش را از من بپذیر.

آن مرد می گوید بعدها در سفرى خدمت امام رسیدم و جریان را عرض كردم، امام تبسمى نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى‏ترسید. « كونوا دعاة للناس بغیر السنتكم‏.»(3) این تبلیغ با عمل است که اثرپذیر است. كسى كه با موسى بن جعفر یا با آباء كرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى‏ شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى ‏دید، و در می یافت كه واقعاً خدا را مى ‏شناسند، واقعا از خدا مى ‏ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر كاری که انجام می دهند براى رضای خداست.



دو سنّت معمول میان ائمه علیهم السلام

دو سنت در میان همه ائمه علیهم السلام به طور واضح و روشن هویداست. یكى عبادت و خوف از خدا و خدا باورى ایشان است. با دقت در زندگی این بزرگواران می بینیم که از خوف خدا چنان مى‏ گریند و مى‏ لرزند، گویى خدا را مى ‏بینند، قیامت، بهشت و جهنم را مشاهده می کنند.

درباره موسى بن جعفرعلیهالسلام مى‏ خوانیم: حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیرة (4)؛ هم قسم سجده‏هاى طولانى و اشكهاى جوشان.

دومین سنت كه در تمام اولاد على علیه السلام - از ائمه معصومین علیهم السلام - دیده مى ‏شود همدردى و همدلى با ضعفا، محرومان، بیچارگان است. در تاریخ زندگی امام حسن، امام حسین، حضرت زین العابدین، امام باقر، امام صادق، امام كاظم علیهم السلام و ائمه بعد از آنها، می بینیم که رسیدگى به احوال ضعفا و فقرا یکی از برنامه های اصلی این بزرگواران بوده است.



نقشه دستگاه هارون

در مدتى كه حضرت در زندان بودند دستگاه هارون نقشه ‏اى كشید تا از حیثیت امام بكاهد. كنیز جوان بسیار زیبایى مامور شد كه به اصطلاح خدمتكار امام در زندان باشد. تصور کردند امام که مدتها در زندان بوده، ممكن است نگاهى به او بكند، یا لااقل بشود امام را به گونه ای در این زمینه متهم كنند.

هارون و دیگران در این اوهام خام خود غوطه ور بودند اما پس از مدتی‏ خبردار شدند كه در این كنیز انقلاب ایجاد شده، و در کنار امام سجاده‏ اى انداخته و مشغول عبادت شده است.

كنیز را نزد هارون بردند؛ دیدند که منقلب شده است. از او پرسیدند جریان چیست؟ گفت: این مردی را كه من دیدم، دیگر نفهمیدم كه من چه هستم. فهمیدم كه در عمرم خیلى گناه كرده ‏ام، خیلى تقصیر داشته ام؛ حالا فكر مى ‏كنم كه فقط باید در حال توبه به سر ببرم. و از این حال منصرف نشد تا مُرد.



بُشر حافى و امام كاظم علیه السلام

روزى امام از كوچه ‏هاى بغداد عبور می کرد. از خانه‏ اى صداى رقص و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه‏اى از منزل بیرون آمد در حالى كه آشغال هایى همراهش بود و گویا مى‏ خواست‏ بیرون بریزد.

امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟

خادمه گفت: این جا خانه‏ « بشر» یكى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا كه آزاد است.

امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود كه این سر و صداها از خانه ‏اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت.

خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل كردى؟

خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید كه صاحب این خانه بنده است ‏یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى ‏بود كه این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد.

بشر گفت: آن مرد چه نشانه‏ هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه‏ ها را گفت، بشر فهمید كه موسى بن جعفر است. پرسید: از كدام سمت رفت؟

بشر در حالی که پایش ‏بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، براى این كه ممكن بود امام را پیدا نكند. با پاى بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض كرد: شما چه گفتید؟

امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید كه مقصود چیست.

گفت: آقا! من از همین ساعت مى‏ خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پا به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا - مشهور گشت.

باید دقت نمود که این اخبار به گوش خلیفه هم می رسید. هارون از این همه نفوذ کلام امام در بین مردم هراسناک بود و احساس خطر مى‏ كرد، و مى ‏گفت: او نباید باشد،« وجودك ذنب‏» بودن تو از نظر من گناه است.

البته امام هم در عین حال از روشن كردن شیعیان و محارم خود هیچ كوتاهى نمى ‏كردند، و جریان را به آنها مى‏ گفتند تا حقیقت ماجرا بر همه آشکار شود.




صفوان جمال و هارون

صفوان مردى بود كه - به اصطلاح امروز- یك بنگاه كرایه وسایل حمل و نقل داشت كه آن زمان بیشتر شتر بود، و به قدرى متشخص و وسائلش زیاد بود كه گاهى دستگاه خلافت، براى حمل و نقل بارها از او شتر کرایه می کرد.

روزى هارون براى سفرى كه ‏به مكه عازم بود، از صفوان شتر کرایه نمود، و با وی قرارداد بست. صفوان، شیعه و از اصحاب امام كاظم علیه السلام بود. روزى خدمت امام آمد و اظهار داشت كه من چنین كارى كرده‏ ام.

حضرت فرمود: چرا شترهایت را به این مرد ظالم ستمگر كرایه دادى؟

گفت: من شترهایم را برای سفر حج به او كرایه داده ام، و این سفر که سفر معصیت نیست، والا كرایه نمى ‏دادم.

امام فرمود: کرایه ات را گرفته ‏اى یا نه؟ صفوان پاسخ داد : مقداری از کرایه باقی مانده است.

امام فرمود: به دل خودت رجوع كن. حال كه شترهایت را به او كرایه داده ‏اى، آیا از ته دلت علاقه‏ مند هستی كه هارون لااقل این قدر در دنیا زنده بماند كه برگردد و بقیه كرایه تو را بدهد؟ گفت: بله.

امام فرمود: تو همین مقدار که راضى به بقاى ظالم هستى، گناه است. صفوان وقتی از نزد امام بازگشت، تمام كاروانش را یك جا فروخت، و این شغل را کنار گذاشت.

بعد از فروش کاروان شترها به نزد طرف قرارداد رفت و گفت: من این قرارداد را فسخ مى ‏كنم چون دیگر بعد از این نمى‏ خواهم این شغل را ادامه دهم، و شترهایم را فروخته ام.

هارون گفت: قضیه از چه قرار است؟ صفوان پاسخ داد: من پیر شده ‏ام، دیگر این كار از من ساخته نیست، فكر كردم که كارم را تغییر دهم.

هارون گفت: راستش را بگو، چرا فروختى؟ گفت: راستش همین است.

هارون گفت: من مى ‏دانم قضیه چیست. موسى بن جعفر خبردار شده كه تو شترها را به من كرایه داده‏ اى، و به تو گفته این كار، خلاف شرع است. انكار هم نكن، به خدا قسم اگر نبود آن سوابق زیادى كه ما از سالیان دراز با خاندان تو داریم دستور مى ‏دادم همین جا اعدامت كنند.

پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهالسلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه‏ اى بود كه هارون احساس خطر مى ‏كرد. دوماً امام تبلیغ مى‏ كرد و قضایا را روشن مى ‏نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى ‏كردند، یعنى طورى عمل مى‏ كردند كه تا حد امكان، مدركی به دست حکومت نیافتد.




چگونگى شهادت امام

آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهك بود، كه یك مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن كسانى بود كه هر چه به او دستور مى ‏دادند، به شدت اجرا مى‏كرد. امام را در یك سیاهچال جای دادند.

بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ كنند كه امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته‏ اند كه یحیى برمكى براى این كه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظیفه‏اى را كه دیگران انجام نداده‏ اند خودش انجام دهد.

وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناكى را فراهم كرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر كردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر كردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه‏ ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى‏ دهند و مى ‏گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است.

ببینید او كاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى ‏گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد.

به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در كنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى ‏آوردند كه ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شكسته نیست، سرشان هم كه بریده نیست، گلویشان هم كه سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نكشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.


پى‏ نوشت‏ها:

1- فرازی از زیارت جامعه كبیره .

2- خلفاى عباسى دربانى داشتند به نام ‏« ربیع‏» كه ابتدا حاجب منصور بود، بعد از منصور نیز در دستگاه آنها بود، و بعد پسرش در دستگاه هارون بود. اینها از خصیصین دربار خلفاى عباسى و فوق العاده مورد اعتماد بودند.

3- اصول كافى، باب صدق و باب ورع .

4- منتهى الآمال،ج 2، ص 222.





کهنه سرباز ایران




▌ *๑۩๑*▌ امام هفتم عليه السلام مشعل‏دار عبادت و دعا ▌ *๑۩๑*▌








اسم مبارک امام هفتم، موسى عليه السلام و القاب مشهور آن حضرت، کاظم، عبدصالح، عالم و باب‏الحوائج، و کنيه مشهورش، ابوالحسن الاول است. پدر بزرگوارش، حضرت صادق عليه السلام و مادر مکرمه ‏اش بانويى با فضيلت ‏به نام «حميده‏» است.

آن حضرت در هفتم صفر سال 128 ه. ق در سرزمين «ابواء» (يکى از روستاهاى اطراف مدينه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (يا 186) ه. ق به دست‏ سندى بن شاهک و به دستور هارون الرشيد مسموم شد و در زندان به شهادت رسيد.

مدت امامت آن حضرت که از سال 148 ه. ق شروع شد، مانند پدر بزرگوارش 34 سال بوده و در اين دوران با چهار خليفه عباسى همزمان بوده است:
1. منصور دوانيقى (136 ـ 158 ه. ق)
2. محمد معروف به مهدى عباسى (158 ـ 169 ه. ق)
3. هادى عباسى (169 ـ 170 ه. ق)
4. هارون الرشيد (170 ـ 193 ه. ق)
و غالبا مدت مذکور را يا در زندان و يا در تبعيد سپرى کرده است.


در اين مقاله، به مناسبت شهادت امام هفتم عليه السلام، نگاهى به عبادتها و مناجات آن حضرت خواهيم کرد.






▌ *๑۩๑*▌ امام هفتم عليه السلام مشعل‏دار عبادت و دعا ▌ *๑۩๑*▌








اسم مبارک امام هفتم، موسى عليه السلام و القاب مشهور آن حضرت، کاظم، عبدصالح، عالم و باب‏الحوائج، و کنيه مشهورش، ابوالحسن الاول است. پدر بزرگوارش، حضرت صادق عليه السلام و مادر مکرمه ‏اش بانويى با فضيلت ‏به نام «حميده‏» است.

آن حضرت در هفتم صفر سال 128 ه. ق در سرزمين «ابواء» (يکى از روستاهاى اطراف مدينه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (يا 186) ه. ق به دست‏ سندى بن شاهک و به دستور هارون الرشيد مسموم شد و در زندان به شهادت رسيد.

مدت امامت آن حضرت که از سال 148 ه. ق شروع شد، مانند پدر بزرگوارش 34 سال بوده و در اين دوران با چهار خليفه عباسى همزمان بوده است:
1. منصور دوانيقى (136 ـ 158 ه. ق)
2. محمد معروف به مهدى عباسى (158 ـ 169 ه. ق)
3. هادى عباسى (169 ـ 170 ه. ق)
4. هارون الرشيد (170 ـ 193 ه. ق)
و غالبا مدت مذکور را يا در زندان و يا در تبعيد سپرى کرده است.


در اين مقاله، به مناسبت شهادت امام هفتم عليه السلام، نگاهى به عبادتها و مناجات آن حضرت خواهيم کرد.








عبادت و دعا نياز فطرى انسان


عبادت، دعا، پرستش و نيايش، نياز فطرى و درونى انسان است؛ چرا که انسان فطرتا به گونه ‏اى آفريده شده که در هر وضعيتى قرار داشته باشد مايل به عبادت و محتاج به پرستش است. به همين جهت، هيچ قوم و گروهى از انسانها عارى از پرستش و نيايش نبوده‏ اند و دانشمندان هم معترف‏ اند که يکى از چهار ميل اساسى انسان (حس دانايى، حس نيکى، حس زيبايى و حس مذهبى) ميل به پرستش و نيايش است.

آلکسيس کارل، روان شناس معروف مى ‏گويد: «فقدان نيايش در ميان ملتى برابر با سقوط آن ملت است؛ اجتماعى که احتياج به نيايش را در خود کشته است، معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد ماند.»

و از طرف ديگر، عبادت و دعا راهى به سوى کمال، بلکه تنها راه رسيدن به کمال و سعادت ابدى دنيا و آخرت است. امام صادق عليه السلام فرمود: «ان عند الله عزوجل منزلة لاتنال الا بمسالة؛در نزد خداوند مقاماتى است که بدون درخواست [و دعا، کسى] به آن نمى ‏رسد.»

يکى از دانشمندان مى ‏گويد: «وقتى که مانيايش مى ‏کنيم، خود را به قوه پايان ناپذيرى که تمام کائنات را به هم پيوسته است، متصل و مربوط مى‏ سازيم.»و اضافه مى ‏کند:
«امروز جديدترين علم؛ روان پزشکى، همان چيزهايى را تعليم مى ‏دهد که پيامبران تعليم مى ‏دادند، چرا؟ به علت اينکه روان پزشکان دريافته‏ اند که دعا و نماز و داشتن يک ايمان محکم به دين، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را که موجب نيم بيشترى از ناراحتي هاى ما است، برطرف مى‏ سازد.»






عبادت حضرت

حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به شهادت تاريخ و حتى مخالفان، بخش مهمى از ساعات زندگى خويش را به عبادت و دعا و نيايش و مناجات گذراند و ارزشمندترين لحظات آن حضرت زمانى بود که با خداى خويش خلوت داشت. او با تمام وجود و احساس و عاطفه ‏اش متوجه خداوند بود.

هرگاه در حال نماز يا مناجات در پيشگاه خداى بزرگ قرار مى گرفت، اشکش چون باران جارى بود و از خوف عظمت‏ خداوند مضطرب بود:
«انه کان يصلى نوافل الليل ويصل ها بصلاة الصبح، ثم يعقب حتى تطلع الشمس، ويخر لله ساجدا فلا يرفع راسه من الدعاء والتمجيد حتى يقرب زوال الشمس؛
هميشه اين گونه بود که نوافل شب را مى ‏خواند و آن را به نماز صبح وصل مى ‏کرد. آن گاه تا طلوع آفتاب به تعقيبات نماز مى ‏پرداخت. سپس به سجده مى ‏افتاد و سر از سجده و دعا و تمجيد (الهى) تا نزديک زوال برنمى ‏داشت.»

هرگاه داخل مسجدالحرام مى ‏شد، به سجده مى ‏افتاد و با اشک جارى و اخلاص و خشوع عرضه مى‏ داشت:
«عظم الذنب من عبدک، فليحسن العفو من عندک؛ گناه بنده‏ات بزرگ شد، پس بخشودگى از نزد تو چه زيبا است.»

و در زيارت نامه آن حضرت چنين مى‏ خوانيم:
«وصل على موسى بن جعفر وصى الابرار وامام الاخيار. الذى کان يحيى الليل بالسهر الى السحر بمواصلة الاستغفار حليف السجدة الطويلة والدموع الغزيرة والمناجاة الکثيرة والضراعات المتصلة؛
درود بر موسى بن جعفر عليه السلام وصى نيکان و پيشواى برگزيدگان. آن کسى که شب را تا سحر [زنده مى‏ داشت و] به استغفار هميشگى و سجده‏ه اى طولانى و گريه‏ هاى سرشار و مناجات بسيار و ناله‏ هاى پى در پى بيدار بود.»

حتى مخالفان آن امام نيز بدين امر اعتراف نموده‏اند؛ محمد بن طلحه شافعى درباره آن حضرت مى‏ گويد:
«انه الامام جليل القدر عظيم الشان کثير التهجد المواظب على الطاعات المشهور بالکرامات مسهر اليل بالسجدة والقيام ومتم اليوم بالصيام والصدقة والخيرات المسمى بالکاظم لعفوه واحسانه بمن اسائه والمسمى بالعبد الصالح لکثرة عبوديته والمشهور بباب الحوائج اذ کل من يتوسل اليه اصاب حاجته. کراماته تحار منها العقول؛
به راستى او (موسى بن جعفر) پيشواى جليل القدر و بزرگ منزلت است. او شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است. مشهور به کرامات مى‏باشد، شب تا صبح به سجده و نماز [و عبادت] مى‏پردازد و روز را به روزه و اعانت و خيرات [به ديگران] به پايان مى‏رساند.

کاظم (فرو برنده خشم) ناميده شده، به خاطر گذشت و احسانش به افرادى که به او بدى کرده ‏اند. بنده صالح ناميده شده، به خاطر زيادى بندگى [و عبادت]. و به «باب الحوائج‏» مشهور مى ‏باشد؛ زيرا هر کس به او متوسل شود به حاجتش مى ‏رسد. کرامات او به قدرى فراوان است که عقلها از آنها در تحير مى ‏ماند.»

مامون از پدرش هارون (که دشمن جان حضرت و قاتل او بود) چنين نقل نموده است:
«اذ دخل شيخ مسخد قد انهکته العبادة کانه شن قد کلم السجود وجهه وانفه؛
پير مردى وارد شد که صورتش از شب بيدارى زرد شده و ورم کرده بود و عبادت او را رنجور و لاغر نموده و همچون مشک خشکيده شده و زيادى سجده پيشانى و بينى او را مجروح نموده بود.»

از عبدالله قزوينى نقل شده که روزى بر فضل بن ربيع وارد شدم، در حالى که بر بام خانه خود نشسته بود و آن‏گاه که نگاهش بر من افتاد، مرا نزد خود طلبيد و گفت: از اين روزنه نگاه کن چه مى‏ بينى؟

گفتم: جامه ‏اى که بر زمين افتاده است. گفت: با دقت نگاه کن! چون دقت‏ بيشترى به خرج دادم، گفتم: انسانى مى‏ نمايد که به سجده رفته است. گفت: او را مى ‏شناسى؟ گفتم: نه.

گفت: اين مولاى تو است. گفتم: مولاى من کيست؟ گفت: تجاهل مى ‏کنى؟ گفتم: نه، من مولايى براى خود نمى ‏شناسم. گفت: اين موسى بن جعفر عليه السلام است، که من شب و روز مواظب حالات او هستم و او را جز به اين حال که مى ‏بينى، نمى ‏يابم؛ چون نماز صبح را اقامه مى‏ کند تا طلوع آفتاب مشغول تعقيبات است. آن‏گاه به سجده مى‏ رود و به همان حال باقى است تا زوال شمس، و به کسى سپرده است که هنگام زوال و ظهر به او خبر دهد، آن‏گاه بدون تجديد وضو مشغول نماز ظهر و عصر و نافله آن مى‏ شود و باز به سجده مى‏ رود تا غروب آفتاب و بعد از نماز مغرب و عشاء و تعقيبات آن افطار مى‏ کند، و بعد از آن تجديد وضو نموده به سجده مى ‏رود، بعد از سجده طولانى، به بستر خواب رفته، و بعد از بيدارى و تجديد وضو مشغول عبادت و نماز مى ‏شود تا اذان صبح.
از آن روزى که او را نزد من آورده‏ اند، پيوسته کار و عادتش اين است و چيزى جز عبادت از او نديده ‏ام.

عبدالله مى ‏گويد: چون اين سخن را از او شنيدم گفتم: از خدابترس و قصد بدى نسبت به او نداشته باش که باعث زوال نعمت از تو مى ‏شود؛ زيرا هر کس به اين [خانواده] بدى کرده است، به سرعت در همين دنيا به جزاى خود رسيده است.

فضل گفت: بارها نزد من آورده‏ اند که او را به شهادت برسانم، ولى من زير بار نرفته ‏ام و به آنها گفته‏ ام که اين کار از من ساخته نيست.

آنچه در عبادات و دعاهاى آن حضرت قابل دقت و توجه مى ‏باشد، اين است که هرگز عباداتى خشک و بى‏ روح و بى‏ اثر و عاداتى خالى از توجه نبوده است؛ بلکه عبادات آن حضرت ويژگي هايى دارد که به برخى از آنها اشاره مى ‏شود.







ويژگيهاى عبادت امام هفتم عليه السلام

1. عبادت عاشقانه


مهم‏ترين ويژگى که به عبادت ارزش و عظمت مى ‏دهد، و نيازهاى فطرى انسان را برآورده مى ‏کند و به قله سعادت و کمال مى‏ رساند، عاشقانه عبادت نمودن است. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: «برترين افراد کسى است که عاشق عبادت باشد؛ سپس به عبادت تن دهد و آن را از دل دوست‏ بدارد و با جسد با آن مباشرت داشته و خود را براى آن فارغ نموده باشد»

وقتى که طاغوت زمان، هارون الرشيد امام موسى بن جعفر عليه السلام را در قعر زندانهاى تاريک و نمور زندانى نمود، و احساس کرد که جاى خلوتى براى ابراز عشق و محبت‏ به معبود خود يافته، دست‏به آسمان برداشته، عاشقانه عرضه داشت:

«اللهم اننى کنت اسالک ان تفرغنى لعبادتک اللهم وقد فعلت فلک الحمد؛
بارخدايا! به راستى من هميشه درخواست مى‏کردم که به من محل خلوتى براى عبادت خود عنايت نمايى. خدايا! اين کار را انجام دادى، پس ستايش براى تو است.»

به راستى جز عشق به خدا و عبادت نام ديگرى نمى ‏توان بر جملات فوق گذاشت؛ چنان که گاهى نماز و سجده انجام مى ‏داد و يا دعا مى‏ خواند تا با معشوق خويش سخن بگويد، و گاه قرآن تلاوت مى ‏نمود تا خداى با او سخن بگويد، و انس شبهاى تار او صوت قرآن عارفانه او بود. از «المناقب‏» چنين نقل شده است:
«کان الذکر الحکيم رفيق الامام فى خلواته، و صاحبه فى وحشته وکان يتلوه بامعان وتدبر وکان من احسن الناس صوتا به، فاذا قرا يحزن ويبکى السامعون لتلاوته؛قرآن حکيم
يار تنهايي هاى امام (موسى بن جعفر عليه السلام) و مونس وحشتش بود، هميشه قرآن را با دقت و تدبر تلاوت مى ‏نمود، و داراى زيباترين صوت قرآنى بود. هرگاه قرآن مى‏ خواند، شنوندگان به خاطر تلاوتش محزون مى ‏شدند و گريه مى ‏کردند.»

حفص درباره قرائت‏ حضرت مى‏ گويد:
«وکان قراءته ح فاذا قرا فکانه يخاطب انسانا؛
خواندن قرآنش حزين بود. پس هرگاه قرآن مى ‏خواند بگونه اى مى ‏خواند که گويا با انسانى سخن مى ‏گويد.»





2. عبادت آگاهانه


عبادت حضرت با علم و معرفت‏بود؛ چرا که او آگاه‏ترين فرد زمان خويش نسبت‏ به مسائل دينى و صفات جمال و جلال خداوند بود.پدر بزرگوارش، امام صادق عليه السلام درباره علم و معرفت او مى ‏فرمايد:
«ان ابنى هذا لو سالته عما بين دفتى المصحف لاجابک فيه بعلم؛
به راستى اين پسرم را اگر از آنچه در قرآن آمده سؤال نمايى، آگاهانه جواب مى‏ دهد.» و در جاى ديگر فرمود:
«وعنده علم الحکمة، والفهم، والسخاء، والمعرفة بما يحتاج اليه الناس فيما اختلفوا من امر دينهم؛
در نزد اوست علم حکمت و فهم، و سخاوتمندى، و شناخت نسبت‏به معارف دينى که مردم به آن نياز دارند.»

شواهدى نشان مى ‏دهد که عبادت حضرت، از روى آگاهى و از سر شناخت اوج عظمت الهى بوده است، مثل:

الف) حضرت به يکى از فرزندانش فرمود:
«يا بنى اياک ان يراک الله فى معصية نهاک عنها، واياک ان يفقدک عند طاعة امرک بها، وعليک بالجد ولا تخرجن نفسک من التقصير فى عبادة الله وطاعته، فان الله لايعبد حق عبادته؛
اى پسر عزيزم! مبادا خداوند تو را در گناهى که از آن نهى کرده، ببيند، و مبادا تو را در عبادتى که تو را به آن فرمان داده، نيابد و بر تو باد بر تلاش کردن، و هميشه احساست اين باشد که در عبادت خدا و اطاعت او کوتاهى کرده‏اى؛ چرا که خداوند آن گونه که حق عبادت اوست، عبادت نمى ‏شود.»

اينکه انسان هميشه خود را مقصر بداند، و درک کند که حق عبادت خدا را نمى‏ تواند ادا کند، نشانه عمق معرفت‏ به عظمت و جلالت الهى است؛ چنان که آن حضرت با همه تلاشهاى شبانه روزى در عبادت حق، خود را مقصر و عبادات خويش را ناچيز مى‏ دانست.

ب) در جاى ديگر فرمود:
«تفقهوا فان الفقه مفتاح البصيرة وتمام العبادة والسبب الى المنازل الرفيعة والرتب الجليلة فى الدين والدنيا، وفضل الفقيه على العابد کفضل الشمس على الکواکب ومن لم يتفقه فى دينه لم يرض الله له عملا؛
تفقه کنيد [و دين را بشناسيد] زيرا که فقه [و فهم] کليد بصيرت، و کمال عبادت است، و راه رسيدن به جايگاههاى بلند و مراتب باعظمت در دين و دنياست و برترى دين‏شناس بر عبادت پيشه، همانند برترى خورشيد بر ستارگان است و هر کس فهم دينش را دنبال نکرد خدا از عمل او خرسند نگشت.»

در زيارت نامه آن حضرت مى‏ خوانيم که ايشان «عيبة الانوار» يعنى صندوقچه جواهرات علم الهى بود.







3. عبادت پيوسته و مستمر


از ديگر ويژگي هاى مطلوب يک عبادت، مداومت و استمرار بر آن است. الکسيس کارل مى ‏گويد: «البته نبايد فراموش کرد که تنها صبح نيايش کردن و بقيه روز همچون يک وحشى به سر بردن، بيهوده است. بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد.»

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عبادت پيوسته، حضور دائمى و مناجات هميشگى داشت؛ لذا در زيارت نامه حضرت مى ‏خوانيم:
«حليف السجدة الطويلة والدموع الغزيرة والمناجاة الکثيرة والضراعات المتصلة؛
سجده‏ هاى طولانى و گريه‏ هاى سرشار و مناجات زياد هميشگى و ناله ‏هاى پى در پى داشت.»

از شافعى نقل شده که درباره او گفته است:
«کثير التهجد المواظب على الطاعات؛
زياد شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است.» و مامون عباسى نيز درباره او گفته است: «آن قدر عبادت مى‏ کرد که صورتش زخمى شده بود.»

سبط ابن الجوزى مى ‏گويد:
«ويدعى بالعبد الصالح لعبادته واجتهاده وقيامه بالليل؛
و [موسى بن جعفر] به خاطر عبادت و تلاش [پيوسته] و شب بيدارى ‏اش عبد صالح خوانده مى‏ شد.»

احمد بن يوسف دمشقى قرمانى نيز مى ‏گويد:
«هو الامام الکبير القدر. الحجة، الساهر ليله قائما القاطع نهاره صائما؛
او [موسى بن جعفر] پيشواى بزرگ منزلت و حجت [خدا] است که شبها به حال نماز بيدار، و روزها روزه‏دار است.»

محمد خواجه بخارى درباره او گفته است:
«کان يدعى بالعبد الصالح، وفى کل يوم يسجد الله سجدة طويلة بعد ارتفاع الشمس الى اوال؛
او به عبدصالح خوانده مى ‏شد و در هر روز پس از بالا آمدن خورشيد تا ظهر خدا را با سجده طولانى، سجده مى‏ کرد.» محمد بن الحسن شيبانى شاگرد ابوحنيفه نيز همين نکته را بيان کرده است.

از دعاهايى که آن حضرت فراوان بر لب داشت اين بود:
«اللهم انى اسالک الرحة عند الموت [والمغفرة بعد الموت] والعفو عند الحساب؛
خدايا! از تو راحتى لحظه جان دادن را [و بخشش بعد از مرگ را] و گذشت در نزد حسابرسى روز قيامت را درخواست مى ‏کنم.»







4. برترين عبادت

امام عليه السلام درباره عبادت برتر فرمودند:
«صلاة النوافل قربان الى الله‏لکل مؤمن. ولکل شيى‏ء زکاة وزکاة الجسد صيام النوافل، وافضل العبادة بعد المعرفة انتظار الفرج؛
نمازهاى مستحبى نزديک کننده هر مؤمن به خداست. و براى هر چيزى زکاتى باشد و زکات بدن، روزه‏ هاى مستحبى است و برترين عبادت پس از شناخت، انتظار فرج است.» در اين روايت معرفت و انتظار فرج برترين عبادت شمرده شده است.






5. عبادت هدايت‏ بخش


عبادات و مناجات امام کاظم از خصيصه هدايتگرى و نجات بخشى برخوردار بود که به نمونه ‏هايى از آن اشاره مى‏کنيم:

الف) تحول کنيز در زندان

نقل کرده‏اند که هارون الرشيد، براى فريب دادن، يا شکنجه و يا تحقير نمودن آن حضرت عليه السلام در ديد مردم، ‏اى رقاصه و زيبا را به بهانه خدمتکارى نزد ايشان فرستاد و از طرفى غلامى را گمارد که مواظب اوضاع باشد. وقتى کنيز را به محضر آن حضرت آوردند، فرمود: من نيازى به کنيز و خدمتکار ندارم؛ لذا او را برگردانيد.

هارون الرشيد از اين کار ناراحت‏ شد و گفت: ما با اجازه او، وى را زندانى نکرده‏ ايم تا کنيز را نيز با اجازه او به آنجا بفرستيم و بعد دوباره دستور داد کنيز را به زندان برگردانند.

مدتى گذشت. غلام، گزارش داد که کنيز نيز به سجده افتاده و پيوسته و مرتب در سجده مى ‏گويد:
«قدوس قدوس سبحانک سبحانک سبحانک.» هارون گفت: موسى بن جعفر وى را سحر کرده است!! او را با سرعت نزد من آوريد.

وقتى کنيز را نزد او بردند، ديدند از خوف خدا مى‏ لرزد و مرتب به آسمان نگاه مى ‏کند؛ آن گاه مشغول نماز گشت. هارون پرسيد: چرا چنين مى
‏کنى، اين چه حالى است که در پيش گرفته ‏اى؟

کنيز گفت: من داستان بسيار عجيبى دارم، و آن اين است که وقتى محضر امام کاظم عليه السلام شرفياب شدم، او مرتب مشغول نماز و دعا بود. سرانجام به وى عرض کردم: اى مولا و سيد من! آيا کارى داريد که من آن را انجام دهم؟

فرمود: من با تو کارى ندارم. عرض کردم: مامور به خدمت‏ شما مى ‏باشم.

فرمود: اينها چه بد فکر مى ‏کنند. ناگهان متوجه باغ بزرگى شدم که ابتدا و انتهاى آن پايانى نداشت؛ اين باغ با فرشهاى زيبا و پرارزش مفروش شده بود، و کنيزان و حوريانى زيبا در آن صف کشيده بودند، و در دستهاى خود ظرفهاى آب و طشت ‏براى شستن دستهاى آن حضرت آماده ساخته بودند، از آن به بعد به سجده افتادم تا لحظه‏ اى که غلام به بالين من آمد.

هارون گفت: شايد اين قضايا را در خواب ديده‏ اى؟ کنيز گفت: به خدا قسم همه اينها را قبل از اينکه به سجده روم با چشمان خود ديدم و سجده ‏ام براى سپاس از آنها بود. هارون دستور داد از او مراقبت نمايند که اين حرفها را به کسى نگويد. آن کنيز دوباره به سجده افتاد و مشغول نماز شد.

هميشه کارش اين بود و مرتب مى ‏گفت: عبدصالح نيز چنين مى ‏کرد و من در عالم واقع ديدم که آن کنيزان مرا خطاب کردند که از حضور امام کاظم عليه السلام دور باشم و به من گفتند که ما براى خدمت امام موسى بن جعفر برتر و مناسب ‏تر هستيم.



ب) بيدارى شقيق

شقيق مى ‏گويد: «در سال 149 هجرى براى زيارت خانه خدا عازم مکه شدم و در بين راه چشمم به جوانى افتاد که در گوشه‏ اى نشسته بود و لباس پشمى بر تن داشت. با خود گفتم: به خدا سوگند! اين جوان از «صوفيه‏» است، الآن مى ‏روم و او را تحقير مى ‏کنم. چون به نزديک او رسيدم، به من گفت: اى شقيق! از بدگمانى دورى گزينيد، زيرا بعضى از گمانها گناه است.

با شنيدن اين جمله از او دور شدم و با خود گفتم: او از قلب من خبر داد! و با نام و نشانم با من سخن گفت!

تصميم گرفتم از وى درخواست کنم که مرا جزء دوستان خود قرار دهد تا از او استفاده نمايم. بنابراين، به دنبال او رفتم ولى هرگز به او نرسيدم و او از چشمم ناپديد شد؛ اما من هميشه به فکر او بودم و آرزو مى ‏کردم که او را دوباره ببينم.

ناگاه در سرزمينى به نام «واقصه‏» ديدم که او مشغول نماز است و از شدت خضوع و خشوع اعضايش مى ‏لرزد و اشک از چشمانش فرو مى‏ ريزد. تصميم گرفتم به حضور او رسيده، از وى عذرخواهى نمايم.

چون از نماز فارغ شد قبل از آنکه سخن بگويم فرمود:
«يا شقيق! اتل «وانى لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى‏»؛اى شقيق! بخوان [اين آيه قرآن را که خداوند مى ‏فرمايد:] به راستى من مى‏ بخشم کسى را که توبه نموده، ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت ‏يابد.»

شقيق مى ‏گويد: او وقتى آيه را خواند به راه خويش ادامه داد و من به فکر فرو رفتم و با خود گفتم: خدايا! اين کيست که دو بار از قلب من خبر داد؟ لابد از ابدال و اولياى الهى است.

براى بار سوم او را در کنار چاهى مشاهده کردم، او مى‏خواست از آب چاه مشک کوچک خود را پر از آب کند، ناگهان طناب مشک پاره شد و به درون چاه افتاد. او دعايى خوانده، از خدا خواست که مشکش را برگرداند، ناگاه چاه پر از آب شد و آن جوان مشک را با دستش گرفت، و سپس از آب چاه وضو گرفته، مشغول خواندن نماز شد.

بعد از انجام چهار رکعت، در گوشه‏ اى مشغول خوردن غذا شد. من محضر او رفته، بعد از سلام عرض کردم: اجازه مى‏ دهيد من هم از طعام شما استفاده کنم؟

آن جوان فرمود: اى شقيق! پيوسته نعمتهاى ظاهرى و باطنى خدا شامل حال ما است، تو نيز حسن ظن به خدا داشته باش و اينک بيا و از طعام موجود استفاده کن.

شقيق در کنار سفره آن جوان قرار گرفت و از غذاى او که نوعى حلوا بود خورد و از آب مشک نوشيد. او مى ‏گويد: اين غذا را لذيذترين غذاها يافتم و تا چند روز ديگر ميل به غذا و آب نداشتم.

او اضافه مى‏ کند که با آن جوان وداع کردم و ديگر او را نديدم، تا سرانجام در مکه معظمه شبى او را از دور ديدم، ساعات آخر شب بود، او مشغول نماز و مناجات بود، و مرتب زارى و گريه مى ‏کرد.

چون فجر طلوع کرد به نماز صبح مشغول شد و طواف کعبه را انجام داد و هنگامى که خواست از کعبه دور شود، جمعيت زيادى دور او را گرفتند. من از يکى از آنان پرسيدم، اين جوان کيست؟ جواب داد: اين امام کاظم، موسى بن جعفر عليهالسلام است.

منبع تبیان


کهنه سرباز ایران




امام موسی کاظم علیه السلام اسوه ظلم ستیزی

بي ترديد براي استواري و مقاومت در راه عقيده، پشتوانه اي قوي و نيرومند لازم است. طبق آموزه هاي قرآني بهترين پشتوانه هر انسان حقيقت طلبي، اتکا به حضرت پروردگار است و ميانبرترين و نزديک ترين راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنويت است. خداوند متعال مي فرمايد:
«از صبر و نماز ياري بجوييد.”(بقره/ 45)

حضرت کاظم(ع) با پيروي از اين رهنمود در مقابل نيروهاي باطل، از صبر و بردباري و نماز و عبادت ياري مي جست؛ “آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشکهاي ريزان، مناجات بسيار و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”(الانوار البهيه، ص 205)






 

 

برخورد با صلابت

از آنجايي که اولياي خدا به امدادهاي خداوندي باور قطعي دارند، در برخوردهاي خود با دنياپرستان و طاغوت هاي زمان بي واهمه و با قاطعيت و صلابت رفتار مي کنند و آنان با داشتن سرمايه ايمان به غير از خداوند متعال از هيچ قدرت و نيرويي نمي هراسند، پيشواي هفتم نمونه بارزي از اين اولياي الهي است.
آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشک هاي ريزان، مناجات بسيار، و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”


اينک مواردي را در اينجا با هم مي خوانيم:

الف) سخن امام به مهدي عباسي

مهدي، سومين خليفه عباسي، در يک اقدام عوام فريبانه اعلام کرد که هر کسي که حقوقي بر گردن نظام حکومتي دارد، مي تواند براي رسيدن به حق خود اقدام نمايد. او در يک حرکت ظاهري مشغول اداي حقوق مردم شد. امام کاظم(ع) نيز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوي ذيل ميان خليفه و پيشواي هفتم به وقوع پيوست:
* حقوق شما چيست؟
فدک.
* محدوده فدک را مشخص کن تا به شما باز گردانم.
حد اول آن، کوه احد، حد دوم عريش مصر، حد سوم سيف البحر(درياي خزر) و حد چهارمش دومة الجندل ] سرزمين عراق [ است.
* همه اينها؟!
آري !
خليفه آنچنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پديدار گشت و با ناراحتي شديد گفت که مقدار زيادي است، بايد بينديشم. امام کاظم(ع) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد. (اصول کافي، کتاب الحجه، باب الف„ والانفال)




 



ب) پيشواي دلها

روزي در کنار کعبه، هارون الرشيد حضرت کاظم(ع) را ملاقات نمود و در ضمن سخناني به امام گفت: آيا تو هستي که مردم مخفيانه با تو بيعت مي کنند و تو را به رهبري خويش برمي گزينند؟ حضرت با کمال شهامت فرمود: “من بر دل هاي مردم حکومت مي کنم و تو بر جسم هاي آنان!”
امام کاظم(ع) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(ع) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد.


 

 



ج) هشدار به متکبران

هارون، سلطان گردنکش و متکبري بود که خود را برتر از همه چيز و همه کس مي دانست و حتي در خيال باطل خود بر ابرها مي باليد و به وسعت حکومت خويش مي نازيد که: اي ابرها! بباريد که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب، بر زمين هاي تحت حکومت من خواهد باريد و خراج و ماليات آن سرزمين را نزد من خواهند آورد.
زماني امام هفتم(ع) به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسيد: اين دنيا چيست؟ امام فرمود: اين دنيا سراي فاسقان است. سپس با تلاوت آيه 146 سوره اعراف به وي هشدار داد که: “بزودي از آيات خود دور خواهم نمود کساني را که به ناحق در روي زمين ادعاي بزرگي مي کنند و اگر آنان هر آيه اي را ببينند، به آن ايمان نمي آورند و اگر راه رشد و کمال را ببينند، به سوي آن حرکت نمي کنند، ولي اگر راه ضلالت و گمراهي را ببينند، به سوي آن خواهند رفت.” هارون پرسيد: دنيا خانه کيست؟ حضرت فرمود: دنيا براي شيعيان ما مايه آرامش و براي ديگران آزمايش است.
در آخر اين گفتگو، هارون با درماندگي تمام پرسيد: آيا ما کافريم؟ امام هفتم(ع) پاسخ داد: نه، ولي چنان هستيد که خداوند متعال فرموده است: “کساني که نعمت خدا را به کفر تبديل کردند و قوم خود را در محل تباهي فرود آوردند.”(هدايتگران راه نور، ص 700)

 




د) سلام بر تو اي پدر!

هارون وارد مدينه شد و به همراه جمع زيادي به حرم پيامبر(ص) رفت. او در مقابل قبر شريف رسول خدا(ص) ايستاد و با کمال افتخار چنين سلام داد: سلام بر تو اي پسر عمو! در اين هنگام، حضرت موسي بن جعفر(ع) که در ميان اهل مدينه حضور داشت، نزديک آمد و براي تحقير خليفه غاصب چنين سلام داد: “سلام بر تو اي رسول خدا! سلام بر تو اي پدر!” در اين حال، هارون از شدت خشم به خود پيچيده و دنيا در نظرش تيره و تار شد؛ زيرا حضرت کاظم(ع) به اين وسيله شايستگي خود را براي جانشيني رسول خدا(ص) و لياقت نداشتن هارون براي چنين مقامي بيان داشت. (بحارالانوار، ج 48، ص 135)

 

 



هـ) نامه اي از زندان

حضرت موسي بن جعفر(ع) با اينکه مدتهاي مديدي را در زندانهاي مختلف نظام طاغوتي هارون سپري کرد و در شکنجه گاه هاي ترسناک، به دست شقي ترين مأموران سپرده شده بود، اما از گفتن سخن حق و نشر حقايق الهي لحظه اي درنگ نکرد.
آن حضرت در فرصتهاي مناسب گفتارهاي بيدارگرانه و هشدارآميز خود را به گوش سردمداران دنياپرست نظام حکومتي رسانده، به ايفاي نقش خطير خويش در جامعه اسلامي پرداخت. امام در يکي از نامه هاي حماسي خويش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمود، چنين نگاشت: «اي هارون! هيچ روز سخت و پر محنتي بر من نمي گذرد، مگر اينکه روزي از راحتي و آسايش و رفاه تو کم مي گردد؛ اما بدان که هر دو، رهسپار روزي هستيم که پايان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زيانکار و بيچاره خواهند بود.»
(تاريخ بغداد، ج 13، ص 32)

ممکن است اين پرسش به ذهن آيد که امام هفتم(ع) از آن شرايط خفقان چگونه نامه ها و سخنان خود را به سمع و نظر ديگران مي رسانيد؟

بررسي اوضاع تاريخي آن عصر نشان مي دهد که اکثر زندانبانان و مأموران آن پيشواي الهي با اندکي ارتباط و برخورد با ايشان، به حقيقت و معنويت امام پي برده و از هواخواهان و دلدادگان امام مي شدند و اين مسأله سبب شده بود که گفته ها، نوشته ها و افکار و انديشه و سيره حضرت بر تاريخ پوشيده نماند.

منبع:رومه قدس

 

 

 



کهنه سرباز ایران






شروع به خواندن مطلب نمودم و هر چه بیشتر پیش رفتم ؛ناامید تر شدم ؛زیرا متوجه شدم از این همه خاطره که مجموعه ای است از گفتار خانواده و دوستان و همرز مان آن شهید ؛چیزی به هم نمی رسد که قابلیت تبدیل شدن به اثری داستانی را داشته باشد ؛زیرا آقای کرمانی باآن که شیوه کار مرا در کتاب اول که وفاداری کامل من به ارائه واقعیت است ؛پسندیده ؛اعتقاددارد اگر لعاب تخیل رادر تار و پود واقعیت بتنم ؛خواهم توانست اثری پدید آورم که نه تنها دینش را به واقعیت ادا کرده ؛بلکه ازآن نیز فراتر رفته و به قالب داستان نزدیک می شود که خود از مقوله باارزش هنر است .

بنا براین ؛من که دیروز در مغازه آقای کرمانی از شدت شعف احساس می کردم می توانم هر غیر ممکنی را ممکن کنم ؛حالابعد ازنزدیک به سی و شش ساعت ؛نا امیدانه فکر می کنم چنین کاری از من بر نمی آید یا سخت برمی آید ؛زیرا اگر کتاب اول من از نظر او موفق عمل کرده ؛به خاطر روش من و دینی است که به واقعیت نشان داده ام و از ورود تخیل به آن قاطعانه پرهیز کرده ام , حالا فکر می کنم رفتاری برخلاف رفتار کتاب اول آیا می تواند موفقیت کتاب دوم مرا تضمین کند ؟

وآیا برای نویسنده ای مبتدی مثل من که به اعتبار کتاب اولش توانسته به مرز نویسندگان حرفه ای نزدیک شود ؛خطر ناک نیست که از روش کتاب اول خود عدول کند و روشی رادر پیش گیرد که هیچ گونه تجربه ای درآن ندارد ؟و آیا خوانندگانی که با کتاب اول من همدلی کرده اند درست به این دلیل نبوده که نظر خوشی نسبت به تخیل ندارند و واقعیت صرف را تشخیص داده اند ؛راه خود را از راه من سوا نکرده ؛به سراغ نویسنده ای دیگر نمی روند که همچنان به وا قعیت ارج می نهد و بس؟

و از کجا معلوم که در این پرداخت نیز موفق عمل کنم و دل خود رابه خوانندگانی علاقه مند به تخیل خوش کنم که از راه خواهند رسید تا اتاق های هتلی راکه خوانندگان سابق من خالی کرده اند ؛پر کنند و به من دلگرمی ببخشند که هر اثری اگر جذاب باشد ؛چه به رنگ تخیل آلاییده شده باشد و چه فاقد آن باشد ؛خوانندگانی رابا خود همراه خواهد کرد که هر یک برای دلبستن به انواع آثار دلایل خاص خود رادارند .این فکر باآن که تا حدودی دلخوش کننده بود ؛ به ترسی دامن زد که از واقعیتی انکار ناپذیر ناشی می شود و چهره خود رادر یک سوال هراس آور می نماید :اگر خواننده تو را به دلیل عدم جذابیت اثر در نیمه راه یا همان ابتدای اثر رها کرد ؛چه؟

صدای زنگ تلفن هر چند مرا به شدت از جا پراند ؛اما بهترین و به جاترین پایانی بود که می شد بر افکاری چنین نا امیدانه که هر لحظه صاحبش را بیشتر در خود فرو می برد ؛قائل شد .گوشی راکه برداشتم ؛حال کسی را داشتم که نزدیک به غرق شدن بوده ودر لحظات آخر توسط نجات غریق نجات یافته است .فکر می کنم صدای سرزنش آمیز نجات غریق که تو شنا بلد نیستی ؛چرا رفتی توی چهار متری ؟به اندازه صدای پدری مهربان نوازش بخش باشد.

جالب نیست کسی با اشتباه کردن خود یکی دیگر را از اشتباه درآورد ؟این همان کاری است که آدم خوبی با اشتباه گرفتن یکی از شماره های تلفن مرا با این پرسش به خود آورد :مگر من آقایی را که شماره را اشتباه گرفته ؛مجازات کردم ؟برعکس ,پاسخ او را محبت آمیز دادم و تلفن را قطع کردم در حالی که افکارم به رشته های دیگر وصل شد .این که آیا به عنوان نویسنده حق ندارم به تجربه ای حتی ناموفق دست بزنم ؟

می بینید :این سوال برعکس سوال قبلی که در پی خود پاسخ های نا امید کننده را ردیف می کرد ؛پاسخ های دلگرم کننده را با خود به همراه دارد .چرا آقای صفایی ؛تو از چنین حقی برخورداری که در تجربه نوشتن اشتباه کنی و در مقام کسی قرا بگیری که از آن سوی خط شماره ای را اشتباه گرفته و به خاطر اشتباهش عذر می خواهد و مطمئن باش خوانندگان هم اشتباه تو را از آن سوی خط با محبت پاسخ خواهند گفت .در صورتی که احساس کنند قصد مزاحمت نداشته ای و شماره را نا خواسته اشتباه گرفته ای . خواننده وقتی خشمگین می شود که احساس کند شعورش دست کم گرفته شده و به او توهین شده است .

اما بنده همین جا اعلام می کنم که به هیچ وجه دانای کل نیستم ؛بلکه کسی هستم در حد بی بضاعت ترین خواننده این کتاب که به م و همدلی سخت نیازمندم و توجه خوانندگان را فروغ راه خویش می گردانم و در صورتی که مشکل اساسی من برای نوشتن یا ننوشتن این رمان حل شود ؛دسته جمعی و با سر عتی که نه ترس آورد و نه ملال ایجاد کند ؛در خیابانی که به نام شهید زنگی آباد ی نامید شده ؛حرکتمان را آغاز می کنیم چه می دانم ؛شاید باد های موافق نیز شروع به وزیدن کنند و.

انگار یکی از خوانندگان فرمایشی دارند .بفرمایید خواهش می کنم .
من می خواستم در تایید فرمایش شما عرض کنم: اگر نبود تجربه کردن ؛چه بسا بشر هنوز همچنان به همان صورت ابتدایی خود زندگی می کرد و از این همه اختراع و اکتشاف که حاصل ضرب کنجکاوی و تجربه و خطر کردن است ؛خبری نبود .
کاملادرست است .از شما ممنونم و دستم رابه سوی معرفتتان دراز می کنم .

اما چرا از تورق در مطالب مربوط به شهید زنگی آبادی نا امید شدم ؟


نا امیدی من ارتباط مستقم با تقا ضای آقای کرمانی داشت :این که تنها به بیان خاطرات اکتفا نکنم ؛بلکه خاطرات را تخته پرشی برای آفرینش یک اثر هنری قرار دهم .در هین تورق ناگهان سوالی ذهن مرا اشغال کرد :
چگونه می توان هم به واقعیت زندگی شهید زنگی آبادی وفادار بود هم از آن داستان پرداخت ؟اگر خاطره را رونوشتی واقعی از زندگی بدانیم که همه چیزش بی کم وکاست با واقعیت زندگی تطابق دارد ؛در مورد داستان که بربستر تخیل جاری است و دنیای خاص خودش را دارد و از منطق خاص خود پیروی کند و از هعیارهای دنیای واقعی گریز می زند ؛چگونه می توانیم چنین ادعایی داشته باشیم ؟

یعنی اگر من بخواهم هم به زندگی شهید زنگی آبادی وفادار باشم و وقایع زندگی او راچنان که رخ داده شخصیت او را چنان که بوده ؛حوادث زندگی او را بی پس و پیش کردن بپردازم ،چگونه می توانم عنصر با ارزش تخیل را وارد کار کنم که عنان گسیخته عمل می کند و برای خود طرح می ریزد و شخصیت ها را اسیر ما جراها می کند و ماجراها رابرشخصیت ها مسلط می کند و با ایجاد کشمکش به زندگی شخصیت ها معنا می بخشد تا هستی راقدر بشناسند و زمان را از دست ندهند که این زمان زباله ای نیست که باز یافت شود و بر تعداد خواهران و برادران آن شهید اگر نیفزاید ،از آن می کاهد و ده ها وصد ها تغییر دیگر به اقتضای طرح داستانی.

متوجه باشید که این آشفتگی از ذهن من نیست ،بلکه ناشی از تناقضی است که در تقاضای آقای کر مانی به عنوان صاحب کار وجود دارد :یعنی اگر من بخواهم خاطرات شهید زنگی آبادی رامحملی برای نوشتن داستان کنم ،نا چارم به حذف و اضافه در خاطرات او دست بزنم .شاید حذف مشکلی ایجاد نکند ،اما اضافه کردن حتما خلاف وفا داری است .و درآنچه اضافه می کنم ،شاید شخصیت واقعی شهید نگنجد ،پس من ناچارم به شخصیت او نکاتی را نسبت دهم که حتما مشکل آفرین خواهد بود ،زیرا داستان به نام اوست .
این است که نا امیدانه برآنم پوشه خاطرات شهید زنگی آبادی را ببندم و آن را به آقای کرمانی پس بدهم و با عرض تاسف بگویم نشد .یا من نمی توانم
اما چطور می توانم به آقای کر مانی که با آن همه اظهار لطفش که مرا نمک گیر عواطفش کرده ،بگویم که نمی توانم ؟کسر شان نیست ؟و بهتر نیست جای آن که کار را از سر باز کنم ،برای رفع این مشکل راه حلی پیدا کنم ،؟هر قفلی باید خودش باز شود .اصلا چرا مطلب را از اول مرور نمی کنی ؟کلید به قفل همین خاطرات آویزان است .کافی است پیدایش کنی :خا طرات خواهر شهید در باره برادرش .خاطرات برادر شهید در باره برادرش.همسرش.مادر زن.پدر زن.و دوستان .
چیزی که در این خاطرات به وضوح به چشم می آید ،این است که انگار همه در تعریف و تمجید از آن شهید با هم مسا بقه گذاشتند .

انگار او هیچ نقطه ضعفی نداشته است .انگار نه او آدمیزاد ،بلکه فرشته ای بوده که از آسمان به زمین فرود آمده تا بی هیچ کشمکشی در انتخاب خیر و شر تنها به کار خیر بپر دازد و حتی در مقام هم اسمش ،یونس پیامبر نیز قرا ر نگیرد که به جرم گناهی که مر تکب شد ،به کام نهنگی در آمد و تااز آن کام در آید ،مویی سپید کرد و جسمش چنان تحلیل رفت که میوه کدو به اذن خداوند وارد عمل شد و او را به مهر خویش پرورید .ا

لبته ایرادی به این عزیزان وارد نیست ،زیرا نگاه خانواده و دوستان شهید به او ناشی از شفقتی است که همه ما نسبت به رفتگان داریم و همین شفقت باعث می شود تنها به خوبی ها نظر کنیم و ضعف ها رااز نظر دور بداریم و چه بسا در تمجید از آنان اغراق کنیم .

البته بنده قصد کوچکترین جسارتی را به ساحت مقدس شهیدانی ندارم که به افتخار ابدی میهمانی خدا نائل آمده اند .نظر من در واقع نه به ضرر شهید بلکه به نفع اوست ،زیرا مقام او در نظر ما وقتی ارزشمند تر می شود که بدانیم امکان خطا و گناه داشته ،اما مرتکب آن نشده و گناه را کوچک و بی ارزش شمرده تا در نظر خداوند بزرگ آمده که او را به خود پذیرفته است ،آرزویی که همه ما داریم هر چند برای به دست آوردنش تلاش نمی کنیم .باز هم تلفن، چرا قطعش نمی کنی ؟

توجه نکن و نگذار رشته کلام که آسان از دست می رود ،از دست برود. کجا بودم؟بله.در پی رفع تنا قضی که در تقاضای آقای کر مانی بود و همچنان هست .اما آخر چطور می توانم به تلفن که زنگ می زند

بی اعتنا باشم در حالی که رعشه اش تن مرا می لرزاند و شما می توانید بالا وپایین شدن کلمات رادر امواج آن ببینید. ولش کن .تمر کزت را از دست نده .بسیار خوب .یک پیشنهاد :بهتر نیست مشکل را اول به صورت یک سوال در آوریم و بعد در مقام پاسخ برآییم ؟آقای کر مانی راداریم ،تناقض را هم داریم ،خودت هم که هستی و خاطرات شهید زنگی آبادی هم هست .از ارتباط میان این چها رعدد اصلی چه سوالی بر می آید ؟این که چطور می توان هم به خاطرات شهید وفادار بود هم داستان نوشت ؟اگر این زنگ تلفن بگذارد .

اگر عنصر تخیل را از داستان برداریم چه می ماند ؟یک سری عناصری که در هوا معلقند و اسم شان طرح است و زاویه ی دید و شخصیت و صحنه وحالا یک سوال دیگر :خاصیت این عناصر در چیست ؟ این ها وقتی خاصیت پیدا می کنند که تخیل یک داستان نویس به کارشان بگیرد و گر نه در حالت عادی مثل یک اجزای ماشین بی راننده اند .همه چیز سر جایش است ،اما ماشین فاقد خاصیت اصلی خود ،یعنی حرکت است ،خاصیتی که همه این اجزا برای به ثمر رسیدن آن کنار هم گذاشته شده اند .و سوال دیگر که امید وارم آخرین باشد :آیا این عناصر را فقط تخیل است که به کار می گیرد یا به کار واقعیت هم می آید ؟

شاید به کار واقعیت هم بیاید ،اما در این صورت دیگر داستان نمی سازند . فکر می کنم نظر آقای کرمانی را باید تعدیل کنم و پیش از این کار پاسخ به یک سوال دیگر ضروری است :چرا آقای کرمانی خواسته که در باره این شهید داستان نوشته شود ؟چون در داستان جادویی است که در خاطره نیست .و این که داستان مثل یک بنای عظیم تاریخی زمان را معروض خود می کند و به لحاظ ساختا رش هم خود محافظ خود است هم دیگران را به محافظت از خود وادار می کند .یک بنای تاریخی هم بازدید کننده دارد هم نگهبان ،اما یک خانه معمولی چه ؟بنا بر این آقای کرمانی به درستی نظر به این دارد که با داستانی کردن خاطرات شهید زنگی آبادی از زندگی او بنایی ساخته شود که زمان را معروض خود گرداند همچنان که شهید با عمل خویش به جاو دانگی برخواسته است .این دیگر زنگ نیست ،بلکه زینگ است و اصلا بگذارید ببینیم این کیست که دست بر نمی دارد و با سماجت منتظر و امید وار است که یکی از این سوی خط پس از زنگ بیست و پنجم او گوشی را بردارد :

بله ؟سلام علیکم .
علیک
می خواستم بگویم شما می توانی برای رفع این به ظاهر مشکل از صنا عات داستانی برای پرداخت خاطره استفاده کنی و جای دست بردن در آن کاری کنی که خواندنی تر شود .سکوت .سنگین شدم حیرت کرده ام
_شما؟
_من زنگی آبادی هستم .
_ببخشید ،کی؟!
_یونس زنگی آبادی .
وحشت زده گوشی را گذاشتم و با چشمانی از حدقه در آمده به پنجره خیره شدم که در پس خود از میان تاریکی دو چشم را خیره من کرده بود .


 


کهنه سرباز ایران

با عرض سلام و درود فراوان خدمت همراهان گرامی
اسامی شناورها و شهداي ناوتيپ منطقه دوم دريايي بوشهر نیاز به یک پست جداگانه داشت تا هرگاه دوستان لازم داشتند به راحتی قابل دسترس باشد.


ناو همیشه جاوید کهنمویی
یگان در مورخه 7/11 / 1362 در 8 مايلي جنوب جزيره خارگ درماموريت پدافند جزيره مورد اصابت يكفروند موشك اگزوسه از هلیکوپتر سوپرفرلون واقع وجاوید شد

-1 ناوبانسوم ابراهيم سليمي نبي
2- ناواستوار يكم احمد مولود محمودي زاده
-3 ناواستوار يكم حسين قلندري
4- ناواستوار يكم سيد ابراهيم مير جواد زاده
-5 ناواستوار يكم مهدي عباس مفخمي
6- ناواستوار يكم محمد صفدر زاده
-7 ناواستوار يكم حسين عسگري زاده
8- ناواستوار يكم محمد زنگنه
-9 ناواستوار يكم احمد فتحي آقا جاني
10 - ناواستوار يكم منوچهر نظاري سده
-11 ناواستوار يكم شاهپور قايقچي
12 - ناواستوار يكم عباسعلي نصرالله زاده
-13 ناواستوار يكم حميد رضا دانشياري
14 - ناواستوار يكم حسين بهاري دباغي
-15 ناواستوار يكم محمود نظري
16 - ناواستوار يكم عليرضا تقي زاده رجبي
-17 ناواستوار يكم عبدالرضا عطيه دشتي
18 - ناواستوار دوم علي اشرف نيساري
-19 ناوي وظيفه عليرضا قربان نژاد

 

 

 

 

اطلاعاتی راجع به تنی چند از تکاوران دریادل مدافع خونین شهر:

1- ناوبان یکم تکاور شهید محمد علی صفا - تاریخ شهادت: 4/8/59 - محل شهادت: خونین شهر - نحوه شهادت: اصابت ترکش گلوله تانک به سر، گردن و پهلو

2-
ناواستوار دوم تکاور شهید بهمن شیر محمدی - تاریخ شهادت: 22/7/59 - محل شهادت: خونین شهر - نحوه شهادت: نبرد تن به تن

3-
ناوبان دوم تکاور شهید ابوالفضل عباسی - تاریخ شهادت: 28/1/60 - محل شهادت: جاده ماهشهر-آبادان

4-
مهناوی یکم تکاور مفقودالجسد شهید محمدرضا عصاران - تاریخ شهادت: 9/11/59

5-
مهناوی دوم تکاور شهید جواد صفری

6-
ناواستوار دوم تکاور شهید جابر موذنی - تاریخ شهادت: 24/7/59 - محل شهادت: خونین شهر

7-
مهناوی یکم تکاور شهید قاسم کارگر جهرمی - تاریخ شهادت: 12/7/59 - محل شهادت: خونین شهر

پی نوشت:

شهیدان کارگر جهرمی، موذنی، شیرمحمدی و صفا، از مدافعین سرفراز خونین شهر هستند.
@
سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ سوسنگرد @ http://www.forum.ns-studies.com/thread474.html


کهنه سرباز ایران

مشخصات